ویژه کنید
عکس و تصویر #رمان_نه‌نگونمیشه‌باتوپارت‌بیست‌وپنجم میچا: _تمرین اعتراف به عشق هوم؟... ( گاهی از پشت سر میرسی بر دادم... ...

#رمان_نه‌نگونمیشه‌باتوپارت‌بیست‌وپنجم


میچا:

_تمرین اعتراف به عشق هوم؟...
( گاهی از پشت سر میرسی بر دادم...
ای وای که آخر داده ای بر بادم...
حنانه‌...توت فرنگی)

(ز تو من همیشه راضی...اما...
دنیا با لبخندای ما ناراضی....
حنانه ...توت فرنگی)


*******نه نگو نمیشه با تو*********


پونی :


من:ای جاااانننننن با عشق موافقت میکنم ...
میچا:انگار منتظر پیشنهاد من بودیا..-__-
من:خیلی دلم هوسه یه کلاب رو کرده بود..من برم اماده شم..
میچا:این کلاب رو بررای خودمون دوستا و بچه های فامیل اجاره کردیم که امشب باهم باشیم ...یونگی و جیمین رو هم راضی کردم..
بادم خالی شد....*______*
هن؟..
من چی بپووشممممممم؟؟؟؟
من:من رفتم...
و دوییدم تو اتاقم ..بین لباسامو نگاه کردم ...اممممم...بلوز یقه قایقی مشکی و شلوار جین کتان مشکی ...عالیه...یه نیم بوت مشکی ...خب حله...
خب من کلا ادمیم که زود انتخاب میکنم اما مثل خر استرس میگیرم قبلش-___-...
میپا:چه زود انتخاب کردی ...
میچا پایین موهاشو سبز کرده بود ..
با لبای اویزون به میچا نگاه کردم ...
میچا:چیه؟...
من: موهای من فانتزی عه که...
میچا:به لباسات میاد..
موهامو از ریشه کرمی کردم و هرچی پایین تر میومد به سمت صورتی میرفت رنگش ..و لبه اش صورتی عه
میچا:۳ ساعت دیگه باید بریم کلاب
من:باشه..
*۳ ساعت بعد*
من:میچااااا دیر کردیمممممم....
میچا:اههههههه...جیغ نزنننن ...بیا پیاده شو رسیدیم..
پیف‌...-____-...۱۵ دقیقه تاخیر-___-...
ای خداااا...
با استرس به میچا گفتم
من:خوبم؟..
سر تکون دادو رفت تو کلاب
با ذوق در کلابو باز کردم...این دومین بار تو ۱۸ سالگیمه که پا تو کلاب میزارم
اولیش ۱ سال پیش بود ...
دوستای یونگی و میچا و من و بچه های فامیل همه بودن ...
و جیمین....
خدای منننن....اون شبیه خدایان یونان باستانه^__^...
اوه خدا قلبم...♡
میچا:نگاهتو ازش بگیر بدبخت معذب شد...
خجالت کشیدم..
ولش کن بابااا...خجالت به ما نیومده...دوییدم طرف یونگی و پریدم بغلش ...
یونگی:اایییییی گم شو اونور چندش کل صورتم ارایشی شد...
من:پیعففففف...بی لیاقت همه میمیرن من نگاهشون کنم اونوقت من به تو رایگان دارم لطف میکنم ...---______---
یونگی:لطفا دیگه از این لطفا نکن..حال بهم زن..اییشششش...
بیا‌....اینم داداشه ما داریم؟...برینن به شانسمون...
من:در ضمن من ارایش زیادی نکردم فقط رژلب و خط چشم و ریمیل و ....
خنگول نزاشت حرفمو بزنمو گفت
یونگی:سرم درد میکنه...
با حرص پاهامو به زمین کوبیدم و لبامو اویزون کردم
با لبای اویزون راه افتادم سمت بچه ها.. اگه نگاه بخ قیافه ام میکردی یه لحظه فاصله بود تا بزنم زیر گریه
بی توجه به جیمین که بهش سلام نکرده بودم پریدم بغل جونیور و الکی صدای گریه رو در اوردم
جونیورم هول شدو گفت
جونیور:یاااا...پونیااااا چی شدههه؟چرا گریه میکنی؟



رمان نه نگو نمیشه با تو

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...