sara

sarejun

آری، آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم
معنی هرگز را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟!

"هوشنگ ابتهاج"

روزمرگیِ های زندگیمو اینجا ثبت میکنم


تابع قوانین خودم😊🤘🏴

واسه قضیه رومینا حرف خاصی ندارم. براش بغض کردم، براش گریه کردم، براش غصه خوردم ولی همینه، همیشه همین بود یه اتفاق وحشتناک میخوره به گوش مون ، از بین هزاران اتفاق وحشتناک و وحشتناک ...

واسه قضیه رومینا حرف خاصی ندارم. براش بغض کردم، براش گریه کردم، براش غصه خوردم ولی همینه، همیشه همین بود یه اتفاق وحشتناک میخوره به گوش مون ، از بین هزاران اتفاق وحشتناک و وحشتناک تری که هرروزه میفته و ما حتی تصورشم نمیکنیم چه برسه به این که بشنویمش ...

کنار تخت من هیچوقت یک کتاب نیست .همیشه چندتا کتاب و دفتر وجود داره...دراز ک کشیده بودم چشمم افتاد بهشون ...یک کتاب فلسفی درمورد عکاسی...یک کتاب معماری ...و یک رمان ....چقدر عجیب بود انگاری زندگی ...

کنار تخت من هیچوقت یک کتاب نیست .همیشه چندتا کتاب و دفتر وجود داره...دراز ک کشیده بودم چشمم افتاد بهشون ...یک کتاب فلسفی درمورد عکاسی...یک کتاب معماری ...و یک رمان ....چقدر عجیب بود انگاری زندگی من با این چندگانگیاس ک معنی میشه...عجیب بود چون دیدم چقدر خود من تو لایف ...

بهش گفتم منو ببر دریا....مثل زوجای خوشبخت نشستیم غروب و تماشا کردیم.و تو سر وکله هم زدیم .بهم گفت تو به من احساس نداری ؟ گفتم نه.گفت پس چرا باهام اومدی بیرون؟ گفتم بخاطر مامانت....گفت ...

بهش گفتم منو ببر دریا....مثل زوجای خوشبخت نشستیم غروب و تماشا کردیم.و تو سر وکله هم زدیم .بهم گفت تو به من احساس نداری ؟ گفتم نه.گفت پس چرا باهام اومدی بیرون؟ گفتم بخاطر مامانت....گفت میخوای برو با مامانم ازدواج کن.گفتم فکر خوبیه:) ________________________________________________ بهش گفتم چرا نمیری با یک ...

کتاب اشعار شمس بود ک کیارستمی به سلیقه خودش گلچین کرده... خریدم برای یک دوست اهل دل☺🍃

کتاب اشعار شمس بود ک کیارستمی به سلیقه خودش گلچین کرده... خریدم برای یک دوست اهل دل☺🍃

یه گوشه از گلدون های آقای الف

یه گوشه از گلدون های آقای الف

#جزء_از_کل

#جزء_از_کل

الف یه جوری از دیدن گلدون کاکتوس ذوق کرد که انگار نه انگار خودش ازم خواسته بود بهش کاکتوس هدیه بدم. مرد سی ساله با گلدون کاکتوس تبدیل شده بود به یه پسر بچه‌ی پنج ...

الف یه جوری از دیدن گلدون کاکتوس ذوق کرد که انگار نه انگار خودش ازم خواسته بود بهش کاکتوس هدیه بدم. مرد سی ساله با گلدون کاکتوس تبدیل شده بود به یه پسر بچه‌ی پنج ساله‌ و تمام روز درباره‌ی کاکتوس حرف زد و ذوق کرد براش. بهش می‌گفتم تو ...

پایان ته چین😍😍🙊

پایان ته چین😍😍🙊

ته‌چین بپزیم؟

ته‌چین بپزیم؟

وقتتون بخیر رفقا😍😍🙊

وقتتون بخیر رفقا😍😍🙊

زندگی را ورق بزن... هر فصلش رو خوب بخوان با بهار برقص با تابستان بچرخ در پاییزش عاشقانه قدم بزن با زمستانش بنشین و دلت رو به دریا بزن روزهای رفته رو به باد فراموشی ...

زندگی را ورق بزن... هر فصلش رو خوب بخوان با بهار برقص با تابستان بچرخ در پاییزش عاشقانه قدم بزن با زمستانش بنشین و دلت رو به دریا بزن روزهای رفته رو به باد فراموشی بسپار و روزهای نیامده رو به خدا... برای یک بار هم شده به خاطر خودت ...

Queen👑😍

Queen👑😍

گردنبندش بالاخره رسید😍جذاب جان😄❤️ #جذاب #wallpaper

گردنبندش بالاخره رسید😍جذاب جان😄❤️ #جذاب #wallpaper

خب کلا من تمم یه ادم هنریه ینی ریز به ریز زندگیم داره روهمین محور میره جلو حالا چجوری باید یک ادمی ک همش با قانون و ضوابط و چیزایی ک من اصلا دوست ندارم ...

خب کلا من تمم یه ادم هنریه ینی ریز به ریز زندگیم داره روهمین محور میره جلو حالا چجوری باید یک ادمی ک همش با قانون و ضوابط و چیزایی ک من اصلا دوست ندارم زندگی کنم؟؟؟ البته شاید علایقش متفاوت باشه نمیدونم.... پ.ن: مامانش باهام تماس گرفت ک ازم ...

۱۳۹۹.۲.۱۱

۱۳۹۹.۲.۱۱

تنها عکسی ک دارم از تدارکات سارا پز امشب....

تنها عکسی ک دارم از تدارکات سارا پز امشب....

اسمش سعید بود هم خوش قیافه بود هم گوگولی هم قد بلند... حس بدی اصلا بهش نداشتم نه خودش نه خانوادش فوق حقوق بود و با رتبه ٨٥ دکتری قبول شده بود کلا خانواده نجیب ...

اسمش سعید بود هم خوش قیافه بود هم گوگولی هم قد بلند... حس بدی اصلا بهش نداشتم نه خودش نه خانوادش فوق حقوق بود و با رتبه ٨٥ دکتری قبول شده بود کلا خانواده نجیب و ارومی بودن ..... یک دسته گل خیلی بزرگ و یک کیک خیلی بزرگ هم ...

خب رفتن و همه چی به خوبی گذشت... مرضیه رو هم تا همین یک ساعت پیش نگه داشتم😁😌... مرضیه طفلی کلی خسته شد خیلی ممنونشم ک امشب موند و همه پذیرایی ها رو اون انجام ...

خب رفتن و همه چی به خوبی گذشت... مرضیه رو هم تا همین یک ساعت پیش نگه داشتم😁😌... مرضیه طفلی کلی خسته شد خیلی ممنونشم ک امشب موند و همه پذیرایی ها رو اون انجام داد حتی چایی هم اون اورد.... و هیچگونه پذیرایی جز تعارفات سر میز شام نداشتم... ...

صبح با صدای بابام ک میگه عروس ک نباید اینقدر بخوابه بیدارشدم... مرضیه (ایشون یه خانمیه میاد خونمون واسه جمع و جور کردن خونه) هم دم ب دقیقه منو صدا میزنه ک عروس بیا بگو ...

صبح با صدای بابام ک میگه عروس ک نباید اینقدر بخوابه بیدارشدم... مرضیه (ایشون یه خانمیه میاد خونمون واسه جمع و جور کردن خونه) هم دم ب دقیقه منو صدا میزنه ک عروس بیا بگو اینو چیکار کنم اینو چجوری بذارم .... خلاصه فضا فضای خنده دار باحالیه... یه لیست ...