نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

جی‌مین (۸ تصویر)

#جی‌مین مثه‌صگ‌پشیمون‌بودم‌که‌شوگا‌گفت: #لطفا‌فقط‌یه‌شب‌بیشتر‌بمون‌توروخدا‌جی‌مین... #یه‌شب.... ومن‌ساده‌رد‌شدم... با‌اینکه‌دلم‌له‌له‌میزد‌دوباره‌برم‌بین‌شونه‌هاش‌گم‌بشم‌و‌بهم‌عآرامش‌تزریق‌‌کنه... دوباره‌قلبم‌مث‌گنجشک‌بزنه... دوباره‌خیره‌بشم‌تو‌چشمای‌سردش‌و‌یخ‌ببندم... دوباره‌عضله‌هاشو‌لمس‌کنم.... من‌از‌شوگا‌فقط‌فکرشو‌دارم...حالا‌جی‌یانگ‌می‌خاد‌همینو‌هم‌ازم‌بگیره؟؟؟باشه‌کاری‌میکنم‌فک‌کنه قیدشوگارو‌زدم... از‌جام‌بلند‌شدمو‌یکم‌برق‌لب‌زدم‌بعد‌با‌یه‌تیشرت‌که‌از‌سر‌شونم‌میوفتاد‌و‌یه‌شلوارک‌فوق‌کوتاه‌از‌اتاق رفتم‌بیرون.دم‌در‌اتاق‌جی‌یانگ‌موهامو‌یکم‌بهم‌ریختم‌که‌سکسی‌تر‌بشم‌و‌وارد‌اتاق‌شدم تو‌تختش‌درازکشیدم‌و‌از‌اون‌عطری‌که‌دوست‌داشت‌به‌گردنم‌اسپری‌کردم پشت‌به‌در‌پتورو‌کشیدم‌تا‌نصف‌بدنمو‌بپوشونه در‌باز‌شد‌و‌میتونستم‌قیافه‌ی‌شوکه‌شو‌تصور‌کنم😆 کرمم‌گرفت‌آروم‌صداش‌کردم‌اونم‌اومد‌کنارم‌درازکشید بعد‌عآروم‌رفتم‌تو‌بغلشو‌دوباره‌توگوشش‌صداش‌زدم _ددی؟! - جوووونه‌دلمممم؟ _عصر‌یچیزی‌گفتی‌که‌من‌فهمیدم‌تو‌واقعا‌منومیخایو‌حسودی...من‌میخام‌امشب‌واسه‌اولین‌بار‌حست‌کنم... یه‌لبخند‌پرشیطنت‌رولبش‌نشست‌که‌تو‌تاریکی‌نسبی‌اتاق‌میدیدمش - حاضری؟ _اوهوووومممم...:) #شوگا دوباره‌شدم‌همون‌عآدم‌سه‌سال‌پیش...تا‌خرخره‌مست.... تازه‌فهمیدم‌بدنم‌توانایی‌مست‌شدن‌محضو‌داره...چون‌واقعا‌چیزی‌از‌دیشب‌یادم‌نبود... بیدارشدم‌با‌لباس‌خونی‌جیمین‌و‌بدن‌خونی‌خودم،زیر‌چشمای‌گود‌رفته‌ام،شیشه‌های‌شکسته‌و‌خط‌های‌روبدنم‌ودستم‌که‌آینه‌رو‌شکسته‌بود... لنتے‌من‌یه‌هیولاشدم... آب‌داغ‌رو‌زخمام‌مث‌شلاق‌میخورد‌و‌درد‌بدی‌تو‌بدنم‌میپیچید...گوشه‌ی‌لبم‌از‌گاز‌هام‌زخم‌شده‌بود از‌زیر‌دوش‌اومدم‌بیرون‌و‌لباس‌پوشیدم‌و‌خاستم‌شماره‌ی‌چانیول‌رو‌بگیرم‌که‌من‌امروز‌نمیرم‌که‌دیدم‌یه‌مسیج‌دارم‌از‌بکهیون... ویس‌بود.... +سلام‌شوگا... ...

#جی‌مین مثه‌صگ‌پشیمون‌بودم‌که‌شوگا‌گفت: #لطفا‌فقط‌یه‌شب‌بیشتر‌بمون‌توروخدا‌جی‌مین... #یه‌شب.... ومن‌ساده‌رد‌شدم... با‌اینکه‌دلم‌له‌له‌میزد‌دوباره‌برم‌بین‌شونه‌هاش‌گم‌بشم‌و‌بهم‌عآرامش‌تزریق‌‌کنه... دوباره‌قلبم‌مث‌گنجشک‌بزنه... دوباره‌خیره‌بشم‌تو‌چشمای‌سردش‌و‌یخ‌ببندم... دوباره‌عضله‌هاشو‌لمس‌کنم.... من‌از‌شوگا‌فقط‌فکرشو‌دارم...حالا‌جی‌یانگ‌می‌خاد‌همینو‌هم‌ازم‌بگیره؟؟؟باشه‌کاری‌میکنم‌فک‌کنه قیدشوگارو‌زدم... از‌جام‌بلند‌شدمو‌یکم‌برق‌لب‌زدم‌بعد‌با‌یه‌تیشرت‌که‌از‌سر‌شونم‌میوفتاد‌و‌یه‌شلوارک‌فوق‌کوتاه‌از‌اتاق رفتم‌بیرون.دم‌در‌اتاق‌جی‌یانگ‌موهامو‌یکم‌بهم‌ریختم‌که‌سکسی‌تر‌بشم‌و‌وارد‌اتاق‌شدم تو‌تختش‌درازکشیدم‌و‌از‌اون‌عطری‌که‌دوست‌داشت‌به‌گردنم‌اسپری‌کردم پشت‌به‌در‌پتورو‌کشیدم‌تا‌نصف‌بدنمو‌بپوشونه در‌باز‌شد‌و‌میتونستم‌قیافه‌ی‌شوکه‌شو‌تصور‌کنم😆 کرمم‌گرفت‌آروم‌صداش‌کردم‌اونم‌اومد‌کنارم‌درازکشید بعد‌عآروم‌رفتم‌تو‌بغلشو‌دوباره‌توگوشش‌صداش‌زدم _ددی؟! - جوووونه‌دلمممم؟ _عصر‌یچیزی‌گفتی‌که‌من‌فهمیدم‌تو‌واقعا‌منومیخایو‌حسودی...من‌میخام‌امشب‌واسه‌اولین‌بار‌حست‌کنم... یه‌لبخند‌پرشیطنت‌رولبش‌نشست‌که‌تو‌تاریکی‌نسبی‌اتاق‌میدیدمش - حاضری؟ _اوهوووومممم...:) #شوگا دوباره‌شدم‌همون‌عآدم‌سه‌سال‌پیش...تا‌خرخره‌مست.... تازه‌فهمیدم‌بدنم‌توانایی‌مست‌شدن‌محضو‌داره...چون‌واقعا‌چیزی‌از‌دیشب‌یادم‌نبود... بیدارشدم‌با‌لباس‌خونی‌جیمین‌و‌بدن‌خونی‌خودم،زیر‌چشمای‌گود‌رفته‌ام،شیشه‌های‌شکسته‌و‌خط‌های‌روبدنم‌ودستم‌که‌آینه‌رو‌شکسته‌بود... لنتے‌من‌یه‌هیولاشدم... آب‌داغ‌رو‌زخمام‌مث‌شلاق‌میخورد‌و‌درد‌بدی‌تو‌بدنم‌میپیچید...گوشه‌ی‌لبم‌از‌گاز‌هام‌زخم‌شده‌بود از‌زیر‌دوش‌اومدم‌بیرون‌و‌لباس‌پوشیدم‌و‌خاستم‌شماره‌ی‌چانیول‌رو‌بگیرم‌که‌من‌امروز‌نمیرم‌که‌دیدم‌یه‌مسیج‌دارم‌از‌بکهیون... ویس‌بود.... +سلام‌شوگا... ـــــــ بارون‌یا‌آفتاب؟ جنگل‌یا‌دریا؟ عشق‌یا‌محبت؟ سیگار‌یادرد؟ رپ‌یا‌وکال؟‌ در‌ضمن‌ببخشید‌بابت‌تاخیر‌قول‌میدم‌هر‌پنجشنبه‌پارت‌بذارم‌اگه‌پنجشنبه‌نذاشتم‌تا‌جمعه‌میذارم‌چون‌اصلا‌حالم‌خوب‌نیست:)))

