نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

داستانهای_ادامه_دار (۹ تصویر)

#داستانهای_ادامه_دار #داستان18 داستان بی ریاترین راه برای بیان عشق ، آموزنده و عاشقانه یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای بیان عشق،بیان کنید؟ برخی ...

#داستانهای_ادامه_دار #داستان18 داستان بی ریاترین راه برای بیان عشق ، آموزنده و عاشقانه یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای بیان عشق،بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با “بخشیدن “عشقشان را معنا می کنند. برخی “دادن گل و ...

۲ اردیبهشت 1398
13K
#داستانهای_ادامه_دار #داستان17 داستان خوشبخت ترین هادرسقوط ازطبقه دهم، خواندنی وکوتاه خوشبخت ترین آدم ها: وقتی که خودم را از بالای ساختمان پرت کردم . در طبقه دهم زن و شوهر به ظاهر مهربانی را دیدم ...

#داستانهای_ادامه_دار #داستان17 داستان خوشبخت ترین هادرسقوط ازطبقه دهم، خواندنی وکوتاه خوشبخت ترین آدم ها: وقتی که خودم را از بالای ساختمان پرت کردم . در طبقه دهم زن و شوهر به ظاهر مهربانی را دیدم که با خشونت مشغول دعوا بودند! در طبقه نهم پیتر قوی جثه و پر زور ...

۲۸ فروردین 1398
5K
#داستانهای_ادامه_دار #داستان15 داستان درخت مشکلات ،کوتاه وخواندنی و آموزنده نجار با دو دستش ، شاخه های درخت را گرفت . چهره اش بی درنگ تغییر کرد. خندان وارد خانه شد، همسر و فرزندانش به استقبالش ...

#داستانهای_ادامه_دار #داستان15 داستان درخت مشکلات ،کوتاه وخواندنی و آموزنده نجار با دو دستش ، شاخه های درخت را گرفت . چهره اش بی درنگ تغییر کرد. خندان وارد خانه شد، همسر و فرزندانش به استقبالش آمدند ، برای فرزندانش قصه گفت ، و بعد با دوستش به ایوان رفتند تا ...

۲۶ فروردین 1398
7K
#داستانهای_ادامه_دار #داستان16 داستان شکار ، داستان آموزنده و کوتاه و خواندنی مراد، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﻫﺎﻟﯽ روستایی ﺑﻪ ﺻﺤﺮﺍ ﺭﻓﺖ ﻭ در راه برگشت، به ﺷﺐ خورد و از قضا در تاریکی شب ﺣﯿﻮﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ...

#داستانهای_ادامه_دار #داستان16 داستان شکار ، داستان آموزنده و کوتاه و خواندنی مراد، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﻫﺎﻟﯽ روستایی ﺑﻪ ﺻﺤﺮﺍ ﺭﻓﺖ ﻭ در راه برگشت، به ﺷﺐ خورد و از قضا در تاریکی شب ﺣﯿﻮﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩ. ﭘﺲ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺩﺭﮔﯿﺮﯼ ﺳﺨﺖ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺑﺮ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﻏﺎﻟﺐ ﺷﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ...

۲۶ فروردین 1398
7K
#داستانهای_ادامه_دار #داستان14 داستان چه کسانی دوست دارند پولدار شوند/جالب وخواندنی مرد میلیاردر قبل از سخنرانیش خطاب به حضار گفت: ـ از میون شما خانوم ها و آقایون، کسی هست که دوست داشته باشه جای من ...

#داستانهای_ادامه_دار #داستان14 داستان چه کسانی دوست دارند پولدار شوند/جالب وخواندنی مرد میلیاردر قبل از سخنرانیش خطاب به حضار گفت: ـ از میون شما خانوم ها و آقایون، کسی هست که دوست داشته باشه جای من باشه، یه آدم پولدار و موفق؟ همه دست بلند کردند! مرد میلیاردر لبخندی زد و ...

۱۵ فروردین 1398
3K
#داستانهای_ادامه_دار #داستان13 داستان استجابت دعای یک زوج جوان,خواندنی وکوتاه #استجابت دعای یک زوج جوان زن و شوهری بعد از سالیانی که از ازدواجشون می گذشت در حسرت داشتن فرزند به سر می بردند. با هرکسی ...

#داستانهای_ادامه_دار #داستان13 داستان استجابت دعای یک زوج جوان,خواندنی وکوتاه #استجابت دعای یک زوج جوان زن و شوهری بعد از سالیانی که از ازدواجشون می گذشت در حسرت داشتن فرزند به سر می بردند. با هرکسی که تونسته بودند مشورت کرده بودند اما نتیجه ای نداشت، تا این که به نزد ...

۱۵ فروردین 1398
5K
#داستانهای_ادامه_دار #داستان12 داستان بی غیرت ، داستان کوتاه و خواندنی و جذاب #داستان کوتاه «بی غیرت» جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مودبانه گفت: – ببخشید آقا! من میتونم ...

#داستانهای_ادامه_دار #داستان12 داستان بی غیرت ، داستان کوتاه و خواندنی و جذاب #داستان کوتاه «بی غیرت» جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مودبانه گفت: – ببخشید آقا! من میتونم یکم به خانم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد که اصلاً توقع چنین حرفی ...

۱۳ فروردین 1398
7K
#داستانهای_ادامه_دار #داستان11 داستان آگهی پیرزنی که پولش را گم کرده بود،کوتاه وخواندنی #آگهی پیرزنی که پولش را گم کرده بود ﺑﺮﮔﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﻧﺼﺐ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ: ﻣﻦ 50 هزار تومان ﺭﺍ ...

#داستانهای_ادامه_دار #داستان11 داستان آگهی پیرزنی که پولش را گم کرده بود،کوتاه وخواندنی #آگهی پیرزنی که پولش را گم کرده بود ﺑﺮﮔﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﻧﺼﺐ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ: ﻣﻦ 50 هزار تومان ﺭﺍ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻡ ﺯﯾﺮﺍ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ، ﻫﺮ ﮐﺴﻰ ...

۱۰ فروردین 1398
7K
#داستانهای_ادامه_دار #داستان7 داستان موسی و بد ترین بنده خدا،داستان خواندنی و کوتاه روزی حضرت موسی (ع) رو به بارگاه ملکوتی خداوند کرد و از درگاهش درخواست نمود: بار الها، می خواهم بدترین بنده ات را ...

#داستانهای_ادامه_دار #داستان7 داستان موسی و بد ترین بنده خدا،داستان خواندنی و کوتاه روزی حضرت موسی (ع) رو به بارگاه ملکوتی خداوند کرد و از درگاهش درخواست نمود: بار الها، می خواهم بدترین بنده ات را ببینم. ندا آمد: صبح زود به در ورودی شهر برو. اولین کسی که از شهر ...

۲۵ اسفند 1397
8K