محمد

mohamad12352

و عشق 
تنها عشق 
مرا به وسعت اندوه زندگی‌ها برد 
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن 
instagram..
@mohamad_12352

رنگ بزن... زندگی به زیبایی

رنگ بزن... زندگی به زیبایی "مداد رنگی" است! میتوانی از شادترین رنگها شروع کنی. نگاه مهربانت را صورتی کن، رنگ سبز اندیشه‌ات را زیبا کن، به خاطرات قشنگت، رنگ نارنجی بزن، با آبی، آسمان دلت را رنگ‌آمیزی کن، با رنگ زرد، قلب مهربانت را طلایی و درخشان کن، با رنگ ...

و درهای بهشت، به روی من باز شد آن هنگام که مرا، به سمت خودش کشید و در آغوش گرفت...! #عاشقانه

و درهای بهشت، به روی من باز شد آن هنگام که مرا، به سمت خودش کشید و در آغوش گرفت...! #عاشقانه

دارد تمام می شود ؛ اردیبهشتی که بوی نابِ باران و شکوفه می داد ... ماهِ بهشتیِ بینظیری که با همه ی ماه ها فرق داشت ... ما می مانیم و خیابان هایی ؛ که ...

دارد تمام می شود ؛ اردیبهشتی که بوی نابِ باران و شکوفه می داد ... ماهِ بهشتیِ بینظیری که با همه ی ماه ها فرق داشت ... ما می مانیم و خیابان هایی ؛ که دلشان برای مهربانیِ ابرهایِ بهاری ، تنگ می شود ... برای نازدانه ی دل نازکِ ...

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک آسمان آبی و ابر سپید برگ‌های سبز بید عطر نرگس، رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد خلوت گرم کبوترهای مست نرم نرمک می‌رسد اینک ...

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک آسمان آبی و ابر سپید برگ‌های سبز بید عطر نرگس، رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد خلوت گرم کبوترهای مست نرم نرمک می‌رسد اینک بهار خوش به حال روزگار خوش به حال چشمه‌ها و دشت‌ها خوش به حال دانه‌ها ...

لحظه ای از عشق خواندی ، جان من بیمار شد شور عشقت را گرفتم ، نبض من تکرار شد در نگاهت چون عروسک خواب می دیدم که تو لب به لب هایم نهادی ، عشق ...

لحظه ای از عشق خواندی ، جان من بیمار شد شور عشقت را گرفتم ، نبض من تکرار شد در نگاهت چون عروسک خواب می دیدم که تو لب به لب هایم نهادی ، عشق من بیدار شد روح و جانم را ربودی ، دین و کیشم را گرفتی از ...

تنها چیزی که ممکن است الان حالم را بهتر کند اینست که به خانه برگشته باشم از آخرین روز مدرسه قبل از عید بوی فرش شسته ‌شده‌ی نمناک بیاید.مامان برای من و وحید لباسهای عید ...

تنها چیزی که ممکن است الان حالم را بهتر کند اینست که به خانه برگشته باشم از آخرین روز مدرسه قبل از عید بوی فرش شسته ‌شده‌ی نمناک بیاید.مامان برای من و وحید لباسهای عید خریده باشد، شبیهِ هم. کفشهایم انقدر نو باشند که بتوانم از جعبه دربیاورم و روی ...

پزشک نیستی اما درمانِ دردم توئی دردِ چشمانم با نگاهِ تو دردِ استخوانم با آغوشِ تو دردِ دلم با دوستت دارم های تو تمام می شوند جانم نسخه ام را بپیچ که بیمارم ...

پزشک نیستی اما درمانِ دردم توئی دردِ چشمانم با نگاهِ تو دردِ استخوانم با آغوشِ تو دردِ دلم با دوستت دارم های تو تمام می شوند جانم نسخه ام را بپیچ که بیمارم ...

"تـــو" را، برای تمامِ روز های خوبی که هنوز نیامده است، می خواهم... تو را برای خنده های از تهِ دل تو را برای ِیک حالِ خوب تو را برای تمامِ دوست داشتن های به موقع، تو را برای یک خیالِ راحت، می خواهم... در این آشفته بازارِ دوست داشتن ...

کاش آدم ها مثل درخت بودند، چهار فصل داشتند. هروقت سرخوشی بهار و عشق تابستانی شان رنگ پاییز گرفت، می توانستند زیر خروارها برف قایم شوند، جایی که زمستان شان را کسی نبیند، جایی که ...

کاش آدم ها مثل درخت بودند، چهار فصل داشتند. هروقت سرخوشی بهار و عشق تابستانی شان رنگ پاییز گرفت، می توانستند زیر خروارها برف قایم شوند، جایی که زمستان شان را کسی نبیند، جایی که بتوانند دور از هیاهوی دیگران آرام بگیرند. خوب بود که باد می توانست شاخ و ...

وقتی تو باشی زندگی برایم زیباست ؛ عاشقی برایم با معناست وقتی تو باشی قلبم بی آرزوست ، ای تنها آرزوی من در لحظه های تنهایی وقتی تو عزیز دلم باشی همدمم باشی سر پناهم ...

وقتی تو باشی زندگی برایم زیباست ؛ عاشقی برایم با معناست وقتی تو باشی قلبم بی آرزوست ، ای تنها آرزوی من در لحظه های تنهایی وقتی تو عزیز دلم باشی همدمم باشی سر پناهم باشی طلوع آفتاب برایم آغاز یک روز پر خاطره دیگر با تو است تو هستی ...

