نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

ریحانه_آریامحتشم (۴ تصویر)

#ترس_رهایی2 #ادامه_واقعی مریم با ناراحتی گفت آره چند روزه اینطوری شده ، نرگس جون رو که میشناسی که اسم پسرش آرتینه ، زن و شوهر به هوای همدیگه نمیرن بچه رو از مدرسه بیارن ، ...

#ترس_رهایی2 #ادامه_واقعی مریم با ناراحتی گفت آره چند روزه اینطوری شده ، نرگس جون رو که میشناسی که اسم پسرش آرتینه ، زن و شوهر به هوای همدیگه نمیرن بچه رو از مدرسه بیارن ، پسر بیچاره تا غروب دم مدرسه چش انتظار بوده وقتی میرن بیارنش طفلی آنقدر خسته ...

۱۴ مهر 1398
836
#ترس_رهایی1 #واقعی .صبح با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم ،خواب آلوددر رو باز کردم آجی مریم محمد طه رو باعجله تو بغلم گذاشت و رفت دانشگاه . محمد طه رو میز گذاشتم و ...

#ترس_رهایی1 #واقعی .صبح با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم ،خواب آلوددر رو باز کردم آجی مریم محمد طه رو باعجله تو بغلم گذاشت و رفت دانشگاه . محمد طه رو میز گذاشتم و لیوان شیر و کیک رو دستش دادم با ولع شروع ب خوردن کرد با لبخند ...

۱۴ مهر 1398
619
#معتاد #داستانک واقعی #به سمت خونه حرکت میکردم که دیدم عده ای دور جوی آب جمع شدند و چند نفرشون میخندند و یکیشون گفت زنگ بزنیم اورژانس .با کنجکاوی به جمع نزدیک شدم دقیق که ...

#معتاد #داستانک واقعی #به سمت خونه حرکت میکردم که دیدم عده ای دور جوی آب جمع شدند و چند نفرشون میخندند و یکیشون گفت زنگ بزنیم اورژانس .با کنجکاوی به جمع نزدیک شدم دقیق که نگاه کردم متوجه شدم مردی معتاد توی جوی افتاده و صدای ناله های ضعیفش تو ...

۱۲ شهریور 1398
435
#بنفشه_داستان_واقعی_نیم_ساعتی از کلاس تاریخ گذشته بود و اعصابم از حمله مغول ها و تجاوز و.. خورد بود و از اونجایی که تخیلم قوی بود همه شخصیت ها رو تصور میکردم و حسابی تو خیالاتم غرق ...

#بنفشه_داستان_واقعی_نیم_ساعتی از کلاس تاریخ گذشته بود و اعصابم از حمله مغول ها و تجاوز و.. خورد بود و از اونجایی که تخیلم قوی بود همه شخصیت ها رو تصور میکردم و حسابی تو خیالاتم غرق بودم که صدای در کلاس اومد در کلاس باز شد،بنفشه با صورتی غمگین و افسرده ...

۴ شهریور 1398
5K