نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

برشی_از_یک_کتاب (۴۸ تصویر)

#برشی_از_یک_کتاب 📚 این را توی کله ات فرو کن که #زن ها با #مردی که #دوستش دارند #ازدواج نمی کنند. زن وقتی دید کارد به استخوان رسیده و لازم است برای #آینده اش یکی را ...
عکس بلند

#برشی_از_یک_کتاب 📚 این را توی کله ات فرو کن که #زن ها با #مردی که #دوستش دارند #ازدواج نمی کنند. زن وقتی دید کارد به استخوان رسیده و لازم است برای #آینده اش یکی را #انتخاب بکند، آن وقت می گردد و مردی را پیدا می کند که حدس می ...

۱ هفته پیش
15K
#برشی_از_یک_کتاب 📚 روزی می‌رسد که نسبت به همه چیز بی #تفاوت می‌شوی. نه از #بدگویی های دیگران می‌رنجی و نه دلخوش به حرف‌های #عاشقانه ی اطرافت. به آن روز می‌گویند:
عکس بلند

#برشی_از_یک_کتاب 📚 روزی می‌رسد که نسبت به همه چیز بی #تفاوت می‌شوی. نه از #بدگویی های دیگران می‌رنجی و نه دلخوش به حرف‌های #عاشقانه ی اطرافت. به آن روز می‌گویند: " #پیری ". آن روز، ممکن است برای برخی پس از سی سال از اولین روزی که پا به این ...

۱ هفته پیش
10K
#برشی_از_یک_کتاب 📚 یا #باهم قدم میزدیم. دست در دست. #ساکت. غرق دنیاهای #خودمان . هر کس غرق دنیاهای خود. دست در دست. #فراموش شده. این طور هست که تا حالا دوام آورده ام. و امروز ...
عکس بلند

#برشی_از_یک_کتاب 📚 یا #باهم قدم میزدیم. دست در دست. #ساکت. غرق دنیاهای #خودمان . هر کس غرق دنیاهای خود. دست در دست. #فراموش شده. این طور هست که تا حالا دوام آورده ام. و امروز عصر هم انگار باز #نتیجه می دهد.. در #آغوشم هستم.. من خود را در آغوش ...

۱ هفته پیش
8K
#برشی_از_یک_کتاب 📚 روزی روزگاری #موجی #عاشق #صخره ای بود که جایی میان #دریا قد برافراشته بود. موج، کف بر لب و از خود بی خود، دائما دور صخره می چرخید و شب و روز بر ...
عکس بلند

#برشی_از_یک_کتاب 📚 روزی روزگاری #موجی #عاشق #صخره ای بود که جایی میان #دریا قد برافراشته بود. موج، کف بر لب و از خود بی خود، دائما دور صخره می چرخید و شب و روز بر آن #بوسه می زد و #نوازشش می کرد. هر روز و شب #گریه کنان از ...

۱ هفته پیش
9K
#برشی_از_یک_کتاب 📚 #مادرم به پرستارهایی که در بیمارستان‌های مختلف از #پدرم مراقبت کرده بودند #حسادت می‌کرد. #دلش می‌خواست پدرم سلامتی‌اش را فقط مدیون او بداند، می‌خواست پدرم به #وفاداری خستگی ناپذیر او اهمیت دهد. #دیکتاتوری ...
عکس بلند

#برشی_از_یک_کتاب 📚 #مادرم به پرستارهایی که در بیمارستان‌های مختلف از #پدرم مراقبت کرده بودند #حسادت می‌کرد. #دلش می‌خواست پدرم سلامتی‌اش را فقط مدیون او بداند، می‌خواست پدرم به #وفاداری خستگی ناپذیر او اهمیت دهد. #دیکتاتوری روی دیگر #فداکاری است. #مارگارت_اتوود از کتاب : آدمکش کور

۱ هفته پیش
6K
‌‌ بسیاری از ما عادت داریم خودمان را آخر صف قرار دهیم ودر نتیجه احساس بی لیاقت و بی ارزش بودن را جذب میکنیم تا وقتی این احساس در وجود ما باشد موقعیت‌هایی را که ...

