ویژه کنید
عکس و تصویر #رمان_مثلث_برمودا پارت④③ گفت:تومنو بخوابون جان من دوباره شرو شد یه بار بهش رو دادما گفتم:دیگ ...

#رمان_مثلث_برمودا
پارت④③
گفت:تومنو بخوابون
جان من دوباره شرو شد یه بار بهش رو دادما
گفتم:دیگ چی
و اینکه خودتم روتخت بخوابی
—ببین میخوام بهت یه چیزی رو بگم
چیه عشقم
اوغ چه حال بهم زن
—ام میدونی چیه من یکی دیگ رو دوست دارم
بلند شد و داد زد
چی میگی الیسا ها یه بار میگی دوسم داری و یه بار.....
از تو کشوی میز یه چیزی برداشت و یقه مو گرفت و تیغ رو نزدیک گردنم برد و گفت:یامن یا هیشکی
گفتم:یکی دیگه
وبعد تیغو برداشتو برد سمت دست خودش یکم فشار و
همه جا خونی بود زود رفتم سمت قسمت پرستارا یه نفرو صدا زدم جانی رو برد بخش پزشکی منم دنبالش گفت:باخودش چی کار کرده
—باتیغ خود کشی کرده خوب میشه
بستگی داره چقدر ازش خون رفته باشه
بعد عمل یه دکتر اومد پیشم گفت:متاسفم
—مرد
نه تو کماست
واسم فرقی نداشت با مردنش واسم کاری نکرده بود که برام فرق داشته باشه
اجازه دادن دو دیقه ببینمش رفتم بالا سرش گفتم:اصلا برام مهم نیستی بمیر حالم ازت بهم میخوره میفهمی ها ازت متنفرم اگر میشد خودم می کشتمت اها همون بهتر خودم می کشمت
از روی میز یه چاقو برداشتم و بردم سمت گلوش یه پرستار منو دید زود منو گرفت و برد گفتم:میدونی این چقدر عوضیه ها خیلی
منو از اتاق بیرون کرد منم منتظر بیرون موندم تا ببیم دکتر چی میگه
دکتر سمتم اومد و گفت:میدونم اختلالات روانی داشته ولی اونم انسانه بهتره کاری نکنید که به ضررتون تموم بشه
هع میگه انسانه این خون آشامه خون آشام
گفتم:اگر مرد بهم زنگ بزنید
و اونجا رو ترک کردم
رفتم خونه ی شهاب درو زدم و در باز شد رفتم تو با باغبون سلام کردم و در خونه رو باز کردم شهاب داشت یه فیلم نگا می کرد منو که دید تلویزیون رو خاموش کرد گفتم:سلام
سلام شیشه هارو جمع کن
وا شیشه هارو جمع نکرده چه پرو
چیزی نگفتم و شیشه هارو جمع کردم اومدم نشستم رو کاناپه و گفتم:امر دیگه
گفت:چی شد جانی حالش خوبه
—نه تو کماس
ع کاش زودتر بمیره زیاد ازش خوشم نیومد
—ولی من داره ازش خوشم میاد
از لجش این حرفو زدم
گفت:نمیشه
—چرا
چون من میگم همیشه و همه جا حرف حرفِ منه
—باشه هرجور راحتی حرف بزن ولی نمی تونی مانع رسیدن به چیزایی که دوست دارم بشی داری خیلی تو کارام دخالت می کنی ..
اخراجی برو مگه همینو نمی خواستی
باورم نمی شد به این زودی اخراجم کرد فکر می کردم دوسم داره ولی گفتم:باش خیلی ممنون
رفتم سمت اتاقی که داده بود بهم وسایلو گذاشتم یاد اون روزی که مثل گوجه شده بود افتادم اشکم سرازیر شد یاوقتی که گفت دوسم داره اولین بوسه اش
لباسامو پوشیدم یه مانتوی جلو باز سفید و یه شلوار جین و یه شال همرنگش
از پله ها اومدم پایین به سمت در گفتم:به امید دیدار
گفت:خداحافظ
رفتم تموم شد این همه دوست داشتنای الکیش ولی عشق من بهش واقعی بود
صبا

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...