نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

فاطمه_قاف (۳۲ تصویر)

#ماهواره 👇 ┄━••━┄ ┄━•√ دیگر رمقی برایم نمانده، رنگ و لعاب جانی برایم نگذاشته، جسمم دیگر تاب و توان نقاشی ندارد. هر روز من را به شکلی عجیب می‌خواهی، چشم چران شده‌ای یا هوس باز!؟ ...

#ماهواره 👇 ┄━••━┄ ┄━•√ دیگر رمقی برایم نمانده، رنگ و لعاب جانی برایم نگذاشته، جسمم دیگر تاب و توان نقاشی ندارد. هر روز من را به شکلی عجیب می‌خواهی، چشم چران شده‌ای یا هوس باز!؟ تقصیر زنان سرزمینم است که هر روز خود را به یک شکل در می‌آورند؛ باربی ...

۳ مرداد 1398
160
🌀 #‌‌توقف_آزاد ‌‌🌀 شیشه ماشین را تا آخر پایین می‌دهد، خنکای باد صورتش را نوازش می‌کند و باد موهای های‌لایت شده را به رقص در می‌آورد. راننده جوان اختیار چشم‌هایش را از دست می‌دهد، مدام ...

🌀 #‌‌توقف_آزاد ‌‌🌀 شیشه ماشین را تا آخر پایین می‌دهد، خنکای باد صورتش را نوازش می‌کند و باد موهای های‌لایت شده را به رقص در می‌آورد. راننده جوان اختیار چشم‌هایش را از دست می‌دهد، مدام از توی آینه دخترک بزک دوزک کرده را می‌پاید و از حراجی، نهایت لذت را ...

۶ خرداد 1398
46
‍ ┄━•●❥عشق شکلاتی❥●•━┄ بد کلافه بودم، از زمین و زمان برام درد می بارید. گله داشتم از خودم، خدا، آدما، روزگار... بیخود و بی جهت به پروپای همه می پیچیدم. شب ها تا دیروقت بیدار ...

‍ ┄━•●❥عشق شکلاتی❥●•━┄ بد کلافه بودم، از زمین و زمان برام درد می بارید. گله داشتم از خودم، خدا، آدما، روزگار... بیخود و بی جهت به پروپای همه می پیچیدم. شب ها تا دیروقت بیدار بودم و بیهوده توی مجازی می چرخیدم و نمازصبح توی خواب خوانده می شد، تازگی ...

۲۱ بهمن 1397
1K
●از تب سلفی من تا ساک ورزشی ابراهیم● #پیشنهاد_مطالعه ‍•●❥ شکستن نفس ❥●• مذهبی بودم و کارم شده بود چیک و چیک،سلفی و یهویی..!عکس های مختلف با چادر و روسری لبنانی! من و دوستم یهویی ...

●از تب سلفی من تا ساک ورزشی ابراهیم● #پیشنهاد_مطالعه ‍•●❥ شکستن نفس ❥●• مذهبی بودم و کارم شده بود چیک و چیک،سلفی و یهویی..!عکس های مختلف با چادر و روسری لبنانی! من و دوستم یهویی توی کافی شاپ..من و زهرا یهویی گلزار شهدا..من و خواهرم یهویی سرخه حصار..عکس لبخند با ...

۹ دی 1397
122
┄━•●❥ سنت دیرینه ❥●•━┄ نرفتن ما به کربلا، تبدیل شد به سنت..! سنتی دیرینه و پابرجا! طبق سنت هر ساله جامانده ایم! پاهایمان آماده، دل هایمان بی قرار... خواستیم بشویم زائر، اما باز هم بی ...

┄━•●❥ سنت دیرینه ❥●•━┄ نرفتن ما به کربلا، تبدیل شد به سنت..! سنتی دیرینه و پابرجا! طبق سنت هر ساله جامانده ایم! پاهایمان آماده، دل هایمان بی قرار... خواستیم بشویم زائر، اما باز هم بی لیاقتی کار دستمان داد! #فاطمه_قاف #باز_هم_نطلبید #جا_مانده_ایم @ghaf_313

۷ آبان 1397
62
نرفتن ما به کربلا، تبدیل شد به سنت..! سنتی دیرینه و پابرجا! طبق سنت هر ساله جامانده ایم! پاهایمان آماده، دل هایمان بی قرار... خواستیم بشویم زائر، اما باز هم بی لیاقتی کار دستمان داد! ...

