chandqadm

chandqadm

نویسـنده نسیم
دختری بنام بهار درسن ۶سالگی توسط ناپدریش ازخونه طرد میشه ودرمدت دوسال نزد خانواده ایی فقیر زندگی میکنه و وابستگی عجیبی به پسرخانواده پیدا میکنه …..
ولی طولی نمیکشه که سرنوشت مسیر زندگی بهار رو تغییر میده و بهار رو وارد خانواده ایی مرفه میکنه…..
حانواده ایی که بهار در اونجا با حس ها واتفاقات متفاوتی درگیرمیشه…
خانواده ایی که پراز رازهای نگفته و پنهان است….پایان خوش

فصل ۸ قسمت اخر سمت بابای صالح برگشتم ودستمو سمت مامانم کشیدموداد زدم: -اقای رادمهر میشنوی صدامو؟؟؟؟.......اینم مدرک بی گناهیم.....این خانمی که اینجا میبینی متاسفانه مادر منه....مادری که به اندازه ی یه ارزن مهر مادری ...

فصل ۸ قسمت اخر سمت بابای صالح برگشتم ودستمو سمت مامانم کشیدموداد زدم: -اقای رادمهر میشنوی صدامو؟؟؟؟.......اینم مدرک بی گناهیم.....این خانمی که اینجا میبینی متاسفانه مادر منه....مادری که به اندازه ی یه ارزن مهر مادری نداره.......به ارواح خاک بابام که نمیدونم کجا خاکه من بچه ی سر راهی وفراری نیستم....... ...

۱۶ بهمن 1396
12K
فصل ۷ -نیمااااااا........ درحالی که موهامو نوازش میکرد با گریه گفت: -جانم......جان نیما.........بهار بگو خودتی......بگو........ با هق هق گفتم:اره خودمم.....اره بهارم.......باورم نمیشه تو نیمایی....نیمای من مرده...... گریه بهم اجازه حرف زدن نمیداد..... -نیمای من بخاطره ...

فصل ۷ -نیمااااااا........ درحالی که موهامو نوازش میکرد با گریه گفت: -جانم......جان نیما.........بهار بگو خودتی......بگو........ با هق هق گفتم:اره خودمم.....اره بهارم.......باورم نمیشه تو نیمایی....نیمای من مرده...... گریه بهم اجازه حرف زدن نمیداد..... -نیمای من بخاطره من مردددد.......من خودم هر هفته میرم پیششششش.......... -نیما نمرده.....نیما اینجاست........ منو از خودش جدا کرد ...

۱۲ بهمن 1396
8K
فصل ۶ -حسام ودوست داری؟؟؟عاشقشی؟؟؟؟ -منظور؟؟؟؟ -جواب منو بده؟؟؟؟ اومد سمتم داد زد:اینجا تو باید جواب بدی نه من....... خونسردانه تو چشماش خیره شدم وگفتم: جواب ندادی؟؟؟ -اره خب که چی؟؟؟ -تو اگه دوسش داشتی ...

فصل ۶ -حسام ودوست داری؟؟؟عاشقشی؟؟؟؟ -منظور؟؟؟؟ -جواب منو بده؟؟؟؟ اومد سمتم داد زد:اینجا تو باید جواب بدی نه من....... خونسردانه تو چشماش خیره شدم وگفتم: جواب ندادی؟؟؟ -اره خب که چی؟؟؟ -تو اگه دوسش داشتی الان باید میزدی توصورتش.....غیرت نداری اشغال.....میذاری عشقت به یکی دیگه دست بزنه وتن وبدن یه ...

۱۲ بهمن 1396
6K
نیما.صالح٭-٭

نیما.صالح٭-٭

۱۲ بهمن 1396
110
بهار.پریا٭-٭

بهار.پریا٭-٭

۱۲ بهمن 1396
104
فصل ۵ ای بگم خدا چیکارت کنه.....نه دلم نمیاد......حقش نبود....این خودش و واسه من به دردسر انداخته بود...... دوباره اومدسمتم....کلاهمو زد سرم وموهام کرد داخلش......گره شال گردنمو هم محکم تر کرد......اومد جلوتر وقتی دستش به ...