‌‌ بسیاری از ما عادت داریم خودمان را آخر صف قرار دهیم ودر نتیجه احساس بی لیاقت و بی ارزش بودن را جذب میکنیم تا وقتی این احساس در وجود ما باشد موقعیت‌هایی را که به مراتب بی ارزش‌تر و کم قدرت‌ترند جذب خود میکنیم، باید این طرز فکر را ...

۳۰ دی 1397
6K
📝 #برشی_از_یک_کتاب📚 ‏«دوست داشتن» عضوی از بدن است. درست است که همه فورا به فکر «قلب» می‌افتند ولی من می‌گویم که «دوست داشتن» دندان آدم است، دندان جلویی که هنگام لبخند برق می‌زند!😁 حالا تصور ...

📝 #برشی_از_یک_کتاب📚 ‏«دوست داشتن» عضوی از بدن است. درست است که همه فورا به فکر «قلب» می‌افتند ولی من می‌گویم که «دوست داشتن» دندان آدم است، دندان جلویی که هنگام لبخند برق می‌زند!😁 حالا تصور کنید روزی را که «دوست داشتن» آدم درد می‌کند! آرام و قرار را از آدم ...

۱ دی 1397
15K
#برشی_از_یک_کتاب به انتهای دوستی ام با او نزدیک می شدم. در مدت دوستیمان، زیبایی های کمیابی را باهم شریک شدیم. چون دو آینه که مدام در حال انعکاس همدیگرند، ما در یکدیگر ابدیت را به ...

#برشی_از_یک_کتاب به انتهای دوستی ام با او نزدیک می شدم. در مدت دوستیمان، زیبایی های کمیابی را باهم شریک شدیم. چون دو آینه که مدام در حال انعکاس همدیگرند، ما در یکدیگر ابدیت را به تماشا نشستیم. اما بالاخره روزی فرا می رسد که دایره می چرخد و دوران تمام ...

۱۲ آبان 1397
8K
📄#برشی_از_یک_کتاب📚 اگه بچه داشتم، پسر یا دختر، ازش نمیپرسیدم :

📄#برشی_از_یک_کتاب📚 اگه بچه داشتم، پسر یا دختر، ازش نمیپرسیدم : "مشقهاتو نوشتی یا نه؟" میگفتم: "خوب عشق کردی؟" و اگه احیانا هنوز این کارو نکرده بود، فحش بارونش می کردم. بهش می گفتم: "پس منتظر چی هستی؟ منتظری همه ی دندونهات بریزه؟ ها؟ چی فکر کردی؟ فکر کردی عمرِ نوح ...

۲۵ مهر 1397
7K
#برشی_از_یک_کتاب 📚 پُک‌زدن به سیگار هیچ معنایی ندارد، الّا نوعی لجاجت با خود و حتی لجاجت در تداوم ِ نوعی عادت. عجیب‌ترین خوی ِ آدمی این است که می‌داند فعلی بد و آسیب‌رسان است، اما ...

#برشی_از_یک_کتاب 📚 پُک‌زدن به سیگار هیچ معنایی ندارد، الّا نوعی لجاجت با خود و حتی لجاجت در تداوم ِ نوعی عادت. عجیب‌ترین خوی ِ آدمی این است که می‌داند فعلی بد و آسیب‌رسان است، اما آن را انجام می‌دهد و به کَرّات هم! هر آدمی، دانسته و ندانسته، به نوعی ...