۳۰ شهریور 1398
1K
#بکهیون _‌لنتے‌یچی‌کوف‌کن...رنگ‌نعری... با‌یه‌لبخند‌بی‌جون‌گفتم:خوبم...:))) +کاربرد‌دهن‌چیه؟؟ شوکه‌شدم‌از‌سوالش:خب‌غذا‌خوردن،حرف‌زدن،بوسیدن:| +لطفا‌با‌چیزی‌که‌کاربردش‌ایناس‌گوه‌نخور‌وچرت‌نگو:/ رسمن‌ترکوندم:|||| موهامو‌بهم‌ریختو‌گفت:ببین‌بچ،هرچی‌میگم‌گوش‌بدع _برا‌چی؟؟ +برا‌اینکع‌عگع‌بخاد‌بکننت‌با‌یه‌دور‌پارع‌میشی:/ _جیــــمین!!! +قانع‌شدی‌حالا؟کوف‌کن... خندم‌گرفت +یسس!بعده‌دوماه‌موفق‌شدم‌بخندونمت!!! لبخندم‌از‌خوشحالی‌فیـک‌جیمین‌‌پرر‌نگ‌تر‌شد...این‌پسرتواوج‌غمشم‌میخندید... نباید‌اذیتش‌میکردم،خدش‌هزارتا‌درد‌داره‌که‌تو‌نخ‌به‌نخ‌صیگاراش‌میشه‌دید:))) یهویی‌دیگه‌نخندید:کوفت‌کننننن! بعد‌قاشق‌سوپ‌رو‌چپوند‌تو‌دهنم جای‌بخیه‌های‌روی‌دستش‌دل‌عآدمو‌ریش‌میکرد... نمیدونم‌چجوری‌دلش‌میومد‌بادستاش‌اینجوری‌کنه گفت:میرم‌وقتی‌برگشتم‌سوپتو‌کامل‌خورده‌باشی‌هااا... و‌بدون‌اینکه‌منتظر‌جواب‌بمونه‌از‌در‌رفت‌بیرون اصلا‌میلم‌به‌هیچی‌نبود‌ولی‌چون‌نباید‌اذیتش‌کنم‌شروع‌به‌خوردن‌کردم... #جی‌مین بایه‌عآرامش‌ذاتی‌‌وارد‌اتاق‌جی‌یانگ‌شدم‌و‌برگشتم‌که‌درو‌ببندم - قفلش‌کن... طبق‌معلوم‌ترس‌بجونم‌افتاد... - بی‌خیال...نگو‌که‌میخای‌تا‌عآخر‌عمرت‌خیلی‌چیزا‌رو‌ازم‌پنهون‌کنی؟؟؟ با‌یه‌صدایی‌که‌محکومت‌میکرد‌گفتم:مثلن‌چی‌رو؟ - مثلن‌‌اینکه‌تو‌وقتی‌از‌خونه‌رفتی‌که‌وسایلتو‌جمع‌کنیو‌بیای‌میری‌تو‌حموم‌و‌میخای‌تیغو‌بکشی‌رو رگت‌که‌شوگا‌سر‌میرسه‌و‌توام‌کلی‌سماجت‌میکنی‌که‌مجبورش‌کنی‌بره‌اما‌اون‌نمیره‌و‌بجاش‌بهت‌تجاوز‌میکنه... خون‌تو‌بدنم‌منجمد‌شد... ...

