..................just u...............

n.j.j.v









































in the night moon is white , I'm alive but in the morning sea is light blue and sun is happy but I'm dead):






























تو شب ماه سفیده ، من زنده ام ولی تو صبح دریا آبی روشن هست و خورشید خوشحاله ولی من مرده ام ):

پارت ۱۰۴ : خوابیدم . انگار که قبل از این اتفاق بود . منو میبردن اون ور و بهم حقیقتی رو نشون میدادن . بی تی اس دور هم بودن داشتم گوش میدادم که چی ...

پارت ۱۰۴ : خوابیدم . انگار که قبل از این اتفاق بود . منو میبردن اون ور و بهم حقیقتی رو نشون میدادن . بی تی اس دور هم بودن داشتم گوش میدادم که چی میگن . چیییی!!! اونا همچین نقشه ای کشیدن . از خواب پریدم . آنیکا کنارم ...

پارت ۱۰۳ : یک روانی بودم . خوابیدم . ( وی ) رفتم خونه نایکا .‌ نایکا رو دیدم که خوابه . خداروشکر که کبودی هاش بهتر شده . واقعا چرا ؟؟ نشستم و گریه ...

پارت ۱۰۳ : یک روانی بودم . خوابیدم . ( وی ) رفتم خونه نایکا .‌ نایکا رو دیدم که خوابه . خداروشکر که کبودی هاش بهتر شده . واقعا چرا ؟؟ نشستم و گریه کردم .‌ دلم آتیش بود براش .‌ گریه میکردم و از خدا میخواستم که فقط ...

پارت ۱۰۲ : از حموم بیرون اومدم . اصلا نخوابیدم . تو هفته . آران مین تا اومد و گفت : نایکا تو خوبی . هیچی نگفتم اومد کنارم نشست و گفت : اگه نمیزاشت ...

پارت ۱۰۲ : از حموم بیرون اومدم . اصلا نخوابیدم . تو هفته . آران مین تا اومد و گفت : نایکا تو خوبی . هیچی نگفتم اومد کنارم نشست و گفت : اگه نمیزاشت ی بیان خونت هیچ وقت اینجوری نمیشد ...‌ ازت سوءاستفاده کردن .... کارشون و با ...

پارت ۱۰۱ : ( خودم ) از درد توی پاهام بیدار شدم . چشمام و با کلی غم و درد باز کردم . دور و بر رو نگا کردم . همه چی عادی بود . ...

پارت ۱۰۱ : ( خودم ) از درد توی پاهام بیدار شدم . چشمام و با کلی غم و درد باز کردم . دور و بر رو نگا کردم . همه چی عادی بود . روی تخت نشستم که تو آیینه خودم و دیدم . کنار چشم چپم کبود بود ...

پارت ۱۰۰ : فقط خودمو کنترل کردم . دکتر گفت : متاسفانه در عملیات دخول قرار گرفته بود . با این حرفش اشک تو چشمام جمع شد گفت : شما چه نسبتی باهاش داری ؟؟؟؟ ...

پارت ۱۰۰ : فقط خودمو کنترل کردم . دکتر گفت : متاسفانه در عملیات دخول قرار گرفته بود . با این حرفش اشک تو چشمام جمع شد گفت : شما چه نسبتی باهاش داری ؟؟؟؟ من : م من برادرشم دکتر : لطفا هر چی جنس مخالف خواهرتون هست و ...

پارت ۹۹ : یک لباس سفید آستین بلند پوشیدم با یک شلوار لی . همشون خسته بودن ولی بازم بیدار بودن .‌ یک یا دو قل بازی کردیم و من باختم . تنبیه ام این ...

پارت ۹۹ : یک لباس سفید آستین بلند پوشیدم با یک شلوار لی . همشون خسته بودن ولی بازم بیدار بودن .‌ یک یا دو قل بازی کردیم و من باختم . تنبیه ام این بود که آخرین پیامم رو نشون بدم . دعا میکرد جیمین و وی و جونگ ...

پارت ۹۸ : ( خودم ) کلی کاهو پیاز گوجه تره فرنگی خیار شور و .... خورد میکردم . از کاهو شروع کردم . جیمین هم اومد کمک . تو دلم با خودم حرف میزدم ...

