ویژه کنید
عکس و تصویر کوه یـخ~پارت هشتـم|| همینطوری که گریه میکردم سعی کردم کاری کنم که خوابم ببره.. چشمام ...

کوه یـخ~پارت هشتـم|| همینطوری که گریه میکردم سعی کردم کاری کنم که خوابم ببره.. چشمام داشت سنگین میشد که یکی در اتاقم رو زد..لِنا=خانـم میتونم بیام تو؟ من=بیــا تــو لنـاا..خ کشیده حـرف میزدم.. لِنا=خانم اون مردی که وارد خانه شده بـود کی بود؟ من=مهم نیسـت..یکــیی از دوستـام بــود..بعدش اشکامو پاک کردم کـه لِنا متوجه ناراحتیم شد! لِنا=مـن هیچوقت شمارو اینطوری ندیده بودم..واقعا حالتون بده..به چیـزی نیاز ندارید؟ من=نـه عزیـــزم..من خیلــی خوبـم..توام خستـه ای میـتونــی بری ! لِنا تعظیم کرد و بعدش رفت.. نور خیلی بـد میزد به چشمام ..بلنـد شدم و خیلی بهتر از همیشه و شاد تر حاظر شدم.. با خودم گفتم= باید جیمین رو فراموش کنـم..که یه پیام اومد به گوشیم..بازش کردم..جیمـین=حالت خوبه عشقـم؟ با خودم گفتم=این دیوونه شده..یا چیـزی زده..یاکه گوشیش دست نامجونه و داره عذیتم میکنه..جوابشو دادم=جیمیـن الان وقت شوخی نیست..میخـوای دیشب رو یـادم بیاری؟خداحافظ.. دوباره پیام داد=تو هرجـور میخوای فکر کن..جلو در منتظرتـم.. جوابی ندادم..چـی میگه؟ این چـه بلایی سرش اومده واقعا؟ هودی صـورتیمو پوشیدم..یه شلوار مام استایـل مشکی و کتونی های آل استار لژدارم رو پوشیدم..یه ارایش خیلی ملایم.. از پله ها رفتم پایین..جیمین جلوی در وایساده بود و با اخم نگاه گوشیش میکرد.. گفتم=سلام! جوابی نشنیدم .. +جیـمییننن..جیمیـن اوپاااا جیمین از ترسش گوشیش افتاد.. جیمین=چته دختر ترسوندیما..:| بهش گفتم=سلام دادم جـواب ندادی ..:( جیمیـن= خب چیه چیکـار داری؟ من= تو چیکار داری.. جیمین=هیچی..میخواستـم بگم.. حرفشو ادامه نداد.. من=میخواستی چی بگی؟ جیمین=میخوا..میخواستم ب..بگ..بگم... بعدش یه نفس کشید که نشون داد خلاص شده.. من=با چشمای گرد نگاهش کردم..گفتم=جیمیـن..انگار حالت خوب نیس..چیزی شده؟ جیمیـن= من کاملا خوبـم.. خب..میخواستـم بگم ک خیلی نگـرانت بودم:( با این حرفش خندیدم.. جیمیـن=یاا نخنـد..دیشب خوابم نبـُرد.. من=به این خندیدم که خیلی مغروری..! و در عین حـال مهربون..! جیمین بغلم کرد.. با این کارش گِریَم گرفت..جیمین=چـیشدع ا.ت؟ مـن= چیزیم نیـس.. اشکامو پاک کردم..جیمین.. من میخواستم یچیزی بگم..! جیمیـن=میشنوم^^من=میخوام فراموشـت کنم!که همون موقع بی اختیار اشکام اومدن پایین..جیمین= شوخـی میکنی؟*بلند خندید*! من=نـه.. باخودم فکـر کردم..این رابطه بجز عذاب و دردسر برای مـن چیزی نداشت..جیمیـن=یااا هنو حالت خوب نشده.. من= جیمیـننن ..من خیلی جدی عم..جیمین خنده ی روی لباش محو شد.. جیمین=خـب ا.ت..پس فراموشم کـن ..و بدون خداحافظی رفت ..چند ماه از این قضیه گذشت..حالم خیلی بهتر شـده بود *--* شده بودم یه دختر شاد و قوی.. همینطوری که توی اینستا میچرخیدم ..پایان پارت۸

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...