#بکهیون _‌لنتے‌یچی‌کوف‌کن...رنگ‌نعری... با‌یه‌لبخند‌بی‌جون‌گفتم:خوبم...:))) +کاربرد‌دهن‌چیه؟؟ شوکه‌شدم‌از‌سوالش:خب‌غذا‌خوردن،حرف‌زدن،بوسیدن:| +لطفا‌با‌چیزی‌که‌کاربردش‌ایناس‌گوه‌نخور‌وچرت‌نگو:/ رسمن‌ترکوندم:|||| موهامو‌بهم‌ریختو‌گفت:ببین‌بچ،هرچی‌میگم‌گوش‌بدع _برا‌چی؟؟ +برا‌اینکع‌عگع‌بخاد‌بکننت‌با‌یه‌دور‌پارع‌میشی:/ _جیــــمین!!! +قانع‌شدی‌حالا؟کوف‌کن... خندم‌گرفت +یسس!بعده‌دوماه‌موفق‌شدم‌بخندونمت!!! لبخندم‌از‌خوشحالی‌فیـک‌جیمین‌‌پرر‌نگ‌تر‌شد...این‌پسرتواوج‌غمشم‌میخندید... نباید‌اذیتش‌میکردم،خدش‌هزارتا‌درد‌داره‌که‌تو‌نخ‌به‌نخ‌صیگاراش‌میشه‌دید:))) یهویی‌دیگه‌نخندید:کوفت‌کننننن! بعد‌قاشق‌سوپ‌رو‌چپوند‌تو‌دهنم جای‌بخیه‌های‌روی‌دستش‌دل‌عآدمو‌ریش‌میکرد... نمیدونم‌چجوری‌دلش‌میومد‌بادستاش‌اینجوری‌کنه گفت:میرم‌وقتی‌برگشتم‌سوپتو‌کامل‌خورده‌باشی‌هااا... و‌بدون‌اینکه‌منتظر‌جواب‌بمونه‌از‌در‌رفت‌بیرون اصلا‌میلم‌به‌هیچی‌نبود‌ولی‌چون‌نباید‌اذیتش‌کنم‌شروع‌به‌خوردن‌کردم... #جی‌مین بایه‌عآرامش‌ذاتی‌‌وارد‌اتاق‌جی‌یانگ‌شدم‌و‌برگشتم‌که‌درو‌ببندم - قفلش‌کن... طبق‌معلوم‌ترس‌بجونم‌افتاد... - بی‌خیال...نگو‌که‌میخای‌تا‌عآخر‌عمرت‌خیلی‌چیزا‌رو‌ازم‌پنهون‌کنی؟؟؟ با‌یه‌صدایی‌که‌محکومت‌میکرد‌گفتم:مثلن‌چی‌رو؟ - مثلن‌‌اینکه‌تو‌وقتی‌از‌خونه‌رفتی‌که‌وسایلتو‌جمع‌کنیو‌بیای‌میری‌تو‌حموم‌و‌میخای‌تیغو‌بکشی‌رو رگت‌که‌شوگا‌سر‌میرسه‌و‌توام‌کلی‌سماجت‌میکنی‌که‌مجبورش‌کنی‌بره‌اما‌اون‌نمیره‌و‌بجاش‌بهت‌تجاوز‌میکنه... خون‌تو‌بدنم‌منجمد‌شد... تجاوز؟ نه... باید‌میگفتی‌عشق‌بازی...چون‌طولانی،پرهوس‌وشهوت‌وبا‌ملایمتی‌که‌خشونت‌توش‌بیداد‌میکرد... ـــــــ بهترین‌رپر‌بنظرتون‌کیه؟ بنظرم‌تو‌فارسیا لیتو و اپیکور تو‌کره‌ایا‌شوگا‌و‌چانیول

۲۵ شهریور 1398
1K
#بکهیون صدای‌داد‌و‌بیدادای‌جیمین‌تو‌سالن‌میپیچید... کاش‌به‌جی‌یانگ‌نمیگفتم‌جیمین‌پسره... درد‌بدی‌مث‌خیانت‌تو‌بدنمه... تمام‌بدنم‌تیر‌میکشه... عین‌معتادی‌کع‌بخان‌ترکش‌بدن... وقتی‌تمام‌بدنم‌از‌دلتنگی‌درد‌میکند‌کجاست‌مخدر‌عآغوشت؟؟؟! لنتی‌اون‌خیانتکار‌ولم‌کرد... اون‌تنهام‌گذاشت... رفت... من‌موندمو‌دردام... من‌موندمو‌تنهاییام... موندمو‌یه‌روزای‌تاریک... روزام‌از‌مشکیم‌ام‌تیره‌ترن... وقتی‌نیست... نپیدونم‌چه‌رنگی‌از‌مشکی‌تیره‌تره‌ ولی‌حال‌این‌روزام‌انقد‌تیره‌اس‌کع‌مشکی‌ام‌جلوش‌کم‌آورده... با‌بغض‌توی‌گلوم...کع‌دارع‌خفم‌میکنه... نه‌حرفی‌واسه‌گفتن...نه‌امیدی‌واسه‌موندن... نه‌پایی‌واسه‌رفتن...نه‌عشقی‌واسه‌خوندن... گاهی‌وقتا،هیشکی‌نباشه‌بهتره... اصن‌خنده‌هاتو‌بکن،‌گریه‌هات‌بامن... تنهاییات‌بامن،اشک‌چشات‌بامن... توکع‌یه‌دنیارو،دور‌زدی‌لنتی... حالا‌بهم‌بگو...چقد‌راه‌مونده‌تا‌مرگ... #جی‌مین درو‌آروم‌باز‌کرد... خودش‌بود... رو‌تخت‌خابیده‌بود... موهاشو‌سفید‌کرده‌بود... لنتی‌رنگ‌محبوب‌جی‌یانگ... نمیتونس‌دروغ‌باشع... _باورت‌شد؟حالاچی؟؟ +تو‌بردی...منم‌‌میام... _خوبه...تا‌ساعت‌یازده‌برمیگردی.. ...

#بکهیون صدای‌داد‌و‌بیدادای‌جیمین‌تو‌سالن‌میپیچید... کاش‌به‌جی‌یانگ‌نمیگفتم‌جیمین‌پسره... درد‌بدی‌مث‌خیانت‌تو‌بدنمه... تمام‌بدنم‌تیر‌میکشه... عین‌معتادی‌کع‌بخان‌ترکش‌بدن... وقتی‌تمام‌بدنم‌از‌دلتنگی‌درد‌میکند‌کجاست‌مخدر‌عآغوشت؟؟؟! لنتی‌اون‌خیانتکار‌ولم‌کرد... اون‌تنهام‌گذاشت... رفت... من‌موندمو‌دردام... من‌موندمو‌تنهاییام... موندمو‌یه‌روزای‌تاریک... روزام‌از‌مشکیم‌ام‌تیره‌ترن... وقتی‌نیست... نپیدونم‌چه‌رنگی‌از‌مشکی‌تیره‌تره‌ ولی‌حال‌این‌روزام‌انقد‌تیره‌اس‌کع‌مشکی‌ام‌جلوش‌کم‌آورده... با‌بغض‌توی‌گلوم...کع‌دارع‌خفم‌میکنه... نه‌حرفی‌واسه‌گفتن...نه‌امیدی‌واسه‌موندن... نه‌پایی‌واسه‌رفتن...نه‌عشقی‌واسه‌خوندن... گاهی‌وقتا،هیشکی‌نباشه‌بهتره... اصن‌خنده‌هاتو‌بکن،‌گریه‌هات‌بامن... تنهاییات‌بامن،اشک‌چشات‌بامن... توکع‌یه‌دنیارو،دور‌زدی‌لنتی... حالا‌بهم‌بگو...چقد‌راه‌مونده‌تا‌مرگ... #جی‌مین درو‌آروم‌باز‌کرد... خودش‌بود... رو‌تخت‌خابیده‌بود... موهاشو‌سفید‌کرده‌بود... لنتی‌رنگ‌محبوب‌جی‌یانگ... نمیتونس‌دروغ‌باشع... _باورت‌شد؟حالاچی؟؟ +تو‌بردی...منم‌‌میام... _خوبه...تا‌ساعت‌یازده‌برمیگردی.. #شوگا بم‌میگفتی‌دیوونمی...میگفتم‌عاشقم‌شو...میگفتی‌عشق‌چیه‌بگو؟ندارم‌باورش‌خب... ولی‌وقتی‌داش‌میرفت‌خدم‌میدیدم‌اشکاشو‌پاک‌میکرد... ولی‌وقتی‌داش‌میرف‌دلش‌نمیذاش‌برع،هی‌برمیگش... (Ye shab Bishtar_Fateh) کاش‌میشد‌بش‌بگم‌بمون‌لنتی...بی‌تو‌چجوری‌میشم... ولی‌رفتو‌فقط‌یه‌ویس‌واسم‌موند‌ازش‌و‌یه‌حال‌داغون... وقتی‌نیص...حس‌میکنم‌روزام‌تیره‌اس...تیره‌تر‌از‌مشکی.... #جی‌مین ماشینو‌روشن‌کردم... گوشیمو‌خاموش‌کردم... نمیتونم... نمیتونم... ...

