نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

قسمت_سی_و_ششم (۸ تصویر)

🌹 نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_سی_و_ششم #بخش_سوم زیر لب غر میزنم:این مردا تو اخبار چے دیدن ڪہ براشون عین داروئہ؟! زیپ ڪولہ ے مدرسہ ام را باز میڪنم و ادامہ میدهم:هر شیش ساعت یڪ ...

🌹 نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_سی_و_ششم #بخش_سوم زیر لب غر میزنم:این مردا تو اخبار چے دیدن ڪہ براشون عین داروئہ؟! زیپ ڪولہ ے مدرسہ ام را باز میڪنم و ادامہ میدهم:هر شیش ساعت یڪ بار! همہ شون یہ چیزو چندبار میگن دیگہ! ڪتابِ ریاضے و دفترش را بیرون میڪشم،ڪولہ ...

۱۲ اردیبهشت 1397
2K
🌹 نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_سی_و_ششم #بخش_دوم فڪر ڪنم تدارڪ سیسمونے همہ چیز را از یادِ مادرم ببرد! امیرمهدے تا آخرین حدِ ممڪن سرش را پایین انداختہ،ساڪت بہ نقش هاے روے ملحفہ خیرہ شدہ. ...

🌹 نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_سی_و_ششم #بخش_دوم فڪر ڪنم تدارڪ سیسمونے همہ چیز را از یادِ مادرم ببرد! امیرمهدے تا آخرین حدِ ممڪن سرش را پایین انداختہ،ساڪت بہ نقش هاے روے ملحفہ خیرہ شدہ. دستم را روے معدہ ام میگذارم،ڪمے درد میڪند. بخاطرہ این حالم از جمع فاصلہ گرفتم،بدتر ...

۱۲ اردیبهشت 1397
7K
🌹 نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_سی_و_ششم #بخش_اول گیج و مضطر بہ مادرم زل میزنم. با نگرانے مے پرسد:چت شد؟! _هان؟! با دست بہ صورتم اشارہ میڪند و میگوید:رنگت پریدہ! لب میزنم:هیچے! قلبم دیوانہ وار ...

🌹 نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_سی_و_ششم #بخش_اول گیج و مضطر بہ مادرم زل میزنم. با نگرانے مے پرسد:چت شد؟! _هان؟! با دست بہ صورتم اشارہ میڪند و میگوید:رنگت پریدہ! لب میزنم:هیچے! قلبم دیوانہ وار بہ قفسہ ے سینہ ام میڪوبد. با جملہ ے بعدے مادرم حالم بدتر میشود:میشناسیش نہ؟! ...

۱۲ اردیبهشت 1397
8K
‍ 💟💟💟 ✍ #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن #قسمت_سی_و_ششم -لا اله الا الله...فکر نکنم خواستگاری جرم باشه البته شاید توی محله شما جانبازی جرم حساب بشه..نمیدونم...ولی آقای محترم...شما حرفاتونو زدین منم میخوام حرفامو بزنم... -گوش میدم فقط سریع تر ...

‍ 💟💟💟 ✍ #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن #قسمت_سی_و_ششم -لا اله الا الله...فکر نکنم خواستگاری جرم باشه البته شاید توی محله شما جانبازی جرم حساب بشه..نمیدونم...ولی آقای محترم...شما حرفاتونو زدین منم میخوام حرفامو بزنم... -گوش میدم فقط سریع تر چون کلی کار دارم...😑 -اقای تهرانی اینجا نیومدم دربارہ نحوہ تامین زندگیم و این چیزها ...

۱۹ مرداد 1396
11K
✔ #رمان_عاشقانه_از_سوریه_تا_منا❣ 🌷 #قسمت_سی_و_ششم صالح درد داشت و خوابش نمیبرد. طول اتاق را راه می رفت و دور بازوی بریده اش را چنگ می زد و لبش را می گزید. هر چه مُسکن خورده بود ...

✔ #رمان_عاشقانه_از_سوریه_تا_منا❣ 🌷 #قسمت_سی_و_ششم صالح درد داشت و خوابش نمیبرد. طول اتاق را راه می رفت و دور بازوی بریده اش را چنگ می زد و لبش را می گزید. هر چه مُسکن خورده بود بی فایده بود. توی آن گیرودار به من هم امر می کرد که از تخت ...

۲ دی 1395
8K
به نام خدا سلسله پستهای #پشت_پرده_فتنه88 به روایت سردار #مشفق از مسئولان ارشد واجا #قسمت_سی_و_ششم و پایانی؛ استراتژی‌های ‌#هاشمی #شکست خورد ‏‎ #هاشمی سه استراتژی را یکی پس از دیگری اجرا کرد.‌ هاشمی میانه خوبی ...

به نام خدا سلسله پستهای #پشت_پرده_فتنه88 به روایت سردار #مشفق از مسئولان ارشد واجا #قسمت_سی_و_ششم و پایانی؛ استراتژی‌های ‌#هاشمی #شکست خورد ‏‎ #هاشمی سه استراتژی را یکی پس از دیگری اجرا کرد.‌ هاشمی میانه خوبی با خاتمی و احمدی‌نژاد ندارد. ‏بنابراین تصمیم می‌گیرد که نه خاتمی باشد و نه احمدی‌نژاد ...

۱۲ اردیبهشت 1395
2K
#رمان_تمنا نویسنده: #بیسان_تیته #قسمت_سی_و_ششم آخرین مریضم ویزیت کردم رو به خانم سهیلی پرستار شیفت شب آسایشگاه گفتم: -خانم سهیلی من دیگه دارم میرم... با لبخندی گفت : - خسته نباشید به سلامت دکتر... از سالن ...

#رمان_تمنا نویسنده: #بیسان_تیته #قسمت_سی_و_ششم آخرین مریضم ویزیت کردم رو به خانم سهیلی پرستار شیفت شب آسایشگاه گفتم: -خانم سهیلی من دیگه دارم میرم... با لبخندی گفت : - خسته نباشید به سلامت دکتر... از سالن طولانی گذشتم و به در رسیدم که با یادآوری مطلب و دوباره برگشتم سمت ایستگاه ...

۸ اسفند 1394
1K
منصور از زن صیغه ای روستاییش بود....زنی که موقع وضع حمل مرده بود.همه چیز صحنه سازی بزرگ چنگیز پروا ، پدر منصور بود ، تا بهار مدتی به عنوان دختر دوم منصور از زن تخیلی ...

منصور از زن صیغه ای روستاییش بود....زنی که موقع وضع حمل مرده بود.همه چیز صحنه سازی بزرگ چنگیز پروا ، پدر منصور بود ، تا بهار مدتی به عنوان دختر دوم منصور از زن تخیلی روستاییش ، در آن خانه زندگی کند...جمشید مشکات هم ، از ترس و حس گناه ...

۲۷ آذر 1394
763