۱۶ مهر 1397
10K
📝#برشی_از_یک_کتاب غصه ی اجاره خانه ای که عقب افتاده بود توی حجم سیال ذهنش با سئوال پسرش که پرسید:

📝#برشی_از_یک_کتاب غصه ی اجاره خانه ای که عقب افتاده بود توی حجم سیال ذهنش با سئوال پسرش که پرسید: " بابا به نظر تو کدام حیوان از همه قشنگتره؟" قاطی هم شدند و گفت: "لاک پشت ... 🐢 📖 هذیان پاک ✍ مهدی نورمحمدزاده 📚 📚 📚

۱۰ مهر 1397
11K
📝 #برشی_از_یک_کتاب ‍ کتاب خواندن در پاریس حسابی حرص آدم را در می‌آورد. هر کس را می‌بینی، یک کتاب در دست دارد و تند تند مشغول مطالعه است. سن و سال هم نمی شناسد، سیاه ...

📝 #برشی_از_یک_کتاب ‍ کتاب خواندن در پاریس حسابی حرص آدم را در می‌آورد. هر کس را می‌بینی، یک کتاب در دست دارد و تند تند مشغول مطالعه است. سن و سال هم نمی شناسد، سیاه و سفید و مرد و زن و بچه هم نمی‌شناسد . انگار همه در یک ...

۲ مهر 1397
9K
#برشی_از_یک_کتاب می‌خواهی از نگاه کردن به او فرار کنی. پس سعی می‌کنی با ورق زدن کتاب توی دستت یا با کشیدن خطوط نامفهوم روی تکه‌ای کاغذ خودت را سرگرم کنی، اما نمی‌توانی. پرهیز از نگاه ...

#برشی_از_یک_کتاب می‌خواهی از نگاه کردن به او فرار کنی. پس سعی می‌کنی با ورق زدن کتاب توی دستت یا با کشیدن خطوط نامفهوم روی تکه‌ای کاغذ خودت را سرگرم کنی، اما نمی‌توانی. پرهیز از نگاه کردن به کسی که شوق دیدنش کلافه‌ات کرده، تردید مبهمت را به یقینی روشن تبدیل ...

۲۵ شهریور 1397
12K
📝 #برشی_از_یک_کتاب فروغ پرسید:کی ازدواج می کنیم ؟؟ گفتم : اگر ازدواج کردیم دیگر به جای تو باید به قبض های آب و برق و تلفن و قسط های عقب افتاده ی بانک و تعمیر ...

📝 #برشی_از_یک_کتاب فروغ پرسید:کی ازدواج می کنیم ؟؟ گفتم : اگر ازدواج کردیم دیگر به جای تو باید به قبض های آب و برق و تلفن و قسط های عقب افتاده ی بانک و تعمیر کولر آبی و بخاری و آبگرمکن و اجاره نامه و اجاره نامه و اجاره نامه ...

۱۷ شهریور 1397
8K
#برشی_از_یک_کتاب 📚 خوب معلوم است، یکی زن می‌گیرد، یکی سفر می‌رود، یکی می‌رود مذهبی می‌شود، یکی هم غیبش می‌زند، خودکشی می‌کند.. دست آخر وقتی خوب زیر و بالای کار را می‌بینی، متوجه می‌شوی که آدم‌ها ...

#برشی_از_یک_کتاب 📚 خوب معلوم است، یکی زن می‌گیرد، یکی سفر می‌رود، یکی می‌رود مذهبی می‌شود، یکی هم غیبش می‌زند، خودکشی می‌کند.. دست آخر وقتی خوب زیر و بالای کار را می‌بینی، متوجه می‌شوی که آدم‌ها بیشترشان، نمی‌توانند تا آخر خط تاب بیاورند ... #هوشنگ_گلشیری از کتاب: بره گمشده راعی

۸ شهریور 1397
7K
📝#برشی_از_یک_کتاب حالم را نپرس! نگذار دروغ بگویم: خوبم ...خیالت راحت می شود و من تنهاتر می شوم! کمی نگران من باش! نگرانی تو حال مرا خوب می کند ... 📖تنهایی ✍ فاروق مظلومی #ketabbaz