۱۹ شهریور 1398
1K
#بکهیون انقد‌گریه‌کرده‌بودم‌که‌چشمام‌شدید‌میسوخت... فک‌نکنم‌دیگہ‌اشکی‌واسہ‌ریختن‌داشته‌باشم... _

#بکهیون انقد‌گریه‌کرده‌بودم‌که‌چشمام‌شدید‌میسوخت... فک‌نکنم‌دیگہ‌اشکی‌واسہ‌ریختن‌داشته‌باشم... _"توکل‌این‌چارسال‌چانیول‌بایه‌دختری‌به‌عصم‌بکهی‌بوده...نی‌دونم‌چرا‌ولی‌مدامم‌تورو‌پیچیده‌وباهاش‌رفتع‌بیرون،باهم‌خابیدن،کافه‌و‌رستوران‌رفتن...والبتہ‌واسه‌همش‌‌مدرک‌دارم...توکل‌ زندگیم‌واسہ‌بدست‌آوردنت‌منتظریه‌همچین‌چیزی‌بودم‌تابدستت‌بیارم...البتہ‌خوده‌چانیول‌ انقد‌هوسباز‌هس‌کہ‌نیاز‌نباشہ‌خودم‌حرکت‌خاصی‌بزنم...فقط‌اینا‌رو‌ببین‌و‌بعد‌بین‌منو‌اون‌هوسباز‌انتخاب‌کن‌بیون‌بکهیون..." جی‌یانگ... کسی‌که‌ازش‌متنفر‌بودم... حالا‌منو‌باحقیقتی‌روبرو‌‌کرد‌کہ‌چانیول‌ازم‌پنهون‌میکرد... اون‌گی‌نیس... با‌یه‌دختره... دوجنس‌گراهم‌نیستومن‌فقط‌واسش‌یه‌سرگرمی‌عم... _بسه‌بک...تا‌کی‌میخای‌بخاطر‌اون‌هوسباز‌چشمای‌خوشگلتو‌خیس‌کنی؟؟ باصدای‌جی‌یانگ‌بخودم‌اومدمو‌دیدم‌گونه‌هام‌دوباره‌خیسن... #جی‌مین با‌درد‌تیزی‌که‌تو‌پایین‌تنم‌پیچید‌‌از‌جام‌بلند‌شدم رفتم‌به‌آشپزخونه‌و‌با‌میزی‌که‌چیده‌شده‌بود‌رو‌به‌رو‌شدم،شوکه‌شدم یهو‌از‌پشت‌سر‌چشمامو‌گرفت‌و‌گردنمو‌بوسید برگشتم‌بسمتش‌و‌گفتم:اصولا‌من‌باید‌اینکارو‌میکردم - خاستم‌متفاوت‌باشیم😉😄 _فک‌کردم‌رفتی‌بخودم‌گفتم‌چقد‌لاشــۍ...عوضی‌جرم‌داد‌بعد‌ول‌کرد‌رفت همین‌واسه‌ترکیدنش‌از‌خنده‌کافی‌بود بعد‌صندلیوکشیدوگفت:بشین‌بخورکع‌بریم‌شرکت _نهههه...من‌نی‌تونممممم - بایددددبیااااییی _لطفن...عاخه‌ما‌همین‌دیشب‌سکس‌داشتیمممم - من‌یه‌رئیس‌عوضیم‌و‌تو‌یه‌کارمند‌سکسی😃پس‌امروزم‌دختر‌خوبی‌باش‌و‌سرکارت‌حاضرشو _ناموسن‌خعلی‌عوضی‌عی:/ ـــــــــ. خب،منحرفین‌انتظار‌نداشتین‌که‌سکس‌رو‌بنویسم:/؟ کیا‌آلبوم‌بکهیون‌رو‌خریدن؟ بین‌اکسو‌و‌بی‌تی‌اس‌کدومو‌انتخاب‌میکنید؟؟ بلینکم‌هصتین؟ رپ‌کردن‌چانیول‌یا‌شوگا؟ سیکس‌پک‌سهون‌یا‌جانگ‌کوک؟

