ویژه کنید
عکس و تصویر پاییز بود . نمیدانم اوایل پاییز بود یا اواخرش . اصلا پاییز بود یا زمستان ...

پاییز بود .
نمیدانم اوایل پاییز بود یا اواخرش .
اصلا پاییز بود یا زمستان .
زمانش از دستم در رفته است اما ساعتش .... نه
ساعت از یک هم گذشته بود
طبق عادت بی خوابی سراغمان آمده بود و به جان هم افتاده بودیم .
بحث هایمان هیچ وقت تمامی نداشت .
یادم است آن شب در لابه‌لای دعوا ناگهان پرسیدی :
(چرا وقتی تیکه میندازم ، بهت بر نمیخوره ؟)
خندیدم . در جواب سوالت خندیدم و تو باز هم اخم کردی .
جوابت را ندادم چون می ترسیدم .. نه از جوابی که در ذهن داشتم بلکه از ندانستن عکس العمل های نامعلومت ...
گذشت .....
پاییز رابطه مان آمد .
بعد از آن زمستان
و در پی زمستان یخ بندانی سخت و طاقت فرسا !
باز هم شب شد و بی خوابی سراغم آمد .
جواب سوالت را می دهم چون از آنچه که میترسیدم سرم آمد
جوابت را می دهم چون ........ بگذریم ؛ می گویم :
آن روز که آمدی با بهتر است بگویم آمدم با خود عهد کرد بمانم .
چون من آدم ماندن ام
برایم فرقی نمی کنم آن طرف رابطه کیست ؟
رفیق است یا معشوقه ؟
دختر است یا پسر ؟
به هرحال آدم است که دل دارد روح دارد ...
من آمدم و ماندم
همه جوره هم ماندم
یک جوری ماندم که وقتی
شاد بود و خندیدی ، خندیدم
غمگین بودی و گریستی ، گریستم
عصبی بودی و فحش دادی ، شنیدم
بی حوصله بودی و تیکه انداختی ، گرفتم
همیشه همه را به جان خریدم
ولی ناگهان بی رحمانه دلم را شکستی
و به دنبال آن روح و جانم را ..
آن وقت بود که رفتن را بلد شدم
گفته بودم مراقب باش تا دلم را نشکنی اما ..
رفتن را بلد شدم و بی آن که باری ببندم یا سخنی بگویم رفتم
من که آدم ماندن بودم رفتن را ترجیح دادم
نمی خواستم بروم اما خودت اینگونه خواسته بودی
رفتم ..!
به جایی آن قدر دور رفتم که حتی دست خودم هم به خودم نمی رسد
پس پی ام را نگیر
بگذار بروم تا بلکه جایی ، در بیابانی تخته سنگی را بیابم و غریبانه جان بدهم
گفته بودم مراقب باش دلم را نشکنی ...!! #کپی نشه :)

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...