من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغـــاز عالــم تو را دوست دارم چه شب ها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نم نم ؛ تـــــو را دوست دارم نه خطی ، ...

من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغـــاز عالــم تو را دوست دارم چه شب ها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نم نم ؛ تـــــو را دوست دارم نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی ! من ای حس مبهــــم تــــو را دوست ...

هر زنی برای زیباتر شدن ؛ باید یک مردِ عاشق، داشته باشد . زن‌ها استعدادِ عجیبی در شیطنت و دلبری دارند؛ اگر آنی که باید باشد، باشد ! در زیباییِ آفرینشِ زن‌ها شکی نیست ! ...

هر زنی برای زیباتر شدن ؛ باید یک مردِ عاشق، داشته باشد . زن‌ها استعدادِ عجیبی در شیطنت و دلبری دارند؛ اگر آنی که باید باشد، باشد ! در زیباییِ آفرینشِ زن‌ها شکی نیست ! اما مردانِ عاشق، می‌توانند با یک نگاه و احساسِ ناب؛ روی این مرغوبیتِ ذاتی، تشدید ...

چقدر خوب است کسی بی دلیل تو را دوست داشته باشد و هنگامی که از او میپرسی چرا من را دوست داری؟! در جواب بگوید بخدا نمیدانم چرا اما این را میدانم که وقتی نباشی ...

چقدر خوب است کسی بی دلیل تو را دوست داشته باشد و هنگامی که از او میپرسی چرا من را دوست داری؟! در جواب بگوید بخدا نمیدانم چرا اما این را میدانم که وقتی نباشی اصلا خوب نیستم!! چقدر خوب است آدم یکی را داشته باشد که هر وقت به ...

امروز قلمویت را بردار . دنیایت را رنگا رنگ تر از همیشه نقش بزن. روی صورتت لبخندی بکش به بلندی افق. روی مشکلاتن تیک های بزرگ سبز بزن. دور اهدافت را دایره های زرد بکش ...

امروز قلمویت را بردار . دنیایت را رنگا رنگ تر از همیشه نقش بزن. روی صورتت لبخندی بکش به بلندی افق. روی مشکلاتن تیک های بزرگ سبز بزن. دور اهدافت را دایره های زرد بکش . وآدم های نصفه ونیمه زندگی ات را، یک بار وبرای همیشه. به ضربدرهای قرمز ...

♥ ️

♥ ️ "دعا"ڪنیم ! در این هفته چشمانی داشته باشیم، ڪه بهترینهاراببیند؛ 💖 قلبی ڪه "خطاها"راببخشد؛ ذهنی ڪه"بدیها"رافراموش ڪن ♥ ️ وروحی ڪه "عاشق خالق"باشد. سلاااااام‌.🌷 🌷 صبحتون بخیر 🌹 🌹 🌹

چترها را باید بست زیر باران باید رفت فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت دوست را، زیر باران باید دید عشق را، زیر باران ...

چترها را باید بست زیر باران باید رفت فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت دوست را، زیر باران باید دید عشق را، زیر باران باید جست زیر باران باید با زن خوابید زیر باران باید بازی کرد زیر باران ...

‌یک روز چشم وا می کنی و می بینی همه ی فصل ها و ماه ها و روزها برایت شبیه به هم اند . در پنج شنبه همان احساسی را داری که در شنبه داری ...

‌یک روز چشم وا می کنی و می بینی همه ی فصل ها و ماه ها و روزها برایت شبیه به هم اند . در پنج شنبه همان احساسی را داری که در شنبه داری و غروب دوشنبه برایت با غروب جمعه ، هیچ فرقی ندارد ! بهار ، فقط ...

زندگیِ ممنوعه آدمهای ممنوعهِ تر فصلهای سردِ تنهایی دستهای یخ بستهِ بی همدم عشق... عشق چه واژهِ گنگ و مبهمی ست برای آدمهای دلگیر دنیای بی رنگ آسمان گرفته و پُر درد مشغله‌های روز مَره ...

زندگیِ ممنوعه آدمهای ممنوعهِ تر فصلهای سردِ تنهایی دستهای یخ بستهِ بی همدم عشق... عشق چه واژهِ گنگ و مبهمی ست برای آدمهای دلگیر دنیای بی رنگ آسمان گرفته و پُر درد مشغله‌های روز مَره خانه های ساکت و خالی آرزوهای محال و دست نیافتنی این زندگی پُراز ممنوعه های ...

آغوش یک

آغوش یک "مــرد" دنیای امنی ست که هر زنی دوست دارد یکی برای خودش داشته باشد و هر بار که دلش گرفت خودش را به آنجا تبعید کند... بازوان یک "مـــرد" تنها حصار دلچسبی ست که یک زن هرگز آن را نخواهد شکست... گرمای آغوش مــردانه شبیه کرسی خانه ی ...

دلم می‌خواست بین شب‌ها و روزهات، بین دست‌ها و نفس‌هات، بین بوس‌ها و لب‌هات چنان سرگردان شوم که نفهمم دنیا کدام طرف می‌چرخد، چرا می‌چرخد. نارنجی! دلم می‌خواست بین خنده‌ها و موهات اسم تو را ...

دلم می‌خواست بین شب‌ها و روزهات، بین دست‌ها و نفس‌هات، بین بوس‌ها و لب‌هات چنان سرگردان شوم که نفهمم دنیا کدام طرف می‌چرخد، چرا می‌چرخد. نارنجی! دلم می‌خواست بین خنده‌ها و موهات اسم تو را صدا کنم و وقتی گفتی "جانم"، جانم را از نبودنت نجات دهم با یک نگاه... ...