۱۷ شهریور 1398
1K
#جی‌مین عصبی‌بهم‌‌‌توپید - پس‌من‌چی؟بک...چان...سهون...جی‌هوپ...هممونو‌ول‌‌میکنی‌‌با‌اون‌عوضی‌‌میری‌آمریکا؟؟ _‌اونی‌کع‌ت‌بعش‌میگی‌عوضی‌بابـــامع‌هاا... -‌ بابات‌نی...تو‌یه‌پرورشگاهی‌بودی‌کع‌اون‌بزرگت‌کرده... _درهرحال...بزرگم‌کردع‌پ‌بنظرع‌خودم‌بابــامع...نظر‌توام‌عصلن‌مهم‌نیی... از‌رو‌بدنش‌بلند‌شدمو‌رفتم‌ازکشوی‌‌عسلی‌کنار‌تختش‌یه‌پاکت‌صیگار‌برداشتم فندکو‌از‌میز‌آینه‌اش‌برداشتمو‌رفتم‌تو‌بالکن‌رو‌پارکتای‌یخ‌زده‌نشستم صیگارو‌بین‌لبام‌گذاشتمو‌روشنش‌کردمو‌کام‌عمیقی‌گرفتم لعنتی‌کاملا‌اعصابم‌بهم‌ریختع‌بود چرا‌یجوری‌رفتار‌میکنع‌انگار‌من‌ازین‌وض‌راضیم؟؟؟! کام‌بعدی‌عمیقتر... اومدو‌صیگارو‌‌ازبین‌انگشتام‌کشید‌بیرونو‌کام‌گرفت - مشکلت‌چیع؟؟ سکوت‌محض.... ته‌صیگارمو‌خاموش‌میکردم‌که‌خیز‌برداشتم‌بلند‌شم‌‌کع‌جین‌نذاشت #جین خاست‌بلن‌شع‌که‌نذاشتم از‌پاکت‌دوتا‌نخ‌در‌آوردم‌دوتا‌رو‌فندک‌زدم،یکیو‌دادم‌دصع‌جیمینو‌گفتم:حالا‌بگو‌مشکلت‌چیع صیگارو‌گرفتو‌گفت:عاشقشم... کام‌گرفت:ولی‌اون‌فک‌میکنع‌عنقد‌نفهمم‌که‌نفهمم‌با‌منظور‌پیشمع... دود‌صیگار‌و‌با‌مهارت‌از‌بین‌لبای‌نقاشی‌شدش‌داد‌بیرون... کام‌دیگع‌عی‌گرفت:نمیدونم‌فک‌میکنع‌نفهمم‌یا‌انقدخنگ‌بنظر‌میام‌کع‌اونم‌فهمیده‌خودمو‌میزنم‌به‌نفهمی‌که‌نفهمه‌میفهمم‌امافقط‌میفهمم‌انقد‌نفهمه‌کع‌نمیفهمه‌دوصش‌دارعم... سختع‌عشقت‌کنارت‌بشینه... از‌عشقش‌بگع... لنتے‌خعلۍسختع... دودصیگاروب‌ریه‌های‌خشکش‌کشید:فک‌کنم‌تا‌تهشو‌خونده‌باشی... بلندشدوداشت‌میرفت‌که‌گفتم:توچی؟؟ برگشت‌بسمتم:یعنی‌چی؟ - انقدنفهمی‌که‌نفهمی‌این‌چشا‌با‌علاقه‌نگات‌میکنن‌لعنتے؟ _تو...به‌هف،هش‌سال‌دوصتیمون‌خیانت‌کردی...ترجیح‌میدم‌کور‌باشم...ترجیح‌میدم‌نورش‌همع‌رو‌کور‌کنه‌من‌عینک‌آفتابی‌میزنم‌ک‌نبینمش... ...

#جی‌مین عصبی‌بهم‌‌‌توپید - پس‌من‌چی؟بک...چان...سهون...جی‌هوپ...هممونو‌ول‌‌میکنی‌‌با‌اون‌عوضی‌‌میری‌آمریکا؟؟ _‌اونی‌کع‌ت‌بعش‌میگی‌عوضی‌بابـــامع‌هاا... -‌ بابات‌نی...تو‌یه‌پرورشگاهی‌بودی‌کع‌اون‌بزرگت‌کرده... _درهرحال...بزرگم‌کردع‌پ‌بنظرع‌خودم‌بابــامع...نظر‌توام‌عصلن‌مهم‌نیی... از‌رو‌بدنش‌بلند‌شدمو‌رفتم‌ازکشوی‌‌عسلی‌کنار‌تختش‌یه‌پاکت‌صیگار‌برداشتم فندکو‌از‌میز‌آینه‌اش‌برداشتمو‌رفتم‌تو‌بالکن‌رو‌پارکتای‌یخ‌زده‌نشستم صیگارو‌بین‌لبام‌گذاشتمو‌روشنش‌کردمو‌کام‌عمیقی‌گرفتم لعنتی‌کاملا‌اعصابم‌بهم‌ریختع‌بود چرا‌یجوری‌رفتار‌میکنع‌انگار‌من‌ازین‌وض‌راضیم؟؟؟! کام‌بعدی‌عمیقتر... اومدو‌صیگارو‌‌ازبین‌انگشتام‌کشید‌بیرونو‌کام‌گرفت - مشکلت‌چیع؟؟ سکوت‌محض.... ته‌صیگارمو‌خاموش‌میکردم‌که‌خیز‌برداشتم‌بلند‌شم‌‌کع‌جین‌نذاشت #جین خاست‌بلن‌شع‌که‌نذاشتم از‌پاکت‌دوتا‌نخ‌در‌آوردم‌دوتا‌رو‌فندک‌زدم،یکیو‌دادم‌دصع‌جیمینو‌گفتم:حالا‌بگو‌مشکلت‌چیع صیگارو‌گرفتو‌گفت:عاشقشم... کام‌گرفت:ولی‌اون‌فک‌میکنع‌عنقد‌نفهمم‌که‌نفهمم‌با‌منظور‌پیشمع... دود‌صیگار‌و‌با‌مهارت‌از‌بین‌لبای‌نقاشی‌شدش‌داد‌بیرون... کام‌دیگع‌عی‌گرفت:نمیدونم‌فک‌میکنع‌نفهمم‌یا‌انقدخنگ‌بنظر‌میام‌کع‌اونم‌فهمیده‌خودمو‌میزنم‌به‌نفهمی‌که‌نفهمه‌میفهمم‌امافقط‌میفهمم‌انقد‌نفهمه‌کع‌نمیفهمه‌دوصش‌دارعم... سختع‌عشقت‌کنارت‌بشینه... از‌عشقش‌بگع... لنتے‌خعلۍسختع... دودصیگاروب‌ریه‌های‌خشکش‌کشید:فک‌کنم‌تا‌تهشو‌خونده‌باشی... بلندشدوداشت‌میرفت‌که‌گفتم:توچی؟؟ برگشت‌بسمتم:یعنی‌چی؟ - انقدنفهمی‌که‌نفهمی‌این‌چشا‌با‌علاقه‌نگات‌میکنن‌لعنتے؟ _تو...به‌هف،هش‌سال‌دوصتیمون‌خیانت‌کردی...ترجیح‌میدم‌کور‌باشم...ترجیح‌میدم‌نورش‌همع‌رو‌کور‌کنه‌من‌عینک‌آفتابی‌میزنم‌ک‌نبینمش... - لعنتی‌‌صداش‌همه‌رو‌کر‌کردع‌تو‌چرا‌گوشاتو‌گرفتی‌ک‌نشنویش؟؟ _تو‌یه‌هوسبازی...یه‌هوسبازی‌ک‌داری‌از‌من‌واسه‌ارضای‌خودت‌استفاده‌میکنی‌ومدامم‌دم‌از ‌عشقی‌میزنی‌ک‌شک‌دارم‌وجودشو‌داشتع‌باشی... ــــــــــ چانبک‌شیپرا‌دستا‌بالاببینمشون چانبک‌‌نزدیکه‌و‌جریانی‌که‌واسه‌چانبک‌پیش‌اومده‌حس‌میکنم‌هیجانش‌با‌کلع‌داستان‌برابری‌میکنه.... بچه‌مچه‌نیاد‌لطفا(یجوری‌میگم‌انگار‌خودم‌چن‌سالمع۰_۰) بهرحال‌داستان‌چانبک‌ژانر‌اسمات‌داستانه‌و‌البته‌خشن....‌