📝#برشی_از_یک_کتاب حالم را نپرس! نگذار دروغ بگویم: خوبم ...خیالت راحت می شود و من تنهاتر می شوم! کمی نگران من باش! نگرانی تو حال مرا خوب می کند ... 📖تنهایی ✍ فاروق مظلومی #ketabbaz

۲۵ مرداد 1397
7K
📝 #برشی_از_یک_کتاب📚 من نمی دانم مردمی که هنوز روی خط کشی کف خیابان نمی توانند حریم و حرمت همدیگر را نگه دارند، دموکراسی را برای چه می خواهند؟! رعایت خط کشی که دیگر مربوط به ...

📝 #برشی_از_یک_کتاب📚 من نمی دانم مردمی که هنوز روی خط کشی کف خیابان نمی توانند حریم و حرمت همدیگر را نگه دارند، دموکراسی را برای چه می خواهند؟! رعایت خط کشی که دیگر مربوط به حکومت نیست، مربوط به استکبار جهانی نیست. الفبای ساده دموکراسی در همین خطوط را بی ...

۱۸ مرداد 1397
6K
📝#برشی_از_یک_کتاب📚 پسر، موقعی که آدم می‌میرد، این مردم خوب آدم را از چهار طرف محاصره می‌کنند. من امیدوارم که وقتی مُردم، یک آدم بافهم و شعوری پیدا بشود و جنازه‌ی مرا توی رودخانه‌ای، جایی بیندازد. ...

📝#برشی_از_یک_کتاب📚 پسر، موقعی که آدم می‌میرد، این مردم خوب آدم را از چهار طرف محاصره می‌کنند. من امیدوارم که وقتی مُردم، یک آدم بافهم و شعوری پیدا بشود و جنازه‌ی مرا توی رودخانه‌ای، جایی بیندازد. هرجا که می‌خواهد باشد، ولی فقط توی قبرستان، وسط مرده‌ها، چالم نکنند. روزهای یکشنبه می‌آیند ...

۱۶ مرداد 1397
9K
#برشی_از_یک_کتاب📖 📚 ایستادم.مدت ها بود که ریحانه را ندیده بودم.آمدن ناگهانی اش،آمدن یک طوفان بود.سخت تکانم داده بود.حال خودم را نمی فهمیدم.نمی دانستم درآن چند دقیقه بر من چه گذشته بود.دلم درهم کشیده شده بود.سکه ...

#برشی_از_یک_کتاب📖 📚 ایستادم.مدت ها بود که ریحانه را ندیده بودم.آمدن ناگهانی اش،آمدن یک طوفان بود.سخت تکانم داده بود.حال خودم را نمی فهمیدم.نمی دانستم درآن چند دقیقه بر من چه گذشته بود.دلم درهم کشیده شده بود.سکه هارا در دست می فشردم.آن دوسکه شاید روز هایی رابااو گذرانده بود.بارها لمسشان کرده بود.انگار ...

۱۳ مرداد 1397
5K
📝#برشی_از_یک_کتاب 📚 💫 گاهی دوری لازم است در تمام مدتی که می‌دوید به این فکر می‌کرد آدم‌ها تا وقتی خیلی نزدیک شان نشده‌ای، همانی هستند که تو از آن‌ها در ذهنت ساخته‌ای. اما وقتی کمی ...

📝#برشی_از_یک_کتاب 📚 💫 گاهی دوری لازم است در تمام مدتی که می‌دوید به این فکر می‌کرد آدم‌ها تا وقتی خیلی نزدیک شان نشده‌ای، همانی هستند که تو از آن‌ها در ذهنت ساخته‌ای. اما وقتی کمی نزدیک می‌شوی، بیشتر خودشان می‌شوند و کمتر شبیه ذهنیت تواَند. شاید برای همین است که ...

۱۲ مرداد 1397
6K