نرفتن ما به کربلا، تبدیل شد به سنت..! سنتی دیرینه و پابرجا! طبق سنت هر ساله جامانده ایم! پاهایمان آماده، دل هایمان بی قرار... خواستیم بشویم زائر، اما باز هم بی لیاقتی کار دستمان داد! #فاطمه_قاف #باز_هم_نطلبید.. #جا_مانده_ایم

۲ آبان 1397
54
•●❥ ❥●• #جبهه_اقدام #قسمت_آخر افسوس.. افسوس که فرصت ها رو از دست داده بودم.. نه تنها فرصت برای به موقع مادر شدن رو از دست داده بودم بلکه دچار خطا شده بودم و دیگه هیچ ...

•●❥ ❥●• #جبهه_اقدام #قسمت_آخر افسوس.. افسوس که فرصت ها رو از دست داده بودم.. نه تنها فرصت برای به موقع مادر شدن رو از دست داده بودم بلکه دچار خطا شده بودم و دیگه هیچ جایی تو دل کیوان نداشتم..! برای آخرین بار رفتم سراغ کیوان... باهاش حرف زدم.. گفتم ...

۲۹ مهر 1397
96
•●❥ ❥●• #جبهه_اقدام #قسمت_سیزدهم بارها و بارها حرف طلاق رو پیش کشیدم.. هر بار که سر بحث باز میشد،کیوان یا سکوت اختیار میکرد یا عصبی میشد و تیکه انداختناش شروع میشد! من رو متهم میکرد ...

•●❥ ❥●• #جبهه_اقدام #قسمت_سیزدهم بارها و بارها حرف طلاق رو پیش کشیدم.. هر بار که سر بحث باز میشد،کیوان یا سکوت اختیار میکرد یا عصبی میشد و تیکه انداختناش شروع میشد! من رو متهم میکرد به خیلی از کارهایی که نکرده بودم..! متهم به خیلی از حرف هایی که اصلا ...

۲۹ مهر 1397
83
•●❥ ❥●• #جبهه_اقدام #قسمت_دوازدهم چند روز گذشت.. کیوان حتی یه کلمه هم باهام حرف نزد..! حتی نگاهمم نمیکرد.. حرفای منم هیچ تاثیری روش نداشت.. صبح میرفت سرکار،شب دیر وقت برمیگشت.. منتظر بودم بره دادگاه و ...

•●❥ ❥●• #جبهه_اقدام #قسمت_دوازدهم چند روز گذشت.. کیوان حتی یه کلمه هم باهام حرف نزد..! حتی نگاهمم نمیکرد.. حرفای منم هیچ تاثیری روش نداشت.. صبح میرفت سرکار،شب دیر وقت برمیگشت.. منتظر بودم بره دادگاه و تقاضای طلاق بده، منتظر بودم این خبر به گوش فک و فامیل برسه و انگشت ...

۲۵ مهر 1397
82
•●❥ ❥●• #جبهه_اقدام #قسمت_یازدهم غلط کردم کیوان.. غلط کردم..تروخدا منو ببخش😭 همه چی تموم شده...من سرم به سنگ خورده.. تروخدا منو ببخش کیوان.. [کیوان] ببخشم!!؟؟چیکار کردی با من..؟ چیکار کردی با خودت؟ چی کم داشتی ...

•●❥ ❥●• #جبهه_اقدام #قسمت_یازدهم غلط کردم کیوان.. غلط کردم..تروخدا منو ببخش😭 همه چی تموم شده...من سرم به سنگ خورده.. تروخدا منو ببخش کیوان.. [کیوان] ببخشم!!؟؟چیکار کردی با من..؟ چیکار کردی با خودت؟ چی کم داشتی ها!!! گیرم که کم داشتی،باید با اون مرتیکه چت میکردی؟! دردی داشتی به خودم میگفتی ...

۲۵ مهر 1397
75
•●❥ ❥●• #جبهه_اقدام #قسمت_دهم با اینکه همه چتا رو پاک کرده بودم و دیگه خبری از صفحه های مجازی توی گوشیم نبود،اما باز میترسیدم و تو دلم خدا خدا میکردم کیوان چیزی از ارتباط غلطم ...

