نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

آری (۴۵ تصویر)

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السلام علیک یا فاطمه الزهراء سلام الله علیها السلام علیک ایها الشهداء و الصدیقین امکان ندارد مشرکان با مسلمانان کنار بیایند | مروری بر تفسیر سوره برائت، آیات 7-9 | معاهدات ...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السلام علیک یا فاطمه الزهراء سلام الله علیها السلام علیک ایها الشهداء و الصدیقین امکان ندارد مشرکان با مسلمانان کنار بیایند | مروری بر تفسیر سوره برائت، آیات 7-9 | معاهدات مشکل‌دار را نمی‌پذیریم ... منابع (ادامه مطلب): http://qaem14.blog.ir/1398/... #توجه: استفاده از کلیه مطالب با ذکر ...

۱۴ آبان 1398
40K
#آری ،تو آنڪهــ دل طلبد آنــی. #اݥـا #اَفـسوس! #دیری است ڪان ڪــبوتر خون آلود، #جویاے برج_گمشده‌ے_جادو، #پرواز_ڪرده_است... #اخـوان_ثالث

#آری ،تو آنڪهــ دل طلبد آنــی. #اݥـا #اَفـسوس! #دیری است ڪان ڪــبوتر خون آلود، #جویاے برج_گمشده‌ے_جادو، #پرواز_ڪرده_است... #اخـوان_ثالث

۷ مهر 1398
3K
#آری خدا سرپرست شماست....

#آری خدا سرپرست شماست....

۴ تیر 1398
4K
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السلام علیک یا فاطمه الزهراء سلام الله علیها السلام علیک ایها الشهداء و الصدیقین #توجه: استفاده از کلیه مطالب با ذکر صلوات آزاد است بخشی از وصیت نامه شهید مدافع حرم ...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السلام علیک یا فاطمه الزهراء سلام الله علیها السلام علیک ایها الشهداء و الصدیقین #توجه: استفاده از کلیه مطالب با ذکر صلوات آزاد است بخشی از وصیت نامه شهید مدافع حرم شهید مهدی(حامد) کوچک‌زاده شهادت: 12 بهمن‌ماه 1394 سوریه ... آری! حال در این زمان، فرزندان ...

۱۰ اردیبهشت 1398
20K
حال که تنها، #تو می‌فهمی سکوتم را، #تو می‌خوانی تپش‌های کج و رج‌دار‌ِ قلبم را، بسانِ شاپرک در گردِ شمعی ‌نیمه‌جان آرام ‌می‌چینی بساطم ‌را، و می‌دانی که میدانم #تو از بَر کرده‌ای حرفِ حسابم ...

حال که تنها، #تو می‌فهمی سکوتم را، #تو می‌خوانی تپش‌های کج و رج‌دار‌ِ قلبم را، بسانِ شاپرک در گردِ شمعی ‌نیمه‌جان آرام ‌می‌چینی بساطم ‌را، و می‌دانی که میدانم #تو از بَر کرده‌ای حرفِ حسابم را، و می‌بینی‌ میانِ نی‌نیِ چشمانِ تب دارم،قرارم را، و می‌بندی به آسانی به یک‌ ...

۲۴ فروردین 1398
16K
#آرامم ! هم جنس نگاهت ٬ هم رنگ دستهایت ! گاه سرخ و گاه گاهی سبز ... مهم نیست که شانه هایت تجسم است و آغوشت خیال ! همه یادت اینجاست ! #نگاهت ٬ #صدایت ...

#آرامم ! هم جنس نگاهت ٬ هم رنگ دستهایت ! گاه سرخ و گاه گاهی سبز ... مهم نیست که شانه هایت تجسم است و آغوشت خیال ! همه یادت اینجاست ! #نگاهت ٬ #صدایت ، #خنده-ات ! دیگر چه میخواهم ؟ #هیچ !! دستهایت را در دستهایم جا گذاشته ...

