نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

قسمت_بیست_و_سوم (۱۹ تصویر)

#جبهه_اقدام #بهشت_جهنمی #قسمت_بیست_و_سوم ساعت یازده و نیم است که راهی میشوند. تازه وارد مسجد شده ام که صدای جیغ و شکستن شیشه درجا میخکوبم میکند. غیر از صدای جیغ، صدای فریاد مردها هم می آید. ...

#جبهه_اقدام #بهشت_جهنمی #قسمت_بیست_و_سوم ساعت یازده و نیم است که راهی میشوند. تازه وارد مسجد شده ام که صدای جیغ و شکستن شیشه درجا میخکوبم میکند. غیر از صدای جیغ، صدای فریاد مردها هم می آید. دیگر حال خود را نمی فهمم، دیوانه وار می دوم به سمت در مسجد. حسن ...

۳۱ شهریور 1397
13K
#قسمت_بیست_و_سوم شاید غم انگیزترین و در عین حال شادترین لحظه زمانی که دخترک کوچیکتون و پرنسس شما لباس عروس به تن میکنه اینکه شما با تمام مراقبت هاتون قراره اون رو بدست یه مرد بسپارید... ...

#قسمت_بیست_و_سوم شاید غم انگیزترین و در عین حال شادترین لحظه زمانی که دخترک کوچیکتون و پرنسس شما لباس عروس به تن میکنه اینکه شما با تمام مراقبت هاتون قراره اون رو بدست یه مرد بسپارید... دیگه از فردا قرار نیست صدای جیغ جیغ دخترتون که از همه چی شکایت میکنه ...

۲۴ تیر 1397
4K
🌹 نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیست_و_سوم #بخش_ششم دستم را براے برداشتن دفتر دراز میڪنم ڪہ پیشمان میشوم‌. تا همین جا هم ڪار خیلے بدے ڪردم‌. نباید در حریم خصوصے اش پا میگذاشتم! اما وسوسہ ...

🌹 نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیست_و_سوم #بخش_ششم دستم را براے برداشتن دفتر دراز میڪنم ڪہ پیشمان میشوم‌. تا همین جا هم ڪار خیلے بدے ڪردم‌. نباید در حریم خصوصے اش پا میگذاشتم! اما وسوسہ میشوم. با خودم میگویم:فقط یہ صفحہ! شاید بتوان چیزے از آن دختر چشم آبے گیر ...

۱۹ فروردین 1397
18K
🌹 نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیست_و_سوم #بخش_پنجم تازہ متوجہ میشود از چہ ڪلمہ اے استفادہ ڪردہ خجالت زدہ اضافہ میڪند:البتہ دور از جون تو! _والا انگار منم ڪم از اون موجود ندارم! میشہ یہ ...

🌹 نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیست_و_سوم #بخش_پنجم تازہ متوجہ میشود از چہ ڪلمہ اے استفادہ ڪردہ خجالت زدہ اضافہ میڪند:البتہ دور از جون تو! _والا انگار منم ڪم از اون موجود ندارم! میشہ یہ چادر بهم بدے؟! از داخل ڪمدش چادر سفیدے با گل هاے ریز صورتے بہ دستم ...

۱۹ فروردین 1397
18K
🌹 نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیست_و_سوم #بخش_چهارم در حالے ڪہ فنجان چاے را برمیدارم میگویم:اینو میخورم! مرسے! _نوش جونت! یڪتا با خندہ میگوید:یڪتا آب جوش ریختے دیگہ؟! از آب سرد ڪن آب نریختہ باشے! ...

🌹 نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیست_و_سوم #بخش_چهارم در حالے ڪہ فنجان چاے را برمیدارم میگویم:اینو میخورم! مرسے! _نوش جونت! یڪتا با خندہ میگوید:یڪتا آب جوش ریختے دیگہ؟! از آب سرد ڪن آب نریختہ باشے! آیہ چاے خور نیس حالا یہ بار میخواد چاے بخورہ ها! همتا بہ سمتش برمیگردد ...