۱۷ شهریور 1398
150
#جی‌مین از‌ماشین‌‌پیاده‌شدمو‌با‌عآرامشی‌ک‌نی‌دونم‌ع‌کجا‌نشأت‌میگرفت‌شروع‌به‌قدم‌زدن‌ت‌پارک ‌یخ‌بسته‌کردم... استرس‌کل‌وجودمو‌گرفتع‌بود... حالا‌چجوری‌بهش‌بگم؟؟؟ حتمن‌میخاید‌بپرسید‌چیو؟؟ ن‌هنوز‌فرصتم‌تموم‌نشدع‌میخام‌زودتر‌تمومش‌کنم... میخام‌ع‌کشور‌خارج‌شم‌بلکع‌عآرامش‌بگیرم... میخام‌تنها‌باشم... میخام‌خودخاه‌باشم... میخام‌واسع‌خودم‌زندگی‌کنم... یهو‌دصتم‌توسط‌انگشتای‌باریکش‌لمس‌شد... لنتۍ‌من‌خعلےدوصش‌داشتم... لنتۍ‌من‌خعلے‌دوصش‌داعرم... لنتۍ‌من‌عاشقشم... لنتۍاون‌جیمینع‌یخ‌بستع‌بالاخرع‌دلش‌واسع‌یکے‌لرزید... لنتے.... _تو‌داری‌به‌چی‌فک‌میکنی؟ - عیچی... _ولی‌داعری‌فک‌میکنی... - حالم‌زیاعد‌خوب‌نیص... _جی‌مین؟ - هووم؟؟! _بهم‌دروغ‌نگو‌عوکیع؟؟ - کار‌صختی‌عزم‌خاصتی...چون‌خودت‌مثع‌صگ‌بم‌دروغ‌میگی... یع‌لحظع‌شکع‌شد - شایدباورت‌نشع‌اما‌من‌خیلی‌باهوش‌تر‌ازاونم‌کع‌بنظر‌میاعم...توداری‌مدام‌بع‌خر‌کردنع‌من‌فک ‌میکنی...چع‌کارع‌خزی...همع‌همینو‌میخان...خر‌کردن‌من... داغی‌اشکو‌رو‌گونه‌ی‌یخ‌زدم‌حس‌کردم... _توام‌زیاد‌بهم‌دروغ‌گفتی... ...

#جی‌مین از‌ماشین‌‌پیاده‌شدمو‌با‌عآرامشی‌ک‌نی‌دونم‌ع‌کجا‌نشأت‌میگرفت‌شروع‌به‌قدم‌زدن‌ت‌پارک ‌یخ‌بسته‌کردم... استرس‌کل‌وجودمو‌گرفتع‌بود... حالا‌چجوری‌بهش‌بگم؟؟؟ حتمن‌میخاید‌بپرسید‌چیو؟؟ ن‌هنوز‌فرصتم‌تموم‌نشدع‌میخام‌زودتر‌تمومش‌کنم... میخام‌ع‌کشور‌خارج‌شم‌بلکع‌عآرامش‌بگیرم... میخام‌تنها‌باشم... میخام‌خودخاه‌باشم... میخام‌واسع‌خودم‌زندگی‌کنم... یهو‌دصتم‌توسط‌انگشتای‌باریکش‌لمس‌شد... لنتۍ‌من‌خعلےدوصش‌داشتم... لنتۍ‌من‌خعلے‌دوصش‌داعرم... لنتۍ‌من‌عاشقشم... لنتۍاون‌جیمینع‌یخ‌بستع‌بالاخرع‌دلش‌واسع‌یکے‌لرزید... لنتے.... _تو‌داری‌به‌چی‌فک‌میکنی؟ - عیچی... _ولی‌داعری‌فک‌میکنی... - حالم‌زیاعد‌خوب‌نیص... _جی‌مین؟ - هووم؟؟! _بهم‌دروغ‌نگو‌عوکیع؟؟ - کار‌صختی‌عزم‌خاصتی...چون‌خودت‌مثع‌صگ‌بم‌دروغ‌میگی... یع‌لحظع‌شکع‌شد - شایدباورت‌نشع‌اما‌من‌خیلی‌باهوش‌تر‌ازاونم‌کع‌بنظر‌میاعم...توداری‌مدام‌بع‌خر‌کردنع‌من‌فک ‌میکنی...چع‌کارع‌خزی...همع‌همینو‌میخان...خر‌کردن‌من... داغی‌اشکو‌رو‌گونه‌ی‌یخ‌زدم‌حس‌کردم... _توام‌زیاد‌بهم‌دروغ‌گفتی... - ن‌خیرم‌من‌خیلی‌باعات‌صادق‌بودم...بجز‌تو‌یه‌مورد... _چی؟! - چون‌بعت‌ربطی‌نداش... _داشتع...بابدبگی... - نمیگممممم...برو‌گمشوووو وبسمت‌ماشینم‌دویدم‌وسوارشدم بغض‌داشت‌اذیتم‌میکرد... دروقفل‌کردمو‌پاکت‌صیگارمو‌از‌داشبورد‌در‌آوردمو‌یه‌نخ‌فندک‌زدم‌و‌کام‌گرفتم... به‌شیشه‌زد‌کع‌سعی‌کردم‌بعش‌بی‌توجهی‌کنم...اما‌نشد... کاش‌قلب‌کوفتیم‌همون‌لحظع‌میگرفت... دیگع‌نمیزد... #صدایع‌قلبم‌رو‌مخمع... ...