پارت ۹۸ : ( خودم ) کلی کاهو پیاز گوجه تره فرنگی خیار شور و .... خورد میکردم . از کاهو شروع کردم . جیمین هم اومد کمک . تو دلم با خودم حرف میزدم و خفه گریه میکردم . اشک هام می ریخت که بینیم و بالا کشیدم . ...

پارت ۹۷ : تو فکر بودم یک صدایی شنیدم .‌ به خودم اومدم دیدم وی و جیمین با تعجب نگام میکردن و جونگ کوک به دیوار تکیه داده بود . وی گفت : نایکا خوبی ...

پارت ۹۷ : تو فکر بودم یک صدایی شنیدم .‌ به خودم اومدم دیدم وی و جیمین با تعجب نگام میکردن و جونگ کوک به دیوار تکیه داده بود . وی گفت : نایکا خوبی من : آره خوبم جیمین : داشتی می خندیدی که یک دفعه ساکت شدی من ...

پارت ۹۶ : روز هشتم چشمام و باز کردم . آبریزش بینی داشتم . از رو تخت بلند شدم و رفتم آشپزخونه . دست و صورتمو شوستم .‌ رفتم صبحانه رو آماده کردم و ناخودآگاه ...

پارت ۹۶ : روز هشتم چشمام و باز کردم . آبریزش بینی داشتم . از رو تخت بلند شدم و رفتم آشپزخونه . دست و صورتمو شوستم .‌ رفتم صبحانه رو آماده کردم و ناخودآگاه بینی و بالا می کشیدم . ( جونگ کوک ) رفتم تو آشپز خونه . ...

پارت ۹۵ : ( جیمین ) کنارش بودم . اصلا خوابم نمیبرد . احساس امنیت نمی کردم . نایکا خیلی تکون میخورد و بعد چند دقیقه از رو تخت افتاد . خیلی ساکت بود . ...

پارت ۹۵ : ( جیمین ) کنارش بودم . اصلا خوابم نمیبرد . احساس امنیت نمی کردم . نایکا خیلی تکون میخورد و بعد چند دقیقه از رو تخت افتاد . خیلی ساکت بود . بلند شدم و رفتم اون ور و دستامو زیر گردن و پاهاش بردم که دست ...

پارت ۹۴ : روز شیشم نفس های گرمش رو روی سرم احساس میکردم . صدای ضربان قلبش رو میشنیدم . چشمام و باز کردم و به چشماش نگا کردم . چشماش بسته بود ولی عاشقش ...

پارت ۹۴ : روز شیشم نفس های گرمش رو روی سرم احساس میکردم . صدای ضربان قلبش رو میشنیدم . چشمام و باز کردم و به چشماش نگا کردم . چشماش بسته بود ولی عاشقش بودم . در یک آن چشماش و باز کرد ‌. نمیخواستم دوباره این نگا رو ...

پارت ۹۳ : روز پنجم ( خودم ) صبح بیدار شدم . جانگ کوک و بیدار کردم که حاضر شیم و بریم . یک نیم تنه سیاه تنگ آستین حلقه ای پوشیدم با شلوارک . ...

پارت ۹۳ : روز پنجم ( خودم ) صبح بیدار شدم . جانگ کوک و بیدار کردم که حاضر شیم و بریم . یک نیم تنه سیاه تنگ آستین حلقه ای پوشیدم با شلوارک . روش یک نیم تنگه گشاد کرمی آستین بلند که استیناش تا نوک انگشتان بود . ...

پارت ۹۲ : روز چهارم ( جیمین ) چشمام و باز کردم و به سقف اتاق نگا کردم . نور خورشید و زیر چشمام احساس کردم . رو تخت نشستم و به نایکا خیره شدم ...

پارت ۹۲ : روز چهارم ( جیمین ) چشمام و باز کردم و به سقف اتاق نگا کردم . نور خورشید و زیر چشمام احساس کردم . رو تخت نشستم و به نایکا خیره شدم . بدجوری عاشقتم لعنتی . رو شکم خوابیده بود . رو کمرش آروم نشستم . ...

پارت ۹۱ : روز سوم چشمام و باز کردم . به وی نگا کردم . وی کنارم خواب خیلی عمیقی رفته بود . دلم نیومد بیدارش کنم . بدون اینکه سرو صدا بلند شدم و ...