فصل ۵ ای بگم خدا چیکارت کنه.....نه دلم نمیاد......حقش نبود....این خودش و واسه من به دردسر انداخته بود...... دوباره اومدسمتم....کلاهمو زد سرم وموهام کرد داخلش......گره شال گردنمو هم محکم تر کرد......اومد جلوتر وقتی دستش به بدنم تماس پیدا کرد ته دلم خالی شد..... نفسم تو سینه حبس شده بود......خودش هم ...

۱۲ بهمن 1396
6K
فصل ۴ ای خدا ببین کارم به کجا رسیده که از یه پسر خواهش دارم و دارم منت میکشم.......تک سرفه ایی کردم وصدامو صاف کردم وگفتم: -اگه جزوتو احتیاج نداری تا عصر بهم قرضش بده....... ...

فصل ۴ ای خدا ببین کارم به کجا رسیده که از یه پسر خواهش دارم و دارم منت میکشم.......تک سرفه ایی کردم وصدامو صاف کردم وگفتم: -اگه جزوتو احتیاج نداری تا عصر بهم قرضش بده....... ابروهاش پرید بالا وباتعجب نگام کرد....هان چیه؟؟......سرد گفت: -مگه خودت نداری؟؟؟ اخه نابغه اگه داشتم ...

۸ بهمن 1396
8K
فصـلـ ۳ -شایان:حدس میزدم.....اسمت قشنگه...از اسم شیدا خوشم میاد....... -شیدا:لطف داری....... اینا امشب یه مرگشون شده بود....... -ارش:خب پرنسس نوبتی هم که باشه الان نوبته توه..... -مغرور:شماچیکار اسما دارید؟؟؟؟؟ -شایان:تو این گروه نباید چیزی پنهان ...

فصـلـ ۳ -شایان:حدس میزدم.....اسمت قشنگه...از اسم شیدا خوشم میاد....... -شیدا:لطف داری....... اینا امشب یه مرگشون شده بود....... -ارش:خب پرنسس نوبتی هم که باشه الان نوبته توه..... -مغرور:شماچیکار اسما دارید؟؟؟؟؟ -شایان:تو این گروه نباید چیزی پنهان باشه بعد از پرنسس نوبت توئه...... -مغرور:عمراااااا...... -شایان:عمرا بی عمرا همین که گفتیم...... -مغرور:شما دوتا ...

۳۰ دی 1396
4K
فصلـ۲ -خوبه که خودتم میدونی...... -شیدا:نمیدونست جای تعجب بود برام..... ریز ریز منو شیدا خندیدیم....شکوفه یه مشت نثاره شیدا کرد و گفت: -شکوفه:ببین شیدا این خط این نشون...این امروز یه کاری کرده که انقد شنگوله...اصن ...

فصلـ۲ -خوبه که خودتم میدونی...... -شیدا:نمیدونست جای تعجب بود برام..... ریز ریز منو شیدا خندیدیم....شکوفه یه مشت نثاره شیدا کرد و گفت: -شکوفه:ببین شیدا این خط این نشون...این امروز یه کاری کرده که انقد شنگوله...اصن بگو ببینم چرا کلاس نیومدی؟؟؟؟؟ -دیر رسیدم حوصله توضیح به استادو نداشتم..... -شکوفه: نوچ... -چی ...

۲۹ دی 1396
4K
فصلـ ۱ مقدمه و وقتی همه چیز کم کم خراب میشود وقتی که میخواهی به او بگویی که چقدر دوستش داری وقتی که خوشحالی وقتی که انتظارش را نداری همه چیز فرو میریزد....... همه چیز ...

فصلـ ۱ مقدمه و وقتی همه چیز کم کم خراب میشود وقتی که میخواهی به او بگویی که چقدر دوستش داری وقتی که خوشحالی وقتی که انتظارش را نداری همه چیز فرو میریزد....... همه چیز دست به دست هم میدهند تا تو را دربهترین لحظات زندگی ات از او جدا ...

۲۹ دی 1396
4K