نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

آرمان_تمسکنی (۴۱ تصویر)

داشتن تو مثل چهل سالگیست حسی تازه و عجیب انگار بین دیروز و امروز مانده باشی داشتن تو مثل چهل سالگیست پر از سکوت و آرامش انگار که کنار ساحل خیره شوی به دریا داشتن ...

داشتن تو مثل چهل سالگیست حسی تازه و عجیب انگار بین دیروز و امروز مانده باشی داشتن تو مثل چهل سالگیست پر از سکوت و آرامش انگار که کنار ساحل خیره شوی به دریا داشتن تو درست مثل این است که بعد از یک عمر انتظار دست رویاهایت را گرفته ...

۲۴ آبان 1398
3K
باید که شاد بود و خندید وگرنه پاییز هم مارا مثل خودش زرد میخواهد.. #آرمان_تمسکنی

باید که شاد بود و خندید وگرنه پاییز هم مارا مثل خودش زرد میخواهد.. #آرمان_تمسکنی

۲۲ آبان 1398
18
داشتن تو مثل چهل سالگیست حسی تازه و عجیب انگار بین دیروز و امروز مانده باشی داشتن تو مثل چهل سالگیست پر از سکوت و آرامش انگار که کنار ساحل خیره شوی به دریا داشتن ...

داشتن تو مثل چهل سالگیست حسی تازه و عجیب انگار بین دیروز و امروز مانده باشی داشتن تو مثل چهل سالگیست پر از سکوت و آرامش انگار که کنار ساحل خیره شوی به دریا داشتن تو درست مثل این است که بعد از یک عمر انتظار دست رویاهایت را گرفته ...

۴ مهر 1398
88
ما سالها دنبال کسی میگردیم که ما را بفمهمد، ما را درک کند کسی که بشود با او دردودل کرد کسی که معنی سکوت چشمانمان را بخواند کسی که بشود از میان این شهر دروغ ...

ما سالها دنبال کسی میگردیم که ما را بفمهمد، ما را درک کند کسی که بشود با او دردودل کرد کسی که معنی سکوت چشمانمان را بخواند کسی که بشود از میان این شهر دروغ و مردمان فریب، بشود که حرف ناگفته را با او زد اما..... یکبار که خودم ...

۴ مهر 1398
62
...🗣 من دوستَت دارم شبیه هیچکس!! یک‌جور خاص!! جوری که نه خودم میدانَم و نه تو میدانی اَما..، آنقدر زیاد که انگار در من کسی غیر اَز خودم با تمام تو زندگی میکند. #آرمان_تمسکنی

...🗣 من دوستَت دارم شبیه هیچکس!! یک‌جور خاص!! جوری که نه خودم میدانَم و نه تو میدانی اَما..، آنقدر زیاد که انگار در من کسی غیر اَز خودم با تمام تو زندگی میکند. #آرمان_تمسکنی

۲ مهر 1398
52
در واقع بَعد از تولُد ما یک مَرگ به دُنیا بدهکاریم، اَما... واقعا بَعضی اَز ما چَند بار مُردیم و زنده شُدیم!!؟ تو را نمیدانَم اَما مَن بارها مُردَم بَعد اَز #تو. #آرمان_تمسکنی

در واقع بَعد از تولُد ما یک مَرگ به دُنیا بدهکاریم، اَما... واقعا بَعضی اَز ما چَند بار مُردیم و زنده شُدیم!!؟ تو را نمیدانَم اَما مَن بارها مُردَم بَعد اَز #تو. #آرمان_تمسکنی

۳۰ شهریور 1398
198
ما هر روز با نقابی از بُعدی که نداریم از خانه بیرون میزنیم و سعی میکنیم که نقشمان را خوب بازی کنیم اما .... هر شب قبل خواب باز هم با تنهایی و خستگی مان ...

ما هر روز با نقابی از بُعدی که نداریم از خانه بیرون میزنیم و سعی میکنیم که نقشمان را خوب بازی کنیم اما .... هر شب قبل خواب باز هم با تنهایی و خستگی مان به خواب میرویم. و این نمایشی تکراریست که فقط خودمان از پشت پرده ی آن ...

۲۸ شهریور 1398
32
از تنهایی ام شکایتی ندارم!! چون خیلی از آدم ها با وجود شلوغی اطرافشان همیشه تنهایند.، حال همه مان شبیه هم است فقط #جنس_تنهایی مان فرق دارد. #آرمان_تمسکنی

از تنهایی ام شکایتی ندارم!! چون خیلی از آدم ها با وجود شلوغی اطرافشان همیشه تنهایند.، حال همه مان شبیه هم است فقط #جنس_تنهایی مان فرق دارد. #آرمان_تمسکنی

۲۶ شهریور 1398
33
پرندگانی که از آواز خواندن خسته نمیشوند مسلماً بهتر از منو تو معنی عشق را فهمیده اند، چون سالهاست که یک کار تکراری را مدام انجام میدهند اما هیچوقت از آن خسته نمیشوند، اما .... ...