۱۸ فروردین 1397
10K
🌹 نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیست_و_سوم #بخش_سوم نوبت بہ من میرسد،خانم عسگرے با لبخند ملایمے بہ صورتم چشم مے دوزد. سریع میگویم:سلام خانم عسگرے! سپس دستم را بہ سمتش دراز میڪنم‌. _سلام خانم! گرم ...

🌹 نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیست_و_سوم #بخش_سوم نوبت بہ من میرسد،خانم عسگرے با لبخند ملایمے بہ صورتم چشم مے دوزد. سریع میگویم:سلام خانم عسگرے! سپس دستم را بہ سمتش دراز میڪنم‌. _سلام خانم! گرم دستم را مے فشارد،براے روبوسے پیش قدم میشود. همانطور ڪہ گونہ ام را میبوسد میگوید:فرزانہ! ...

۱۸ فروردین 1397
2K
🌹 نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیست_و_سوم #بخش_دوم یاسین آرام بین من و نورا نشستہ و نگاهش را میان ما میگرداند. نورا مزہ مے پراند:داریم میریم مجلس ختم؟! منظورش تیپ من است! بدون اینڪہ نگاهم ...

🌹 نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیست_و_سوم #بخش_دوم یاسین آرام بین من و نورا نشستہ و نگاهش را میان ما میگرداند. نورا مزہ مے پراند:داریم میریم مجلس ختم؟! منظورش تیپ من است! بدون اینڪہ نگاهم را از خیابان بگیرم زیر لب میگویم:آرہ! شلوار راستہ ڪتان مشڪے با مانتو سادہ ے ...

۱۸ فروردین 1397
11K
🌹نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیست_و_سوم #بخش_اول بے توجہ بہ غرغرهاے مادرم ڪتاب فلسفہ ام را داخل ڪولہ ام میگذارم. _آیہ خانم ڪَر شدے؟! پوفے میڪنم و زیپ ڪولہ ام را میڪشم. همانطور ڪہ بلند میشوم ...

🌹نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیست_و_سوم #بخش_اول بے توجہ بہ غرغرهاے مادرم ڪتاب فلسفہ ام را داخل ڪولہ ام میگذارم. _آیہ خانم ڪَر شدے؟! پوفے میڪنم و زیپ ڪولہ ام را میڪشم. همانطور ڪہ بلند میشوم میگویم:خدا دوتا گوش بهم دادہ عینِ... حرفم را قطع میڪنم،حیوانے بہ ذهنم نمے رسد ڪہ ...

۱۶ فروردین 1397
17K
💕💕💕 #قسمت_بیست_و_سوم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن یعنی میدونست دوستش دارم و بازیم میداد😢 یه مدت از خونه بیرون نرفتم... حتی چادرم رو میدیدم یاد حرفاش میوفتادم درباره چادر...😔 درباره اینکه با چادر با وقارترم 😑 خواستم چادرمو بردارم😐 ...

💕💕💕 #قسمت_بیست_و_سوم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن یعنی میدونست دوستش دارم و بازیم میداد😢 یه مدت از خونه بیرون نرفتم... حتی چادرم رو میدیدم یاد حرفاش میوفتادم درباره چادر...😔 درباره اینکه با چادر با وقارترم 😑 خواستم چادرمو بردارم😐 ولی نه... 😔😔 اصلا مگه من به خاطر اون چادری شدم که کنار بزارم؟؟😯 من ...

۳۰ تیر 1396
11K
سلسله پستهای #زندگی_نامه_امیرالمؤمنین_حیدر_از_ولادت_تا_شهادت #فصل_هجدهم : #جنگ_صفین #قسمت_بیست_و_سوم : اشعث چون مالک را در صف مقدم جبهه مشغول رزم دید مردم را به ضد جنگ فرا خواند و در مورد نتیجه وخیم برادر کشی و نفاق ...

