ویژه کنید
عکس و تصویر #پارت_هشت #میچا خمیازه ای کشیدم و جزومو آماده کردم . هرچی گفت و با بی ...

#پارت_هشت
#میچا

خمیازه ای کشیدم و جزومو آماده کردم . هرچی گفت و با بی دقتی نوشتم و بعدشم دفترو پرت کردم توی کیفم .
میچا:

سینی غذا رو برداشتم و به بک کیونگ آروم گفتم : لونا دیشب چرا بیمارستان بود ؟
سرشو نزدیکم کرد و گفت : باباش یک چیزی گفت اینم هار شد . قلبش جیلینگ جیلینگ صدا داد . بعدم اره دیگه .
با حرص گفتم : کاش می تونستم بزنم شل و پلت کنم .
قیافشو جمع کرد و گفت : اوفف. نگو جون من . ناخونت کنده میشه .
با سردی گفتم : من با تو شوخی دارم ؟
قیافمو که به سقف نگاه کرد : خو حالا . مثل لونایی .
خواستم چیزی بگم که با صدای افتادن و خنده و پوزخند نگاهمو از بک کیونگ گرفتم و به زمین چشم دوختم .

لبمو گاز گرفتم و به شوگا خیره شدم که خونسرد روی صندلی نشسته بود و به لونایی که روی زمین افتاده بود و
کمی از غذاش ریخته بود روی لباسش خیره شدم .
شوگا ...فکر کنم باید اشهدشو میخوند . بعضی از بچه ها میخندیدن و بعضی لطف میکردن که عکس یا فیلم بگیرن
لونا سرشو بلند کرد و قلنج گردنشو شکست و با لحن ترسناکی گفت : اخه من کجا تو بزنم نمیری جوجه ؟
اوهوک . این همه اعتماد به سقف از کجا اومد ؟

از جیب دامنم دستمالی درآوردم کنارش خم شدم و گوشه ی لباسشو تمیز کردم . ولی پاک نمی شد خوب.
از اخر دستمو گرفت و گفت : مهم نیس .
و از روی زمین بلند شد و از سالن غذا خوری بیرون رفت . نگران به بک کیونگ نگاه کردم و که منظورمو فهمید و
غذاشو کنار گذاشت و رفت دنبالش

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...