ویژه کنید
عکس و تصویر #رمان_مثلث_برمودا پارت⑨ و به یه میز دو نفره که اونم باشمع تزئین شده بود متصل ...

#رمان_مثلث_برمودا
پارت⑨
و به یه میز دو نفره که اونم باشمع تزئین شده بود متصل شد فقط عکسا و تعریفای بابا از جانی رو شنیده بودم ولی یکم ترسیده بودم ولی مثل همیشه خونسرد بودم لباسم باز بود و بیشتر ترسیدم
نشستم رو صندلی خیلی تشنه بودم که یاد حرف آندیا افتادم قبل از اینکه چیزی بخورم یکم بو کردم اوخ چه بوی گندی پس همون زهر ماریه همون موقع صدای اهنگی شنیده شد و جانی هم اومد
و یه گل رز تو دستش بود تا منو دید مات موند خب بایدم بمونه خیلی خوشگل شده بودم و کلی تغییر کرده بودم اروم وزیر لب گفت:خیلی خوشگل شدی
تودلم گفتم: یا من تورو می کشم یا خودت خود کشی کن خب صورتش که انقدر خوشکل بود همه دخترا دنبالش بودن ولی به هیچ کدوم محل نمیداد غیر من که من بهش محل نمیدم گفتم:سلام به خودش اومد گفت:سلام بانو
تودلم گفتم: اگر بخاطر بی خونه مانی منو اجیم نبود سلامم نمیدادم ولی حیف حیف که مجبورم باناز و عشوه ای که خودمم بالا اوردم گفتم:غذا نمیارن خیلی گشنمه
بعد سرمو اوردم پایین خندید و گفت:چی میخوری
گفتم:مگه رستورانه هرچی دارین بیار دیگه
گفت:همه چی داریم
-خب سوپ مرغ می خورم و اب
مگه نگفتی گشنته؟
چون پیش اندیا چلوکباب خورده بودم گشنه نبودم
—چرا ولی رژیم دارم
اها باش
بعد به خدمتکار گفت سوپ بیاره
و روبه من گفت اگر تشنه ای بخور و به لیوانی که جلوم اشاره کرد همونی بود که بوی گند میداد گفتم:نه من اب میخورم گفت:تا اون موقع تشنه میشی
وای چه گیریه این بشر
—نه نمیخورم
همون موقع فکری به ذهنم رسیدو در ادامه گفتم:مسلمونم
گفت:مگه چقدره که انسان شدی
—چند روزه و قران هم خوندم و از اسلام خوشم اومده
واقعا خونده بودما
گفت:نماز میخونی؟
—نه هنوز بلد نیستم
گفت:اها غذا رو اوردم اول یکم اب خوردم و خیلی اروم سوپ خوردم گفتم غذا خوردی (باید میگفتم یکم نازم میکردم که بتونیم خونش بمونیم البته اونم از خداشه)
گفت:نه نخوردم گفتم:میخوری؟ وبشقابو طرفش گرفتم
گفت:نه گشنم نیست خون خوردم
—اها باش
الیسا
هوم؟
ازم متنفری؟
..........
نویسنده:صبا

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...