۲۹ بهمن 1397
14K
#زندگی‌یعنی😊 #ببوسی‌دست‌مادر ‌را.فقط😊 🌷 #سلام‌ای‌دلیل‌زندگی🌷 #ای‌خوشبوترین‌رایحه‌ی‌دنیا🍃 #سلام‌براسطوره‌ی‌زندگی‌کوچکم‌ک‌دردستان‌توست... #برتنهادلیل‌روشنایی‌دلم و #صدای‌تک‌تک‌ضربان‌قلبم❤ شاید اگر تمام.نویسندگان‌چیره‌دست‌دنیا جمع بشوند و بخواهند از تو #۱جمله بگویند ، #نتوانند..📚 و اگر تمام.نقاشان‌و‌طراحان‌ماهرجهان بخواهند #چشمان‌تو را بکشند ، #نتوانند...🍒 #و‌منِ‌حقیر، چه.بگویم‌در‌وصف‌تو؟😊 چه ...

#زندگی‌یعنی😊 #ببوسی‌دست‌مادر ‌را.فقط😊 🌷 #سلام‌ای‌دلیل‌زندگی🌷 #ای‌خوشبوترین‌رایحه‌ی‌دنیا🍃 #سلام‌براسطوره‌ی‌زندگی‌کوچکم‌ک‌دردستان‌توست... #برتنهادلیل‌روشنایی‌دلم و #صدای‌تک‌تک‌ضربان‌قلبم❤ شاید اگر تمام.نویسندگان‌چیره‌دست‌دنیا جمع بشوند و بخواهند از تو #۱جمله بگویند ، #نتوانند..📚 و اگر تمام.نقاشان‌و‌طراحان‌ماهرجهان بخواهند #چشمان‌تو را بکشند ، #نتوانند...🍒 #و‌منِ‌حقیر، چه.بگویم‌در‌وصف‌تو؟😊 چه بگویم از #صدای‌نفس‌هایت؟😍 #توچگونه‌شدی‌تمامِ‌من؟ #چگونه‌شدی‌عزیزدل‌این‌بی‌سروپا؟😊 اسطوره ی من💙 #کاش_میدانستم_تو_به_پاس_کدام_کار_نیکو_برای_خدایی؟ چه کسی فکر میکرد ک تو ...

۲۱ آذر 1397
21K
#دموکراسی؟ #آری... حتماً #اما، با زنی دیوانه چون من چه می کنی #که پیاپی #به دیکتاتوریِ عشقِ تو #رأی می دهد؟!

#دموکراسی؟ #آری... حتماً #اما، با زنی دیوانه چون من چه می کنی #که پیاپی #به دیکتاتوریِ عشقِ تو #رأی می دهد؟!

۱۴ آذر 1397
13K
#ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﺠﺎﺯﯾﺴﺖ؟!

#ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﺠﺎﺯﯾﺴﺖ؟! "#ما ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺣـــــــﺲ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ "...! #مهربانی ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ "ﻋﮑﺲ ﭘﺮﻭﻓﺎﯾﻠﺶ "... #ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻏﻤﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ "ﭘﺴﺖ ﻫﺎﯾﺶ "... #شادی و ﺧﻨﺪﻩ اش ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ " ﺟﻮﮎ ﻫﺎﯾﺶ "... #ﺗﻮﺟﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺎ " ﻻﯾﮏ ﮐﺮﺩﻥ ﻫﺎﯾﺶ "... #حضورش ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ...

۱۰ آبان 1397
21K
«یک جوری حرف میزنی که انگار رعنا تنها ناموس توست ...اقا جان یادت نره این دختر زیر پروبال من بزرگ شده........» #مترسکی_میان_ما قسمت سی بعد از کلی حرف زدن خاله زیور به هاشم اشاره کرد ...

«یک جوری حرف میزنی که انگار رعنا تنها ناموس توست ...اقا جان یادت نره این دختر زیر پروبال من بزرگ شده........» #مترسکی_میان_ما قسمت سی بعد از کلی حرف زدن خاله زیور به هاشم اشاره کرد تا حرفش رو بزنه... هاشم یک نگاهی به پدرش انداخت و گفت : *عمو مصطفی ...

