hadis_kh

hadis_kh

رمان
♡جاذبه ی چشمات 😍 ♡
به قلم خودم و برگرفته از رمان گره #رمان ماکانی



وقتی حالم بد بود خیلی چیزا داشتم کم بود
هیشکسیم دورم نبود دستمو گرفتی چه زود
وقتی همه پسم زدن شروع کردم قدم زدن
تو خلوت خودم بودمو میخواستم بگیری جونمو
گفتم
خدا خودت بیا و دستتو بزار رو شونه هام آروم بشم
چرا اینجورین باهام این آدمای توی شهر
اینقده پس زدن منو تا از همشون دور بشم
❤ خدا خودت ❤

☺

۳ ساعت پیش
3K
جاذبه ی چشمات 💜 پارت ۱۶۵ 💞 از این کارش خندم گرفت ولی جلو خندمو گرفتم و میز رو جم کردم و رفتم دیدم مث بچه کوچولو خودشو با پتو پیچونده بود داشت فیلم میدید ...

جاذبه ی چشمات 💜 پارت ۱۶۵ 💞 از این کارش خندم گرفت ولی جلو خندمو گرفتم و میز رو جم کردم و رفتم دیدم مث بچه کوچولو خودشو با پتو پیچونده بود داشت فیلم میدید دلم براش غش رفت خیلی ناز و معصوم شده بود بهترین خوردنی دنیا وجدان:خاک برسر ...

۴ ساعت پیش
26K
😏😉

😏😉

۱۲ ساعت پیش
2K
۱ روز پیش
2K
۱ روز پیش
2K
☺ دلتنگ رفیق قدیمی کسی که الان زیر خاکه 💔 ❤

☺ دلتنگ رفیق قدیمی کسی که الان زیر خاکه 💔 ❤

۱ روز پیش
3K
۱ روز پیش
2K
جوجه کوشولو ی من 😍😍😍😘😘😘😘

جوجه کوشولو ی من 😍😍😍😘😘😘😘

۱ روز پیش
4K
جاذبه ی چشمات ❤ پارت ۱۶۴ 💞 با صدای گوشیم چشامو باز کردم که بیتا همونطور سرشو مث بچه کوچولو های بامزه گذاشته بود رو بازو و دستشم رو بازو بود همینطور که خوابیده بودم ...

جاذبه ی چشمات ❤ پارت ۱۶۴ 💞 با صدای گوشیم چشامو باز کردم که بیتا همونطور سرشو مث بچه کوچولو های بامزه گذاشته بود رو بازو و دستشم رو بازو بود همینطور که خوابیده بودم گوشی رو برداشتم رادین بود حتما رها میخواست از حال بیتا باخبر شه جواب دادم ...

۳ روز پیش
78K
جاذبه ی چشمات 💞 پارت ۱۶۳ 💜 اومد نشست کنارم نگا به صورتش کردم که معلوم بود ناراحته پریا :تموم نشد ؟ -چی پریا :نگاه کردن دستتو بده ببینم پانسمان دست راستمو داشت باز میکرد ...

جاذبه ی چشمات 💞 پارت ۱۶۳ 💜 اومد نشست کنارم نگا به صورتش کردم که معلوم بود ناراحته پریا :تموم نشد ؟ -چی پریا :نگاه کردن دستتو بده ببینم پانسمان دست راستمو داشت باز میکرد که نتونستم جلو خودمو بگیرم و -چرا ناراحتی چی شده ؟ پریا با یه لحن ...

۴ روز پیش
88K
جاذبه ی چشمات 😈😇 پارت ۱۶۲ 💞 که رها گفت :بیتا از کوچیکی نرس خیلی خاصی از مار داشت و از بچگی کابوسش بود و باعث میشد با این کابوسا اون زمان باعث تشنجش میشد ...

جاذبه ی چشمات 😈😇 پارت ۱۶۲ 💞 که رها گفت :بیتا از کوچیکی نرس خیلی خاصی از مار داشت و از بچگی کابوسش بود و باعث میشد با این کابوسا اون زمان باعث تشنجش میشد و از وقتی تو این خونه بودیم هر وقت مار میدید یا خوابشو از هوش ...

۴ روز پیش
68K
جاذبه ی چشمات 😇😈 پارت ۱۶۱ 💞 از زبون بیتا ...... و با کلی خوراکی برگشتن و چراغارو خاموش کردن و نشستن که فیلم رو پلی کردن هر لحظه ترسناک و ترسناک تر میشد وجدان ...

جاذبه ی چشمات 😇😈 پارت ۱۶۱ 💞 از زبون بیتا ...... و با کلی خوراکی برگشتن و چراغارو خاموش کردن و نشستن که فیلم رو پلی کردن هر لحظه ترسناک و ترسناک تر میشد وجدان :حقته تا از این به بعد نگی نمیترسم -زر نزن من که نمیترسم وجدان :اره ...

۴ روز پیش
53K
پارت ۱۶۰ 😇 😈 جاذبه ی چشمات 😍 😻 از زبون بیتا ...... -بسه بسه زیاد خندیدین بیاید بازی همگی با خنده باشه ای گفتن و نشستیم رو زمین پیام :بطری کو ؟ پرهام :تو ...