سلسله پستهای #زندگی_نامه_امیرالمؤمنین_حیدر_از_ولادت_تا_شهادت #فصل_هجدهم : #جنگ_صفین #قسمت_بیست_و_سوم : اشعث چون مالک را در صف مقدم جبهه مشغول رزم دید مردم را به ضد جنگ فرا خواند و در مورد نتیجه وخیم برادر کشی و نفاق و همچنین فوائد اتفاق و اتحاد خطابه‏ ای ایراد کرد و روحیه عساکر عراق را ...

۱۶ دی 1395
10K
✔ #رمان_عاشقانه_از_سوریه_تا_منا❣ #قسمت_بیست_و_سوم دو روز بعد به سمت جنوب حرکت کردیم. دریای نیلگون جنوب را دوست داشتم. هوا هم خوب بود و فصل گرمای جنوب هنوز شروع نشده بود. دلم تاب نیاورد. ــ صالح جان...😊 ...

✔ #رمان_عاشقانه_از_سوریه_تا_منا❣ #قسمت_بیست_و_سوم دو روز بعد به سمت جنوب حرکت کردیم. دریای نیلگون جنوب را دوست داشتم. هوا هم خوب بود و فصل گرمای جنوب هنوز شروع نشده بود. دلم تاب نیاورد. ــ صالح جان...😊 ــ جان دلم؟ ــ اااام... تا اینجا اومدیم. منطقه نریم؟😔 ــ دوروز از مرخصیم مونده. ...

۲۶ آذر 1395
6K
#استان_یزد و جاذبه های #گردشگری آن #قسمت_بیست_و_سوم #عمارت_خانه_تهرانیها (فهادان) این خانه رو در حدود صد و پنجاه تا دویست سال پیش آقا شیخ مهدی عرب بنیان کرده. خانواده او بعدها لقب تهرانی هارو گرفتند و ...

#استان_یزد و جاذبه های #گردشگری آن #قسمت_بیست_و_سوم #عمارت_خانه_تهرانیها (فهادان) این خانه رو در حدود صد و پنجاه تا دویست سال پیش آقا شیخ مهدی عرب بنیان کرده. خانواده او بعدها لقب تهرانی هارو گرفتند و از زمان این خانه به خانه تهرانی ها شهرت یافت. بنا از یک بخش اصلی ...

۲۷ تیر 1395
5K
به نام خدا سلسله پستهای #پشت_پرده_فتنه88 به روایت سردار #مشفق از مسئولان ارشد واجا #قسمت_بیست_و_سوم؛ #موسوی و #جام_زهر‎!! این حرفها در جلسات خود اصلاحات مطرح شده است و حرف یک فرمانده‌ سپاه نیست. این حرف ...

به نام خدا سلسله پستهای #پشت_پرده_فتنه88 به روایت سردار #مشفق از مسئولان ارشد واجا #قسمت_بیست_و_سوم؛ #موسوی و #جام_زهر‎!! این حرفها در جلسات خود اصلاحات مطرح شده است و حرف یک فرمانده‌ سپاه نیست. این حرف پدر معنوی ‏اصلاحات بود‎. موسوی خویینی‌ها می‌گوید: #میرحسین اگر #عرضه داشت و زمان امام پای ...

۲۵ فروردین 1395
2K
#جسدهای_بیحصار_اندیشه #قسمت_بیست_و_سوم بدجوری خورد تو ذوق بهار ... این رک بودن رو نمی پسندید... یکی به نعل میزد یکی به میخ ‏این سهیل! انگاری روی خوشش برا رسیدن به جواب سوالاش بود، فقط! ... .‏ ...

#جسدهای_بیحصار_اندیشه #قسمت_بیست_و_سوم بدجوری خورد تو ذوق بهار ... این رک بودن رو نمی پسندید... یکی به نعل میزد یکی به میخ ‏این سهیل! انگاری روی خوشش برا رسیدن به جواب سوالاش بود، فقط! ... .‏ سکوت کرد... برای تمام مدت شام فقط نگاه هایی رد و بدل می شد که ...

۲۱ اسفند 1394
2K
#رمان_تمنا نویسنده: #بیسان_تیته تهیه کننده:حسین حاجی جمالی #قسمت_بیست_و_سوم اونقدر دوییدیم که من دیگه نا نداشتم با اون کفشای پاشنه بلند همینطوریش راهم نمی تونستم برم چه برسه به اینکه بدوام...پاهام از درد ذوق ذوق میکرد ...