۳۰ مهر 1397
6K
«از هر دری صحبت میشد الا کار زشت هاشم ... از یک جهت میخواستم بهش بفهمونم که کارش زشت بوده ولی از یک جهت دیگه نمیخواستم رویم تو رویش باز بشه...» #مترسکی_میان_ما قسمت بیست و ...

«از هر دری صحبت میشد الا کار زشت هاشم ... از یک جهت میخواستم بهش بفهمونم که کارش زشت بوده ولی از یک جهت دیگه نمیخواستم رویم تو رویش باز بشه...» #مترسکی_میان_ما قسمت بیست و نهم وقتی از دشت برگشتم اقوام رعنا رو تو مزرعه اش دیدم،میدونستم برای مراسم عقدش ...

۲۸ مهر 1397
4K
«*غلط کرده ،مگه خودش ناموس نداره که به ناموس من .... نذاشتم بیشتر به حرفاش ادامه بده،یک مشت تو دهنش زدم و دعوا دوباره بالا گرفت... کم کم اهالی ابادی سر رسیدن و ما رو ...

«*غلط کرده ،مگه خودش ناموس نداره که به ناموس من .... نذاشتم بیشتر به حرفاش ادامه بده،یک مشت تو دهنش زدم و دعوا دوباره بالا گرفت... کم کم اهالی ابادی سر رسیدن و ما رو از هم جدا کردن..» #مترسکی_میان_ما قسمت بیست و هشتم به رعنا گفتم -این بارونی که ...

۲۷ مهر 1397
6K
«اینجا چیکار میکنی؟ رعنا جلو تر اومد و گفت: ★سقف کلبه ام خراب شده،ترسیدم رو سرم خراب شه...» #مترسکی_میان_ما قسمت بیست و هفتم تو اتاقکم دراز کشیده بودم و به صدای جیرجیرک ها گوش میدادم ...

«اینجا چیکار میکنی؟ رعنا جلو تر اومد و گفت: ★سقف کلبه ام خراب شده،ترسیدم رو سرم خراب شه...» #مترسکی_میان_ما قسمت بیست و هفتم تو اتاقکم دراز کشیده بودم و به صدای جیرجیرک ها گوش میدادم خواب از سرم پریده بود...تو دلم از خدا واسه ناشکری هایی که در حقش کرده ...

۲۶ مهر 1397
4K
«دو روز دیگر مراسم عقدم هست جشن انچنانی نداریم اما اومدم دعوتت کنم ... چقدر بد بود که نمیتونستم عین همه بهش تبریک بگم و قبول دعوت کنم...دستم رو به روی شونه اش گذاشتم و ...

«دو روز دیگر مراسم عقدم هست جشن انچنانی نداریم اما اومدم دعوتت کنم ... چقدر بد بود که نمیتونستم عین همه بهش تبریک بگم و قبول دعوت کنم...دستم رو به روی شونه اش گذاشتم و گفتم:...» #مترسکی_میان_ما قسمت بیست و ششم خیلی سخت بود هاشم رو با رعنا ببینم...حسرت رعنا ...

۲۵ مهر 1397
5K
وقتی از خود هاشم شنیدم که با رعنا نامزد کرده دلم شکست...دختر محبوب من زود از چنگم پرید ولی کاری نمیشد کرد...معتقد بودم..» #مترسکی_میان_ما قسمت بیست و پنجم همگی شام خونه پدر هاشم دعوت بودیم،بزرگترها ...

وقتی از خود هاشم شنیدم که با رعنا نامزد کرده دلم شکست...دختر محبوب من زود از چنگم پرید ولی کاری نمیشد کرد...معتقد بودم..» #مترسکی_میان_ما قسمت بیست و پنجم همگی شام خونه پدر هاشم دعوت بودیم،بزرگترها تصمیم گرفته بودن که قبل از رفتن اقوام من یک شیرینی به اسم منو هاشم ...

