ویژه کنید
عکس و تصویر #رمان_مثلث_برمودا پارت⑧② گفتم:چرا ها چرا من این همه دختر رنگو وارنگ دیگ چرا من چون ...

#رمان_مثلث_برمودا
پارت⑧②
گفتم:چرا ها چرا من این همه دختر رنگو وارنگ دیگ چرا من
چون باهمه فرق داری اخلاقت رفتارت یه جور دیگس وقتی میدم با آرام حرف میزدی و تامنو میدید ساکت میشدید برام جالب بود فکر کردم شاید .....
نزاشتم ادامه بده گفتم:نه من دوست ندارم ولی به عنوان دوست اره دوست دارم ولی فکر نمی کردم این حرفو بزنی
پس چرا تا من میومدم.....
—ببین زیادی دخالت نکن چون به نفع خودته
چرا مگه چیه
—نمی تونم بگم خیلی شخصیه اگر دخالت کنی اتفاق های بدی میوفته
الیسا بگو واسم فرقی نداره چی میشه بگو
از جام بلند شدمو پول آب کرفسو گذاشتم وگفتم: به تو ربطی نداره و ممنون بابت هیچی
و رفتم داشت زیادی فضولی می کرد همون بهتر هیچی ندونه اگر بدونه می ترسه تا پنج متریه من بیاد بزار فک کنه دوسش دارم که چی مثلا واسم فرقی نداره از بعد
از شهاب نه کسی ونه چیزی برام مهم نیست بافکر اینکه هر روز باید پیشش به عنوان یه خدمتکار باشم دارم اضاب می کشم نمی تونم هر روز پیشش باشم ولی نگم چقدر دوسش دارم
همین جور تو خیابون می چرخیدم نمیدونستم کجا میرفتم بدون هیچ هدفی که سرمو که بالا بردم دیدم دم خونه ی شهابم بدون اراده زنگ در و زدم در باز شد وارد شدم تو این دو روز چیزی تو حیاط تغییر نکرده بود با باغبون سلام کردمو رفتم تو
خونه نقاشی شده بود سیاه سیاه بود کف زمین خون و شیشه و بالشت و ......
بود رفتم بالا سمت اتاقش در زدم صدایی ناله مانند گفت:بیا تو
درو باز کردم زیر چشمش گود افتاده بود و روی تخت افتاده بود
گفتم:سلام ببخشید خبری نشد خواستم از باغبون بپرسم
الیسا حالم بده مگه قرار نبود خودت ازم مراقبت کنی
—من همچین قولی به کسی ندادم اگرم خیلی حالتون بده می تونیم بریم بیمارستان
اگ بیمارستان خوبم می کرد که فرار نمی کردم
دیگ نتونستم مودب حرف بزنم گفتم:چه قلطی کردی تو همینجور به زور حرف می زنی فرارم کردی من هیچی بلد نیستم به دوستم زنگ میزنم زیادی هم خودتو خسته نکن
لبخندی بی جون زد
منم زنگ زدم به آوا متخصص اطفال بود
—سلام آوا یه موقیت خیلی خوب برا دکتری پیدا کردم فقط همه وسایل مورد نیازم با خودت بیار به آدرسی که میگم طرف یکم روانی هم هست مواظب باش بای
سلام و خداحافظ
همه این حرفا رو جلوی شهاب زدم
بعد یه ربع زنگ خورد زود رفتم پایین رفتم آوا بود گفت:مریض روانی کو
گفتم:خفه بابا یارو عصاب نداره از بیمارستان فرار کرده
آها پس خوراک خودمه
—نخوریش یه وقت
نه نترس شهابتو به گاوم نمی خوره
—از کجا میدونی اونه
از رفتارت وچشات ضایع اس
رفت بالا منم دنبالش ........
نویسنده:صبا

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...