پارت ۹۱ : روز سوم چشمام و باز کردم . به وی نگا کردم . وی کنارم خواب خیلی عمیقی رفته بود . دلم نیومد بیدارش کنم . بدون اینکه سرو صدا بلند شدم و رفتم بیرون . کش و قوس اومدم و رفتم حموم . اومدم بیرون . هوا ...

پارت ۹۰ : روز دوم صبح با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم . جانگ کوک رو بیدار کردم و با هم صبحانه خوردیم قرار بود ساعت هشت اونجا باشیم . ساعت هفت صبحانه رو خوردیم ...

پارت ۹۰ : روز دوم صبح با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم . جانگ کوک رو بیدار کردم و با هم صبحانه خوردیم قرار بود ساعت هشت اونجا باشیم . ساعت هفت صبحانه رو خوردیم و رفتیم حاضر شیم . یک لباس گشاد آستین کوتاه سفید که مایل به ابی ...

پارت ۸۹ : چشمام و ریز کردم و بهشون نگا کردم . هردوشون رفتن عقب و گفتن : چرا اینطوری نگا میکنی ؟؟؟؟!!!! . گفتم : چی شده .......چرا نمیگین ؟؟؟؟؟ جین : نع خب ...

پارت ۸۹ : چشمام و ریز کردم و بهشون نگا کردم . هردوشون رفتن عقب و گفتن : چرا اینطوری نگا میکنی ؟؟؟؟!!!! . گفتم : چی شده .......چرا نمیگین ؟؟؟؟؟ جین : نع خب چ چیزی نشده جیهوپ : آره آره چیزی نشده من : خب نمیخوایین بگین . ...

پارت ۸۸ : دور و بر رو نگا کردم ‌. برگشتم و نگاش کردم . دست راستشو گرفتم و گفتم : یک لحظه نگام کن . برگشت و بهم نگا کرد . بعد چند ثانیه ...

پارت ۸۸ : دور و بر رو نگا کردم ‌. برگشتم و نگاش کردم . دست راستشو گرفتم و گفتم : یک لحظه نگام کن . برگشت و بهم نگا کرد . بعد چند ثانیه گفتم : ج جیمین م من ......... جیمین : من چی ؟؟؟؟؟؟ ها من : ...

پارت ۸۷ : دست راستمو روی شونه اش گذاشتم . گفتم : چرا ساکتی خوشگل خانوم ؟؟؟؟؟ نایکا : داشتم به قبلا فکر میکردم ........... چه روزایی بود من : آره . ( خودم ) ...

پارت ۸۷ : دست راستمو روی شونه اش گذاشتم . گفتم : چرا ساکتی خوشگل خانوم ؟؟؟؟؟ نایکا : داشتم به قبلا فکر میکردم ........... چه روزایی بود من : آره . ( خودم ) هِییی از وی پرسیدم : وی ..... وی : بله من : چرا گوشواره من ...

ما به سال جدید ۱۳۹۹ رسیدیم و از ۱۳۹۸ درآمدیم . خب قبل عید رو چگونه گذراندین ،؟؟؟؟؟؟ من که در دقیقه های آخر در خواب کلی فحش دادم به سال ۱۳۹۸ و وقتی ۱۳۹۹ ...

ما به سال جدید ۱۳۹۹ رسیدیم و از ۱۳۹۸ درآمدیم . خب قبل عید رو چگونه گذراندین ،؟؟؟؟؟؟ من که در دقیقه های آخر در خواب کلی فحش دادم به سال ۱۳۹۸ و وقتی ۱۳۹۹ رسید به ۱۳۹۸ یک خنده ای خدم و گفتم هِهِ فکر کردی میتونی بلا سرم ...

پارت ۸۶ : دست چپم و روی سرم گذاشتم . اصلا نمی فهمیدم . یعنی چی ؟؟ یعنی اسمش هم دروغ گفته . ( خودم ) وظعیت جالبی نبود . شینتا هِی جلو تر میومد ...

پارت ۸۶ : دست چپم و روی سرم گذاشتم . اصلا نمی فهمیدم . یعنی چی ؟؟ یعنی اسمش هم دروغ گفته . ( خودم ) وظعیت جالبی نبود . شینتا هِی جلو تر میومد و من عقب تر میرفتم . شینتا با دوتا دستاش یقه لباسم و گرفت و ...