۷ مهر 1397
4K
«از خواستگاری رفیقش از من خبر نداشت وگرنه انقدر راحت باهاش صحبت نمیکرد...حمید خیلی اروم گفت خوشبخت بشید و رفت...توقع همچین آرزویی رو ازش نداشتم ولی حمید با آرزویی که کرد بدتر دلم رو به ...

«از خواستگاری رفیقش از من خبر نداشت وگرنه انقدر راحت باهاش صحبت نمیکرد...حمید خیلی اروم گفت خوشبخت بشید و رفت...توقع همچین آرزویی رو ازش نداشتم ولی حمید با آرزویی که کرد بدتر دلم رو به خون کشید...» #مترسکی_میان_ما قسمت بیست و چهارم خاله زیور به عمه کلی امیدواری داده بود...عمه ...

۵ مهر 1397
11K
«باید بین هاشم و حمید وعالم تنهایی یک کدوم رو انتخاب میکردم...عالم تنهایی سخت بود،باید فکر اساسی برای آینده ام میکردم ...» #مترسکی_میان_ما قسمت بیست و سوم رعنا از شنیدن پیغام مادر حمید خوشحال شدم...نمیدونستم ...

«باید بین هاشم و حمید وعالم تنهایی یک کدوم رو انتخاب میکردم...عالم تنهایی سخت بود،باید فکر اساسی برای آینده ام میکردم ...» #مترسکی_میان_ما قسمت بیست و سوم رعنا از شنیدن پیغام مادر حمید خوشحال شدم...نمیدونستم چرا بین هاشم و حمید تمایلم بیشتر به حمید بود...عاشقش نبودم اما دلم بیشتر بهش ...

۴ مهر 1397
4K
«رعنا هاشم تو رو میخواد،چند وقته حرف تو سر زبونشه،آقام به مادرم گفته زودتر جلو بیاد اما مادرم میگه باید اول عمویت رو در جریان بزاریم... از حرفهای سامیه حسابی جا خوردم ...» #مترسکی_میان_ما قسمت ...

«رعنا هاشم تو رو میخواد،چند وقته حرف تو سر زبونشه،آقام به مادرم گفته زودتر جلو بیاد اما مادرم میگه باید اول عمویت رو در جریان بزاریم... از حرفهای سامیه حسابی جا خوردم ...» #مترسکی_میان_ما قسمت هجدهم بعد از خوردن ناهار همگی به سمت خونه پدر عروس راه افتادیم...زن و مرد ...

۳۰ شهریور 1397
5K
«پس این زنهای آبادی کجا هستن؟فقط موقعی که من بدبخت باهاش حرف میزنم سر میرسن؟؟؟

«پس این زنهای آبادی کجا هستن؟فقط موقعی که من بدبخت باهاش حرف میزنم سر میرسن؟؟؟"" هاشم از رعنا فاصله گرفت..« #مترسکی_میان_ما قسمت پانزدهم رعنا با سرعت از کنارم رد شد ...چنان تند تند راه میرفت که به گرد پاش هم نمیرسیدم ...میدونستم اگه پافشاری کنم دوباره ضایع ام کنه برای ...

۲۶ شهریور 1397
9K
«رعنا تو جوابم گفت: -اقا حمید اصل حرف شما چیه؟من دارم از اقا هاشم تشکر میکنم این وسط شما چی میگید؟ بدجوری ضایع ام کرد...هاشم لبهاش به لبخند باز شد...» #مترسکی_میان_ما قسمت چهاردهم بعد از ...

«رعنا تو جوابم گفت: -اقا حمید اصل حرف شما چیه؟من دارم از اقا هاشم تشکر میکنم این وسط شما چی میگید؟ بدجوری ضایع ام کرد...هاشم لبهاش به لبخند باز شد...» #مترسکی_میان_ما قسمت چهاردهم بعد از تموم شدن کار،رعنا به هاشم گفت: ★اقا هاشم زحمت کارهای من همیشه با شماست ،حلال ...

۲۴ شهریور 1397
3K