#رمان_تمنا نویسنده: #بیسان_تیته تهیه کننده:حسین حاجی جمالی #قسمت_بیست_و_سوم اونقدر دوییدیم که من دیگه نا نداشتم با اون کفشای پاشنه بلند همینطوریش راهم نمی تونستم برم چه برسه به اینکه بدوام...پاهام از درد ذوق ذوق میکرد رسیده بودیم به یه پارک هر دوتامون نفس نفس میزدیم سمیه وایستاد منم ایستادم سمیه ...

۱ اسفند 1394
2K
#رمان_تمنا نویسنده: #بیسان_تیته تهیه کننده:حسین حاجی جمالی #قسمت_بیست_و_سوم این دومین باری بود که سوار این ماشین مدل بالاها میشدم. یه بار که اون غریبه نجاتم داد و حالا هم اینجا...... ماشین حرکت کرد من از ...

#رمان_تمنا نویسنده: #بیسان_تیته تهیه کننده:حسین حاجی جمالی #قسمت_بیست_و_سوم این دومین باری بود که سوار این ماشین مدل بالاها میشدم. یه بار که اون غریبه نجاتم داد و حالا هم اینجا...... ماشین حرکت کرد من از پنجره بیرون رو نگاه میکردم که صدای پسره رو شنیدم. خوب لیدیای خوشگل خودتونو معرفی ...

۳۰ بهمن 1394
1K
به نام خدا سلسله پستهای شناخت #جریان_نفاق و #منافقین #نفاق_نوین به قلم دکتر رضا سراج کارشناس مسائل سیاسی و استراتژیک #قسمت_بیست_و_سوم؛ . . . #رهاورد جریان نفاق برای جامعه دینی: 4- ایجاد جنجال و تشنج ...

به نام خدا سلسله پستهای شناخت #جریان_نفاق و #منافقین #نفاق_نوین به قلم دکتر رضا سراج کارشناس مسائل سیاسی و استراتژیک #قسمت_بیست_و_سوم؛ . . . #رهاورد جریان نفاق برای جامعه دینی: 4- ایجاد جنجال و تشنج در جامعه: "غوغاسالاری" رهاورد دیگر #جریان_شوم_نفاق برای جامعه دینی است. از آنجا که #منافقین فضای ...

۲۴ بهمن 1394
1K
شیداوصوفی قسمت بیستوسوم من داشتم درباره نیاز مالی او حرف میزدم، مینا داشت سیب میخورد.ناگهان بهار چنگال سیب را از دست او کشید و در چشم دخترک کرد.صحنه ی فجیعی بود!خون از چشم بچه فواره ...

شیداوصوفی قسمت بیستوسوم من داشتم درباره نیاز مالی او حرف میزدم، مینا داشت سیب میخورد.ناگهان بهار چنگال سیب را از دست او کشید و در چشم دخترک کرد.صحنه ی فجیعی بود!خون از چشم بچه فواره میزد.!.مهرانه جیغ میکشید و درحال غش بود و داد میزد اورژانس.به اورژانس زنگ بزنین.کمک! بچه ...

۱۸ آذر 1394
1K
قسمت بیست و سوم او آن سوی قبر نشسته بود و من این سوی قبر.باز هم باران میامد.گفتم:چرا تو هر وقت میخوای یه چیز مهمی بهم بگی، بارون میاد؟ گفت،برای اینکه بیای زیر چتر من!بلند ...

قسمت بیست و سوم او آن سوی قبر نشسته بود و من این سوی قبر.باز هم باران میامد.گفتم:چرا تو هر وقت میخوای یه چیز مهمی بهم بگی، بارون میاد؟ گفت،برای اینکه بیای زیر چتر من!بلند شدم.همان چتر سیاهش بود که کوچه ها را عاشقانه باهم رفته بودیم.باران، بوی گندمزار در ...

۱۸ آبان 1394
1K