۱۶ شهریور 1398
187
#جی‌مین عصبی‌بهم‌‌‌توپید - پس‌من‌چی؟بک...چان...سهون...جی‌هوپ...هممونو‌ول‌‌میکنی‌‌با‌اون‌عوضی‌‌میری‌آمریکا؟؟ _‌اونی‌کع‌ت‌بعش‌میگی‌عوضی‌بابـــامع‌هاا... -‌ بابات‌نی...تو‌یه‌پرورشگاهی‌بودی‌کع‌اون‌بزرگت‌کرده... _درهرحال...بزرگم‌کردع‌پ‌بنظرع‌خودم‌بابــامع...نظر‌توام‌عصلن‌مهم‌نیی... از‌رو‌بدنش‌بلند‌شدمو‌رفتم‌ازکشوی‌‌عسلی‌کنار‌تختش‌یه‌پاکت‌صیگار‌برداشتم فندکو‌از‌میز‌آینه‌اش‌برداشتمو‌رفتم‌تو‌بالکن‌رو‌پارکتای‌یخ‌زده‌نشستم صیگارو‌بین‌لبام‌گذاشتمو‌روشنش‌کردمو‌کام‌عمیقی‌گرفتم لعنتی‌کاملا‌اعصابم‌بهم‌ریختع‌بود چرا‌یجوری‌رفتار‌میکنع‌انگار‌من‌ازین‌وض‌راضیم؟؟؟! کام‌بعدی‌عمیقتر... اومدو‌صیگارو‌‌ازبین‌انگشتام‌کشید‌بیرونو‌کام‌گرفت - مشکلت‌چیع؟؟ سکوت‌محض.... ته‌صیگارمو‌خاموش‌میکردم‌که‌خیز‌برداشتم‌بلند‌شم‌‌کع‌جین‌نذاشت #جین خاست‌بلن‌شع‌که‌نذاشتم از‌پاکت‌دوتا‌نخ‌در‌آوردم‌دوتا‌رو‌فندک‌زدم،یکیو‌دادم‌دصع‌جیمینو‌گفتم:حالا‌بگو‌مشکلت‌چیع صیگارو‌گرفتو‌گفت:عاشقشم... کام‌گرفت:ولی‌اون‌فک‌میکنع‌عنقد‌نفهمم‌که‌نفهمم‌با‌منظور‌پیشمع... دود‌صیگار‌و‌با‌مهارت‌از‌بین‌لبای‌نقاشی‌شدش‌داد‌بیرون... کام‌دیگع‌عی‌گرفت:نمیدونم‌فک‌میکنع‌نفهمم‌یا‌انقدخنگ‌بنظر‌میام‌کع‌اونم‌فهمیده‌خودمو‌میزنم‌به‌نفهمی‌که‌نفهمه‌میفهمم‌امافقط‌میفهمم‌انقد‌نفهمه‌کع‌نمیفهمه‌دوصش‌دارعم... سختع‌عشقت‌کنارت‌بشینه... از‌عشقش‌بگع... لنتے‌خعلۍسختع... دودصیگاروب‌ریه‌های‌خشکش‌کشید:فک‌کنم‌تا‌تهشو‌خونده‌باشی... بلندشدوداشت‌میرفت‌که‌گفتم:توچی؟؟ برگشت‌بسمتم:یعنی‌چی؟ - انقدنفهمی‌که‌نفهمی‌این‌چشا‌با‌علاقه‌نگات‌میکنن‌لعنتے؟ _تو...به‌هف،هش‌سال‌دوصتیمون‌خیانت‌کردی...ترجیح‌میدم‌کور‌باشم...ترجیح‌میدم‌نورش‌همع‌رو‌کور‌کنه‌من‌عینک‌آفتابی‌میزنم‌ک‌نبینمش... ...

#جی‌مین عصبی‌بهم‌‌‌توپید - پس‌من‌چی؟بک...چان...سهون...جی‌هوپ...هممونو‌ول‌‌میکنی‌‌با‌اون‌عوضی‌‌میری‌آمریکا؟؟ _‌اونی‌کع‌ت‌بعش‌میگی‌عوضی‌بابـــامع‌هاا... -‌ بابات‌نی...تو‌یه‌پرورشگاهی‌بودی‌کع‌اون‌بزرگت‌کرده... _درهرحال...بزرگم‌کردع‌پ‌بنظرع‌خودم‌بابــامع...نظر‌توام‌عصلن‌مهم‌نیی... از‌رو‌بدنش‌بلند‌شدمو‌رفتم‌ازکشوی‌‌عسلی‌کنار‌تختش‌یه‌پاکت‌صیگار‌برداشتم فندکو‌از‌میز‌آینه‌اش‌برداشتمو‌رفتم‌تو‌بالکن‌رو‌پارکتای‌یخ‌زده‌نشستم صیگارو‌بین‌لبام‌گذاشتمو‌روشنش‌کردمو‌کام‌عمیقی‌گرفتم لعنتی‌کاملا‌اعصابم‌بهم‌ریختع‌بود چرا‌یجوری‌رفتار‌میکنع‌انگار‌من‌ازین‌وض‌راضیم؟؟؟! کام‌بعدی‌عمیقتر... اومدو‌صیگارو‌‌ازبین‌انگشتام‌کشید‌بیرونو‌کام‌گرفت - مشکلت‌چیع؟؟ سکوت‌محض.... ته‌صیگارمو‌خاموش‌میکردم‌که‌خیز‌برداشتم‌بلند‌شم‌‌کع‌جین‌نذاشت #جین خاست‌بلن‌شع‌که‌نذاشتم از‌پاکت‌دوتا‌نخ‌در‌آوردم‌دوتا‌رو‌فندک‌زدم،یکیو‌دادم‌دصع‌جیمینو‌گفتم:حالا‌بگو‌مشکلت‌چیع صیگارو‌گرفتو‌گفت:عاشقشم... کام‌گرفت:ولی‌اون‌فک‌میکنع‌عنقد‌نفهمم‌که‌نفهمم‌با‌منظور‌پیشمع... دود‌صیگار‌و‌با‌مهارت‌از‌بین‌لبای‌نقاشی‌شدش‌داد‌بیرون... کام‌دیگع‌عی‌گرفت:نمیدونم‌فک‌میکنع‌نفهمم‌یا‌انقدخنگ‌بنظر‌میام‌کع‌اونم‌فهمیده‌خودمو‌میزنم‌به‌نفهمی‌که‌نفهمه‌میفهمم‌امافقط‌میفهمم‌انقد‌نفهمه‌کع‌نمیفهمه‌دوصش‌دارعم... سختع‌عشقت‌کنارت‌بشینه... از‌عشقش‌بگع... لنتے‌خعلۍسختع... دودصیگاروب‌ریه‌های‌خشکش‌کشید:فک‌کنم‌تا‌تهشو‌خونده‌باشی... بلندشدوداشت‌میرفت‌که‌گفتم:توچی؟؟ برگشت‌بسمتم:یعنی‌چی؟ - انقدنفهمی‌که‌نفهمی‌این‌چشا‌با‌علاقه‌نگات‌میکنن‌لعنتے؟ _تو...به‌هف،هش‌سال‌دوصتیمون‌خیانت‌کردی...ترجیح‌میدم‌کور‌باشم...ترجیح‌میدم‌نورش‌همع‌رو‌کور‌کنه‌من‌عینک‌آفتابی‌میزنم‌ک‌نبینمش... - لعنتی‌‌صداش‌همه‌رو‌کر‌کردع‌تو‌چرا‌گوشاتو‌گرفتی‌ک‌نشنویش؟؟ _تو‌یه‌هوسبازی...یه‌هوسبازی‌ک‌داری‌از‌من‌واسه‌ارضای‌خودت‌استفاده‌میکنی‌ومدامم‌دم‌از ‌عشقی‌میزنی‌ک‌شک‌دارم‌وجودشو‌داشتع‌باشی... -‌ دوصم‌داشتی؟؟؟ _شاید... ــــــــــ چانبک‌شیپرا‌دستا‌بالاببینمشون چانبک‌‌نزدیکه‌و‌جریانی‌که‌واسه‌چانبک‌پیش‌اومده‌حس‌میکنم‌هیجانش‌با‌کلع‌داستان‌برابری‌میکنه.... بچه‌مچه‌نیاد‌لطفا(یجوری‌میگم‌انگار‌خودم‌چن‌سالمع۰_۰) بهرحال‌داستان‌چانبک‌ژانر‌اسمات‌داستانه‌و‌البته‌خشن....‌