•●❥ ❥●• #جبهه_اقدام #قسمت_دهم با اینکه همه چتا رو پاک کرده بودم و دیگه خبری از صفحه های مجازی توی گوشیم نبود،اما باز میترسیدم و تو دلم خدا خدا میکردم کیوان چیزی از ارتباط غلطم نفهمیده باشه... ادامه داد.. _دوسش داری؟ +متعجب زده از سوالش،گفتم چی؟! _چی نه کی! +خب ...

۲۴ مهر 1397
88
•●❥ ❥●• #جبهه_اقدام #قسمت_نهم نشستم روی کاناپه و زار زار گریه کردم. همش به این فکر میکردم که چی شد به اینجا رسیدم،یه ارتباط غلط و بی دلیل!!! توی همین فکرا بودم که کیوان زنگ ...

•●❥ ❥●• #جبهه_اقدام #قسمت_نهم نشستم روی کاناپه و زار زار گریه کردم. همش به این فکر میکردم که چی شد به اینجا رسیدم،یه ارتباط غلط و بی دلیل!!! توی همین فکرا بودم که کیوان زنگ زد _الو +الوسلام _سلام،خوبی؟ +خوبم _دارم میام خونه چیزی نمیخوای؟ +نه...منتظرتم بیا! _باشه،خداحافظ! یه بغض ...

۲۲ مهر 1397
82
•●❥ ❥●• #جبهه_اقدام #قسمت_هشتم افشین شاکی شده بود،میگفت:گفتی ازعلاقه حرف نزن گفتم چشم! اما الان تا میخوام حرفی بزنم،خداحافظی میکنی میری..! هر سری یه بهانه می آوردم براش.. بهش نگفتم میخوام برای همیشه از مجازی ...

•●❥ ❥●• #جبهه_اقدام #قسمت_هشتم افشین شاکی شده بود،میگفت:گفتی ازعلاقه حرف نزن گفتم چشم! اما الان تا میخوام حرفی بزنم،خداحافظی میکنی میری..! هر سری یه بهانه می آوردم براش.. بهش نگفتم میخوام برای همیشه از مجازی برم،چون میترسیدم با حرفاش وسوسه ام کنه..! بالاخره موفق شدم تایم رو به یک ربع ...

۲۱ مهر 1397
87
•●❥ ❥●• #جبهه_اقدام #قسمت_هفتم روز به روز از کیوان فاصله میگرفتم و به افشین نزدیکتر میشدم.. چند وقت بعد افشین دوباره ابراز علاقه کرد؛توقع داشت منم هم متقابلا اینکارو انجام بدم!!! نمیدونم چرا،اما اینبار ترسی ...

•●❥ ❥●• #جبهه_اقدام #قسمت_هفتم روز به روز از کیوان فاصله میگرفتم و به افشین نزدیکتر میشدم.. چند وقت بعد افشین دوباره ابراز علاقه کرد؛توقع داشت منم هم متقابلا اینکارو انجام بدم!!! نمیدونم چرا،اما اینبار ترسی وجودم روفراگرفت.. ترسیدم از این دوستت دارم های تایپ شده توی صفحه ی گوشی.. ترسیدم ...

۲۰ مهر 1397
90
•●❥ ❥●• #جبهه_اقدام #قسمت_ششم افشین به من علاقه مند شده بود،چند باری بهم گفت.حتی اگه نمیگفتم با اون همه قربون صدقه رفتن و دلبری مشخص بود دوسم داره!هر چی بهش میگفتم قرارمون این نبود! میگفت ...

•●❥ ❥●• #جبهه_اقدام #قسمت_ششم افشین به من علاقه مند شده بود،چند باری بهم گفت.حتی اگه نمیگفتم با اون همه قربون صدقه رفتن و دلبری مشخص بود دوسم داره!هر چی بهش میگفتم قرارمون این نبود! میگفت گور بابای قرار و مدار.. دل که این حرفا رو نمیفهمه!!! من آدم محکمی بودم،همه ...

۱۹ مهر 1397
70
•●❥ ❥●• #جبهه_اقدام #قسمت_پنجم کم کم داشتم بهش عادت میکردم مدام برام نحوه استفاده داروهای گیاهی رو میفرستاد.. اوایل با اکراه قبول میکردم اما بعدش با شوق و ذوق استقبال میکردم.. دیر اومدن های کیوان ...

