rahaa#

r3041

رها ،اصفهان ،متاهل _دستان تو گرم ترین تصمیمی ایست که برای همیشه گرفتم علی جان عاشقانه دوستت دارم

من از خیلی چیزها می ترسیدم از مادیان پدر بزرگ از مدیر مدرسه از قیافه عبوس شنبه چقدر از شنبه ها بیزار بودم خوشبختی من از صبح شنبه آغاز میشد عصر پنج شنبه تکه ای ...

من از خیلی چیزها می ترسیدم از مادیان پدر بزرگ از مدیر مدرسه از قیافه عبوس شنبه چقدر از شنبه ها بیزار بودم خوشبختی من از صبح شنبه آغاز میشد عصر پنج شنبه تکه ای از بهشت بود شب ک میشد در دورترین خواب هایم طعم صبح جمعه را می ...

گاهی زانوهایت می شود تمام دنیایی که داری! آنها را در آغوش می کشی و فقط اینگونه می شود تنهایی را تاب آورد... با یک آغوش خیالی!

گاهی زانوهایت می شود تمام دنیایی که داری! آنها را در آغوش می کشی و فقط اینگونه می شود تنهایی را تاب آورد... با یک آغوش خیالی!

دل شعرهایم آب میشود وقتی قرار است

دل شعرهایم آب میشود وقتی قرار است "عشق" را برایت به ارمغان بیاورند. " تو " وسوسه ی تمام واژه های ذهن منی که بی درنگ از زمزمه های دلتنگی ام عبور میکنی و به اینجا میرسی... جایی میان قلبم جایی میان نفسم..

بازی ساده ‏ای است من چشم می‏ گذارم و تو می‏ روی بگذار این طور فکر کنم که هرگز پیدایت نکرده ‏ام این بهتر است تا عذاب این فکر که تو من را گم کرده ...

بازی ساده ‏ای است من چشم می‏ گذارم و تو می‏ روی بگذار این طور فکر کنم که هرگز پیدایت نکرده ‏ام این بهتر است تا عذاب این فکر که تو من را گم کرده ‏ای!

‌ حالم گرفـته از این

‌ حالم گرفـته از این " دنـیـایــی" کـه " آدم هــایش" هـمچـون " هـوایـش" نـاپایدارند گـاه آنـقـدر پاک کـه بـاورت نمیـشـود گـاه آنقـدر " بی مـعـرفـــت" که نفـسـت مـیگـیرد....

من در این خلوت خاموش سکوت اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

من در این خلوت خاموش سکوت اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

دوستی دو صندلی خالیست؛ میان دو دلی که... بی بهانه یکدیگر را می فهمند گاه تو بخاطر من کنار منی گاه من بخاطر تو کنار تو

دوستی دو صندلی خالیست؛ میان دو دلی که... بی بهانه یکدیگر را می فهمند گاه تو بخاطر من کنار منی گاه من بخاطر تو کنار تو

راز دل با کس نگفتم ... چون ندارم محرمی ... هر که را محرم شمردم... عاقبت رسوا شدم... راز دل با آب گفتم... تا نگوید با کسی... عاقبت ورد زبان ... ماهی دریا شدم

راز دل با کس نگفتم ... چون ندارم محرمی ... هر که را محرم شمردم... عاقبت رسوا شدم... راز دل با آب گفتم... تا نگوید با کسی... عاقبت ورد زبان ... ماهی دریا شدم

مرا مست کردی شرابی مگر ؟ گرفتی مرا شعر نابی مگر ؟ گرفتم سراغ تو را از نسیم گل نورس من گلابی مگر ؟ رهاندی مرا از غم تشنگی چه سبزم به یاد تو آبی ...

مرا مست کردی شرابی مگر ؟ گرفتی مرا شعر نابی مگر ؟ گرفتم سراغ تو را از نسیم گل نورس من گلابی مگر ؟ رهاندی مرا از غم تشنگی چه سبزم به یاد تو آبی مگر ؟ زبرق نگاهت چنان کوه برف دلم آب شد آفتابی مگر ؟ تویی روشنی ...

تو ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﺜﻞ ﮐﻮﻩ؛ ﮐﻮﻩ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪﺑﺮﻑ ِ ﻧﻮﮎ ﻗﻠﻪ ﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﯿﭻ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﺁﺏ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ مثل جاده؛ جاده هایی که مسیرشان رو به توست ﻣﺜﻞ ﻣﻮﻫﺎﺕ؛ ﻣﻮﻫﺎﺕ ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭﺷﺎﻥ ...

تو ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﺜﻞ ﮐﻮﻩ؛ ﮐﻮﻩ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪﺑﺮﻑ ِ ﻧﻮﮎ ﻗﻠﻪ ﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﯿﭻ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﺁﺏ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ مثل جاده؛ جاده هایی که مسیرشان رو به توست ﻣﺜﻞ ﻣﻮﻫﺎﺕ؛ ﻣﻮﻫﺎﺕ ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭﺷﺎﻥ می زنی و ﺭﻭﺯ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ.

گفتم

گفتم "دوستت" دارم...!!! "نگو" نظر "لطفته" "چون" نظر "لطفم" نیست نظر "دلمه"...!!!!

چقدر !!! خاطره‌ی ناتمام دارم من که اسم تک تکشان حکمت است و تقدیر . . .

چقدر !!! خاطره‌ی ناتمام دارم من که اسم تک تکشان حکمت است و تقدیر . . .

پنجره را باز میکنم ... احساس قشنگ

پنجره را باز میکنم ... احساس قشنگ" تو " می آید... می نشــیند بر پرده... بر دیـوار ... "من" گیج این همه " تو " مست مست کنار می آیم با خودم و با احساس قشنگی که " تو " یی زندگی می کنم .

گفتنی نیست ولی بی تو کماکان در من نفسی هست، دلی هست، ولی جانی نیست .. !

گفتنی نیست ولی بی تو کماکان در من نفسی هست، دلی هست، ولی جانی نیست .. !

به چشمی خیره شد شاید بیابد نهانگاه امید و آرزو را دریغا آن دو چشم آتش افروز به دامان گناه افکند او را ...

به چشمی خیره شد شاید بیابد نهانگاه امید و آرزو را دریغا آن دو چشم آتش افروز به دامان گناه افکند او را ...

کاش تا دل میگرفت و میشکست دوست می آمد کنارش می نشست! کاش میشد روی هر رنگین کمان می نوشتم

کاش تا دل میگرفت و میشکست دوست می آمد کنارش می نشست! کاش میشد روی هر رنگین کمان می نوشتم "مهربان "با من بمان!!! کاش می شد قلب ها آباد بود کینه و غم ها به دست باد بود کاش می شد دل فراموشی نداشت نم نم باران هم آغوشی ...

تمامِ حرف من این است که کاش آدم ها یاد بگیرند که عشق پدیده ای حس کردنی است نه فکر کردنی...

تمامِ حرف من این است که کاش آدم ها یاد بگیرند که عشق پدیده ای حس کردنی است نه فکر کردنی...

این قانون آدمهاست به دور، آتشے

این قانون آدمهاست به دور، آتشے"می رقصند" که تو درآن "مے سوزی" روزگار نامردیست درست وقتے درآتش میسوزے "همه" به "بهانه آب آوردن مے روند"

گفــــــتی بـــــیا گفــــــتم کـــــجا؟ گفـــــتی مــــیان جـــــان مـــا... #مولانا

گفــــــتی بـــــیا گفــــــتم کـــــجا؟ گفـــــتی مــــیان جـــــان مـــا... #مولانا