ویژه کنید
عکس و تصویر #خاطرات_تنهایی #پارت_۳۰ من:خیل خب مامان و بابا لبخند زدن من:ولی... مامان و بابا:ولی چی؟ من:بعد ...

#خاطرات_تنهایی #پارت_۳۰
من:خیل خب
مامان و بابا لبخند زدن
من:ولی...
مامان و بابا:ولی چی؟
من:بعد نامزدی فراموش کنین که اروینی هم هست
به مامان تنه زدم و رفتم بالا اتاقم
اعصابم شدید خورد بود
میز رو با پام چپه کردم آیینه رو شکستم
داد زدم:از همتون متنفرم #آرشین
از کلاس بیرون اومدم رفتم سمت اتاق خودم و گلنار
خاستم درو باز کنم که شنیدم در مورد اروین حرف میزنن
گلنار:چجوری بگیم بهش مارتین
متین:کاریش نمیشه کرد بالاخره می‌فهمه
مارتین:متین درست میگه باید بهش بگیم
گلنار:آخه آرشین اروین رو دوست داره
متین:چی؟
مارتین:واقعا؟
گلنار:اوهوم
متین:اما اگه بفهمه اروین میخواد نامزد کنه
تکون شدیدی خوردم..اروین میخواد ازدواج کنه؟ با کسی غیر از من؟ یعنی همه اون مهر و محبت ها الکی بود؟
درو باز کردم
من:اروین..میخ..میخواد..ازدواج..کنه؟
گلنار:آرشین
جیغ زدم:آره یا نه؟
گلنار سرشو انداخت پایین و گفت:آره
اشکام ریخت قلبم از تپش افتاد شکست
یه قدم رفتم عقب
متین:آرشین ببین
دستمو به معنی سکوت بالا آوردم عقب گرد کردمو دوییدم
متین و مارتین و گلنار دوییدن دنبالم و مدام اسممو داد میزدن اما هیچی نمی شنیدم
بیچاره آرشین..بدبخت آرشین..سیاه بخت آرشین..ای کاش میمردی و قلبت اینجوری آتیش نمی‌گرفت
با صدای بوق ماشین وایسادم قبل از اینکه اطرافمو نگاه کنم محکم به چیزی خوردم و رفتم هوا و بعد پرت شدم زمین سرم خورد به جوب
مایع گرمی رو روی پیشونیم حس کردم چشام تار میدید
متین.مارتین و گلنار اسممو فریاد زدن و اومدن روی سرم مدام صدام میکردن
کم کم صداشون از بین رفت و تصویرشون محو شد
چشام بسته شد..کاش زندگی هم تموم بشه #متین
آرشین رو گذاشتن توی آمبولانس گلنار گریه میکرد و مارتین سعی داشت آرومش کنه
سوار ماشین شدیم و پشت آمبولانس رفتیم
سریع آرشین رو بردن داخل بیمارستان ما هم دوییدم پشتشون
دکتر:سریع اتاق عمل سریع
پرستار:رضایت خانوادش دکتر
آرشین رو بردن داخل اتاقی
دکتر:شما خانوادش هساین؟
مارتین:بله
رفتیم پذیرش برگه رضایت عمل رو مارتین امضا کرد

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...