۱۶ شهریور 1398
165
. #ادمین بکهیون‌در‌حالیکع‌میسکالع‌۴۶اُمش‌رو‌قطع‌میکرد‌یه‌پیعم‌عز‌چانیول‌دریافت‌کرد فک‌کرد‌بازعم‌مث‌همیشع‌

. #ادمین بکهیون‌در‌حالیکع‌میسکالع‌۴۶اُمش‌رو‌قطع‌میکرد‌یه‌پیعم‌عز‌چانیول‌دریافت‌کرد فک‌کرد‌بازعم‌مث‌همیشع‌"دوست‌دارم‌❤‌"یا'درچه‌حالی‌عشقم'هس،اماپیعم‌چانیول‌طولانی ‌بود... "سلام‌عشقم صبح‌خابیدع‌بودی‌و،منم،نتونصتم‌پرنسسمو‌بیدار‌کنم...ببخشید‌کع‌تو‌روزم‌سرم‌شلوغ‌بود‌ونتونصتم‌درموردسفر‌کاری‌ای‌که‌پروازش‌امشبع‌باهات‌حرف‌بزنم...ولی‌یع‌سفرکاری‌پیش‌اومده‌که‌پروازش‌امشبع...امیدوارم‌ببخشیم‌و‌زحمت‌جمع‌کردن‌ساکمو‌واسم‌بکشی...یک‌ساعت‌دیگع‌میام‌خونه دوصت‌دارم😻" پیعم‌چانیول‌کمی‌شوکه‌اش‌کرد‌اماکاریش‌نمیشد‌کرد... چانیول‌قبلن‌فراموش‌کارنبود بکهیون‌مطمنع‌چانیولی‌کع‌میشناخت‌فراموش‌کار‌نیصتو‌حتمن‌یه‌مشکل‌پیش‌اومدع... - اَه،لنتی‌خودتو‌افکار‌منفیت....چانیول‌هیچیش‌نیص‌فقد‌دارع‌بخاطر‌رفاه‌توعع‌قدرنشناس‌سخ‌ کار‌میکنع‌و‌خستگیع‌ناشی‌عز‌کارش‌یکمی‌فراموش‌کار‌ش‌کردع...عوکیع؟ بلندسرخودش‌داد‌زد بسمت‌اتاق‌رفتو‌عآروم‌ساک‌چانیول‌روبست امیدوار‌بود‌سفر‌کاری‌چانیول‌خیلی‌طول‌نکشه‌چون‌قطعن‌بکهیون‌دلتنگ‌میشد چانیول‌اخیرا‌کمتر‌سفرکاری‌میرفت‌و‌این‌باعث‌وابستگی‌زیاد‌بکهیون‌شدع‌بود - فقط‌یکمی‌لوسم‌کردع...:( چانیول‌کع‌رسید‌بکهیون‌رو‌بغل‌کردو‌گفت:عزیزم‌این‌سفر‌حدودن‌دو‌هفته‌طول‌میکشع بکهیون‌با‌لبخند‌گفت:‌موفق‌باشی‌عزیزم،سعی‌میکنم‌تحمل‌کنم... چانیول‌ساکش‌رو‌برداشت‌و‌موهای‌پیشونی‌بک‌رو‌کنار‌زد‌و‌پیشونیشو‌بوسید کنارگوشش‌زمزمه‌کرد:عاشقتم‌پرنسس‌من...مواظب‌خودت‌باش... ‌- دیوونتم...توام‌همینطور... چانیول‌با‌ماشین‌شرکت‌بع‌فرودگاه‌رفت‌... هنوز‌گرمای‌بوسه‌اش‌رو‌پیشونی‌بک‌بود‌و‌موهای‌بک‌بع‌حالت‌عادی‌برنگشته‌بودن‌که‌حس‌دلتنگی‌داشت‌خفش‌میکرد... #جی‌مین دستم‌رو‌عضله‌هایه‌شیری‌رنگ‌شکمش‌بود... سفتیشونو‌زیر‌دصم‌‌حس‌میکردم... لبامو‌گذاشتم‌رو‌گردنشو‌مک‌های‌آرومی‌ب‌گودی‌گردنش‌زدم... لعنتی... متنفر‌بودم‌از‌وقتایی‌کع‌ب‌‌اجبار‌باهم‌بودیم... نمیشد‌همون‌اوپام‌باقی‌بمونع‌؟؟؟ زمزمه‌کردم:این‌‌آخرین‌باریه‌کع‌باهم‌میخابیم‌جین... - آخع‌چرا؟؟؟ _یکم‌از‌من‌بکش‌بیرون!من‌دو‌‌هفته‌دیگع‌واسه‌همیشه‌میرعم‌آمریکا... ـــــــ مهآرام‌کاپلو‌دوص‌داعرین؟؟؟😄😍

۱۳ شهریور 1398
352