ویژه کنید
عکس و تصویر در اثر داستانی «اقیانوس مشرق» عِمران در زمان امام رضا(ع) زندگی می کند اما شیعه ...

در اثر داستانی «اقیانوس مشرق» عِمران در زمان امام رضا(ع) زندگی می کند اما شیعه نیست و طی ماجراهایی به واسطه استدلال های درست و احادیث و روایت معتبری که از زبان پیرمرد پینه دوز می شنود، به شناخت عمیقی از حضرت امام رضا(ع) می رسد و مشتاق دیدار امام زمانش می شود...

قسمتی از کتاب:
★عِمران نگاهش می کند.
_ به خداوندی خدا، هرگاه سختی و مصیبتی بر ما وارد می شود، به یاد این کلام خداوند می افتم و دلم آرام می گیرد. خداوند عزّوجل می فرماید که من آسایش و آرامش را در آخرت قرار داده ام و خلایق بر روی زمین در جست و جوی آن هستند.
عمران سری تکان می دهد و هیچ نمی گوید.

پینه دوز مشک آب را از دست عمران می گیرد و می گوید: « از کار این مشک، در حیرت نباش جوان. این مشک تنها اعجازی است حقیر از سرانگشتان مبارک علی بن موسی الرضا. به خدا سوگند که او صاحب زمین و زمان است. کهکشان در نزد او از این مَشک که در دستانِ توست، حقیرتر است. ستاره ها و خورشید و افلاک تحت ارادهء او درکارند و تو در این مشک حیرانی!»

★اندکی می گذرد که دوباره به حرف می آید.
_ با آنان به خراسان خواهم رفت.
_ با که؟!
عمران به چادر اشاره می کند.
_ با پینه دوز و دخترش.
احمد لبخند می زند و می گوید: « و سراغ قلعه را از او خواهی گرفت... .»
عمران سری تکان می دهد که نه.
_ از او سراغِ خودش را خواهم گرفت.

★جوانی بالای سرش زانو می‌زند و سر عمران را به دست می‌گیرد و در چشم‌های عمران نگاه می‌کند و می‌گوید: «فرمود به دوستان من بگویید که رسول خدا از جبرئیل و او از خداوند شنیده است که خداوند یکتا فرموده است: ولایت علی بن ابیطالب قلعه‌ء استوار من است. پس هر که در این قلعه وارد شود، از عذاب من در امان خواهد بود.»
قطرات اشک از گونهء عمران سر می خورد و پایین می آید. با صدایی که بغض دارد، زیر لب می‌گوید: «دیر آمدم آقا... مرا در قلعه‌تان جایی هست؟!»

کاخ همه شاهان جهان را که بگردی
دربار کسی پـنـجـره فـولاد ندارد...
#معرفی_کتاب #کتاب_اقیانوس_مشرق #کتاب_بخوانیم

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...