پارت ۱۶۰ 😇 😈 جاذبه ی چشمات 😍 😻 از زبون بیتا ...... -بسه بسه زیاد خندیدین بیاید بازی همگی با خنده باشه ای گفتن و نشستیم رو زمین پیام :بطری کو ؟ پرهام :تو جیبم پیام :اره جون عمت پرهام :عمه خودت دیگه پیام :همون بدو بیا بچرخون دیگه ...

۷ روز پیش
73K
جاذبه ی چشمات پارت ۱۵۹ 😈 😇 از زبون بیتا ......، بعد شام ..... پیام :آخ زن داداش دستت درد نکنه خیلی خوشمزه بود پوف این باز گفت زن داداش داشتم فکر میکردم چطوری این ...

جاذبه ی چشمات پارت ۱۵۹ 😈 😇 از زبون بیتا ......، بعد شام ..... پیام :آخ زن داداش دستت درد نکنه خیلی خوشمزه بود پوف این باز گفت زن داداش داشتم فکر میکردم چطوری این مسخره بازیاشو تلافی کنم که یهو چشمم به شربت و سس تند خورد که سری ...

۱ هفته پیش
88K
جاذبه ی چشمات 💜 پارت ۱۵۸ 💕 💕 از زبون بیتا ...... زنگ خورد که پیام گفت :من درو باز ...... که صدای یه دختر اومد :وایییی سلام پیام جون خوبی ستایی از آشپزخونه رفتیم ...

جاذبه ی چشمات 💜 پارت ۱۵۸ 💕 💕 از زبون بیتا ...... زنگ خورد که پیام گفت :من درو باز ...... که صدای یه دختر اومد :وایییی سلام پیام جون خوبی ستایی از آشپزخونه رفتیم بیرون که پیام خیلی خشک و جدی به اون دختره سلام کرد نگا به قیافه ...

۱ هفته پیش
87K
جاذبه ی چشمات 💕 پارت ۱۵۷ 💜 از زبون بیتا .......... پرهام و پیام هم با هم مشکی پوشیده بودن و ست کرده بودن که پریا گفت :ژون چه عجب یبار باهم ست کردین پیام ...

جاذبه ی چشمات 💕 پارت ۱۵۷ 💜 از زبون بیتا .......... پرهام و پیام هم با هم مشکی پوشیده بودن و ست کرده بودن که پریا گفت :ژون چه عجب یبار باهم ست کردین پیام :ماکه همیشه ستیم پریا :اره جون عمت پیام :عمه ی خودتم هستا پریا :عه خبر ...

۱ هفته پیش
86K
جاذبه ی چشمات ❤ پارت ۱۵۶ 🌠 از زبون رادین ...... -رها +جانم -چرا نگفته بودی که یهو پرید وسط حرفم و گفت :ببخشید دلم نمیخواست هیشکی اینو بدونه اخه -اخه نداره از این به ...

جاذبه ی چشمات ❤ پارت ۱۵۶ 🌠 از زبون رادین ...... -رها +جانم -چرا نگفته بودی که یهو پرید وسط حرفم و گفت :ببخشید دلم نمیخواست هیشکی اینو بدونه اخه -اخه نداره از این به بعد همه چیرو میگی باشه +باشه رادین -جان رادین +میخوام برم پایین یکم تمرین کنم ...

۲ هفته پیش
94K
جاذبه ی چشمات پارت ۱۵۵ ❤❤❤ از زبون رادین ..... با این کارش خندم گرفت ولی برا اینکه حساب ببره اخم کردم +بهت نمیاد -چی ؟ +اخم کردن بهت نمیاد هیچی نگفتم و نگاهمو دوختم ...

جاذبه ی چشمات پارت ۱۵۵ ❤❤❤ از زبون رادین ..... با این کارش خندم گرفت ولی برا اینکه حساب ببره اخم کردم +بهت نمیاد -چی ؟ +اخم کردن بهت نمیاد هیچی نگفتم و نگاهمو دوختم به تی وی +رادین -بله +نمیخوری ؟ -نه میل ندارم خودت بخور که دیدم بشقاب ...

۲ هفته پیش
80K
پارت ۱۵۴ جاذبه ی چشمات ❤❤❤ از زبون رادین .... اینطور بودنش عذابم میداد هر قطره اشک اون مث یه شکنجه دردناک برا منه و اصلا دلم نمیخواد دوباره اون چشمای قشنگش اشکی بشه از ...

پارت ۱۵۴ جاذبه ی چشمات ❤❤❤ از زبون رادین .... اینطور بودنش عذابم میداد هر قطره اشک اون مث یه شکنجه دردناک برا منه و اصلا دلم نمیخواد دوباره اون چشمای قشنگش اشکی بشه از تو بغلم آروم گذاشتمش رو تخت و شروع کردم آروم نوازش کردن موهای لخت و ...

۲ هفته پیش
61K
جاذبه ی چشمات پارت ۱۵۳ ♡ از زبون رادین ....... گوشی رو نگاه کردم ناشناس بیخیال گوشی رو گذاشتم تو جیبم که دیدم رها تو خواب داره زیر لب یچیزی میگه که قطره اشکی با ...

جاذبه ی چشمات پارت ۱۵۳ ♡ از زبون رادین ....... گوشی رو نگاه کردم ناشناس بیخیال گوشی رو گذاشتم تو جیبم که دیدم رها تو خواب داره زیر لب یچیزی میگه که قطره اشکی با اون چشای بسته از گونش سرازیر شد برام عجیب بود چون هیچوقت اینطوری ندیده بودمش ...

۲ هفته پیش
53K