ویژه کنید
عکس و تصویر #خاطرات_تنهایی #پارت_۳۳ #اروین چمدون هامونو برداشتیم و سوار تاکسی شدیم هامین:من نمی‌دونم این ایران اومدنمون ...

#خاطرات_تنهایی #پارت_۳۳ #اروین
چمدون هامونو برداشتیم و سوار تاکسی شدیم
هامین:من نمی‌دونم این ایران اومدنمون از کجا در اومد
من:اوف هامین مثل پیرزنا از ترکیه تا اینجا داری ور ور حرف میزنی و غر میزنی بسه دیگه
هامین:پیرزن خودتی
من:آلله آلله(به ترکی یعنی ای بابا)
رفتیم سمت خونه مارتین و پیاده شدیم
چمدون هارو گرفتیم و آیفون رو زدیم در باز شد
گلنار در ورودی رو باز کرد قیافش بهم ریخته بود و چشاش سرخ و پف کرده
گلنار:خوش اومدین بیاین داخل
رفتیم داخل و چمدونامونو گذاشتیم اتاق مهمون
رفتیم بیرون یه پسر کوچولو نشسته بود و غذا میخورد کل لباسا و سر و صورتش ماکارونی
یه عکس ازش گرفتم و بغلش کردم
محکم لپای تپلشو بوس کردم
من:آرتا تویی پس آره؟
گلنار:بله آرتا شیطون اینه
هامین:ماشاالله به من رفته
من:جااان؟ به تو؟
خندیدم و گفتم:ازین حرفا نزن خندم میگیره
نشستیم گلنار چای و شیرینی آورد
هامین:مارتین کجاس؟
گلنار هول شد:چیز..چیزه رفته..رفته مغازه
سر تکون دادم
یه کاسه ای زیر نیم کاسس اینا دارن یه چیزی رو از من مخفی میکنن اما نمیدونن من از اونا زرنگ ترم فردا میافتم دنبالشون...
تو اتاق بودم و لباس هامو از چمدون بیرون میاوردم تا چروک نشن صدای بچه ها اومد بلند شدم خاستم برم بیرون که صدای حرف زندشون اومد
متین:آرش قیافتو دیدی؟ گمشو برو حموم حالم بهم خورد
آرش:حال ندارم میزنم می‌کشمت ها
متین:برو بابا
گلنار:آرشین خوبه؟
مارتین:نه دکترش گفت هوشیاریش خیلی پایینه
چی؟ آرشین؟ مگه چی شده آرشین رو؟
درو باز کردم
من:آرشین مگه چش شده؟
آرش با دیدن حمله کرد سمتم و محکم زد به صورتم خوردم به دیوار
آرش:کثافت بی شرف به خاطر تو عه آشغال آرشین من داره میمیره
من:چی؟ منظورت چیه؟
آرش:نمیدونی نه؟ نمیدونی وقتی داشتی ازدواج میکردی آرشین می‌فهمه و تصادف می‌کنه
من:نمی‌دونستم الان که میگی فهمیدم خوبه؟
آرش:نخیر دوماهه تو کماس..خانومتو نیاوردی نه؟ میاوردی آشنا میشدیم
مارتین:بسه بیاین بشینین حرف می‌زنیم
نشستیم و من قضیه خودمو تعریف کردم
گلنار هم گفت..گفت که وقتی آرشین می‌فهمه میخام نامزد کنم عصبی میشه ناراحت میشه
پس آرشینم دوسم داره

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...