•●❥ ❥●• #جبهه_اقدام #قسمت_پنجم کم کم داشتم بهش عادت میکردم مدام برام نحوه استفاده داروهای گیاهی رو میفرستاد.. اوایل با اکراه قبول میکردم اما بعدش با شوق و ذوق استقبال میکردم.. دیر اومدن های کیوان هم تقریبا دائمی شده بود چند باری باهاش بحث کردم.. گفتم خسته شدم از این ...

۱۸ مهر 1397
80
#جبهه_اقدام •●❥ ❥●• #قسمت_چهارم کم کم داشت افشین و حرفاش یادم میرفت اما باز طاقت نیاوردم و سمت گوشی دویدم..! همین که نت رو روشن کردم پیامش اومد بالا.. کلی پیام داده بود..!! [سلام بانوی ...

#جبهه_اقدام •●❥ ❥●• #قسمت_چهارم کم کم داشت افشین و حرفاش یادم میرفت اما باز طاقت نیاوردم و سمت گوشی دویدم..! همین که نت رو روشن کردم پیامش اومد بالا.. کلی پیام داده بود..!! [سلام بانوی زیبا خوبی؟ چرا نیستی؛نگرانت شدم! سلاممم کجایی چرا نیستی... هنوز نیومدی از پوستت چه خبر ...

۱۷ مهر 1397
113
•●❥ ❥●• #جبهه_اقدام #قسمت_سوم _نمیخوام یه نامحرم سر هر استوری بهم پیام بده +ای بابا! ما که کاری نمی کنیم آخه.. _مگه قراره کاری هم انجام بدیم؛اینکار درست نیست..! +ببین من خودم متاهلم،3ساله ازدواج کردم؛همسرمم ...

•●❥ ❥●• #جبهه_اقدام #قسمت_سوم _نمیخوام یه نامحرم سر هر استوری بهم پیام بده +ای بابا! ما که کاری نمی کنیم آخه.. _مگه قراره کاری هم انجام بدیم؛اینکار درست نیست..! +ببین من خودم متاهلم،3ساله ازدواج کردم؛همسرمم دوست دارم! _چه خوب! امیدوارم خوشبخت باشید! +بله هستیم! خیلی هم خوشبختیم! _خب خیلی خوبه ...

۱۶ مهر 1397
148
# جبهه_اقدام •●❥ ❥●• #قسمت_دوم _جواب شکلک سکوته بانو؟! +کامنتای مربوط به استوری رو اکثرا جواب نمیدم... _من فرق دارم خب +ببخشید؟!!! _عصبی نشو دیگه.. منظورم اینکه من یه جورایی دکتر پوستتم😉 سریع خواستم بپیچونمش ...

# جبهه_اقدام •●❥ ❥●• #قسمت_دوم _جواب شکلک سکوته بانو؟! +کامنتای مربوط به استوری رو اکثرا جواب نمیدم... _من فرق دارم خب +ببخشید؟!!! _عصبی نشو دیگه.. منظورم اینکه من یه جورایی دکتر پوستتم😉 سریع خواستم بپیچونمش و از دستش در برم.. گفتم عذر میخوام من باید برم خدانگهدار! خداحافظی کرد و ...

۱۵ مهر 1397
119
•●❥❥●• #جبهه_اقدام #قسمت_اول از بچگی درس خوندن رو دوست نداشتم بخاطر پدر و مادرم مجبور شدم تا لیسانس ادامه بدم... بعدش رفتم سراغ کلاسهای هنری خیاطی،خطاطی... هر هنری رو که یاد میگرفتم برا خودم و ...

•●❥❥●• #جبهه_اقدام #قسمت_اول از بچگی درس خوندن رو دوست نداشتم بخاطر پدر و مادرم مجبور شدم تا لیسانس ادامه بدم... بعدش رفتم سراغ کلاسهای هنری خیاطی،خطاطی... هر هنری رو که یاد میگرفتم برا خودم و اطرافیانم انجام میدادم اما دوست نداشتم برم سرکار.. آرامشی که تو خونه بود رو دلم ...

۱۴ مهر 1397
93