نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

شهید_مصطفی_ردانی_پور (۶ تصویر)

شهید_مصطفی_ردانی_پور فرمانده قرارگاه فتح تولد : ۱۳۳۷/۱/۱ - اصفهان شهادت : ۱۳۶۲/۵/۲ - #عملیات_والفجر۲ آرامگاه : به وسعت قلبها (جاویدالاثر) . #ماه_رمضان_و_شهدا... ماه رمضان را آمده بود خانه... بہ علی مےگفت : «امسال ماه رمضون ...

شهید_مصطفی_ردانی_پور فرمانده قرارگاه فتح تولد : ۱۳۳۷/۱/۱ - اصفهان شهادت : ۱۳۶۲/۵/۲ - #عملیات_والفجر۲ آرامگاه : به وسعت قلبها (جاویدالاثر) . #ماه_رمضان_و_شهدا... ماه رمضان را آمده بود خانه... بہ علی مےگفت : «امسال ماه رمضون از خدا احدے الحسنیین را خواستم ؛ یا شهـادت یا زیـارت.» هر شب با موتور ...

۱ هفته پیش
7K
‍ 💌 ڪارت عروسـے 💌 می خواست برای عروسیش کارت دعوت بنویسه. اوّل رفته بود به سراغ اهل بیت. یک کارت نوشته بود برای امام رضا(علیه السلام ) مشهد. یک کارت برای امام زمان (عج) ...

‍ 💌 ڪارت عروسـے 💌 می خواست برای عروسیش کارت دعوت بنویسه. اوّل رفته بود به سراغ اهل بیت. یک کارت نوشته بود برای امام رضا(علیه السلام ) مشهد. یک کارت برای امام زمان (عج) مسجد جمکران. یک کارت هم به نیّت حضرت زهرا سلام الله علیها انداخته بود تو ...

۱۰ اسفند 1396
3K
#شهید_مصطفی_ردانی_پور

#شهید_مصطفی_ردانی_پور

۶ بهمن 1396
5K
#شهید_مصطفی_ردانی_پور

#شهید_مصطفی_ردانی_پور

۶ بهمن 1396
4K
#هم_قدم_باشهدا » #شهید_مصطفی_ردانی_پور « - میخوام وصیت کنم. دست هام رو گذاشتم روی گوشهایم. گفتم: نمیخوام بشنوم. آمد جلو پیشانیم را بوسید و گفت: بیا امروز یه قولی به من بده. صورتم را برگرداندم. گفتم: ...

#هم_قدم_باشهدا » #شهید_مصطفی_ردانی_پور « - میخوام وصیت کنم. دست هام رو گذاشتم روی گوشهایم. گفتم: نمیخوام بشنوم. آمد جلو پیشانیم را بوسید و گفت: بیا امروز یه قولی به من بده. صورتم را برگرداندم. گفتم: ول کن مصطفی. به من از این حرف ها نزن. من قول بده نیستم. حال ...

۴ دی 1394
833
یازده تا دوازده هرروز!(خاطره زیبا از شهید مصطفی ردانی پور) گفتم: با فرمانده تون کار دارم. گفت: الان ساعت 11 هست ملاقاتی قبول نمی‌کنه. رفتم پشت در اتاقش در زدم گفت: «کیه؟» گفتم: مصطفی منم ...

یازده تا دوازده هرروز!(خاطره زیبا از شهید مصطفی ردانی پور) گفتم: با فرمانده تون کار دارم. گفت: الان ساعت 11 هست ملاقاتی قبول نمی‌کنه. رفتم پشت در اتاقش در زدم گفت: «کیه؟» گفتم: مصطفی منم سرش را از سجده بلند کرد، چشم های سرخ رنگش پریده بود.نگران شدم. گفتم چی ...

۱۳ بهمن 1393
383