پرندگانی که از آواز خواندن خسته نمیشوند مسلماً بهتر از منو تو معنی عشق را فهمیده اند، چون سالهاست که یک کار تکراری را مدام انجام میدهند اما هیچوقت از آن خسته نمیشوند، اما .... ما برای عشق چکار کردیم!!؟؟ حتی برای حفظ دوست داشتنمان نتوانستیم از غرورمان بگذریم.، در ...

۲۵ شهریور 1398
32
من از دنیای خودم راضی ام از اینکه بسیار خلوت است از اینکه افراد زیادی دور و برم نیستند، من از دنیای خودم راضی ام چون، گاهی اوقات که به تنهایی و آرامش نیاز دارم ...

من از دنیای خودم راضی ام از اینکه بسیار خلوت است از اینکه افراد زیادی دور و برم نیستند، من از دنیای خودم راضی ام چون، گاهی اوقات که به تنهایی و آرامش نیاز دارم لازم نیست که خیلی ها را کنار بزنم و از انبوهی از حرف ها و ...

۲۴ شهریور 1398
70
کمی زیادی دوست داشتنی بود، آنقدر که بی هیچ کلامی و فقط با نگاهی عاشقش شدم. #آرمان_تمسکنی

کمی زیادی دوست داشتنی بود، آنقدر که بی هیچ کلامی و فقط با نگاهی عاشقش شدم. #آرمان_تمسکنی

۲۳ شهریور 1398
32
وقتی که گفت خداحافظ، مرا فراموش کن.، لبخند زدم و گفتم چشم. چون میخواستم حتی اخرین لحظه ی با هم بودنمان هم به چشمش همان ادم قوی و با اعتماد به نفس بیایم، اما.. از ...

وقتی که گفت خداحافظ، مرا فراموش کن.، لبخند زدم و گفتم چشم. چون میخواستم حتی اخرین لحظه ی با هم بودنمان هم به چشمش همان ادم قوی و با اعتماد به نفس بیایم، اما.. از خدا که پنهان نبود، وقتی که گفت مرا فراموش کن همه چیز در این دنیا ...

۲۳ شهریور 1398
40
نمیدانم که من به وقت کدام ساعت دلتنگی کوک شده ام که هر شب همین لحظه، همین ساعت به تو فکر میکنم. #آرمان_تمسکنی

نمیدانم که من به وقت کدام ساعت دلتنگی کوک شده ام که هر شب همین لحظه، همین ساعت به تو فکر میکنم. #آرمان_تمسکنی

۲۳ شهریور 1398
37
همیشه که نباید خودت را به دیگران ثابت کنی اصلا لزومی ندارد.، فقط خودت باش، اگر کسی قرار است تو را بشناسد اگر قرار است تو را بفهمد باید از پشت پرده ی غرور و ...

همیشه که نباید خودت را به دیگران ثابت کنی اصلا لزومی ندارد.، فقط خودت باش، اگر کسی قرار است تو را بشناسد اگر قرار است تو را بفهمد باید از پشت پرده ی غرور و بی توجهی و خودبینی خود بیرون آید باید تو را جستجو کند، باید آن #تو ...

۲۲ شهریور 1398
35
خوشبختی، یعنی داشتن کسی که تو را بفهمد یعنی هر کاری میکند تا تو خوشحال باشی، خوشبختی یعنی شنیدن اسمت از زبان کسی که دوستش داری، یعنی لهجه ی شیرینش به دلت بشیند، خوشبختی چشمهاییست ...

خوشبختی، یعنی داشتن کسی که تو را بفهمد یعنی هر کاری میکند تا تو خوشحال باشی، خوشبختی یعنی شنیدن اسمت از زبان کسی که دوستش داری، یعنی لهجه ی شیرینش به دلت بشیند، خوشبختی چشمهاییست که وقتی به تو زل میزند هر چیزی در این دنیا جز چشم هایش را ...

۲۲ شهریور 1398
31
شبیه یک فیلم کوتاه هر شب، درست قبل از خواب تکرار میشود. و من در عجبم که چگونه خاطراتی که سالهای سال طول کشیده، هر شب، و تنها در چند لحظه از ذهنم رد میشود. ...

شبیه یک فیلم کوتاه هر شب، درست قبل از خواب تکرار میشود. و من در عجبم که چگونه خاطراتی که سالهای سال طول کشیده، هر شب، و تنها در چند لحظه از ذهنم رد میشود. #آرمان_تمسکنی #خاطرات

۲۱ شهریور 1398
32
مَن برای فراموشی تو بارها خودم را کُشتَم، اما دوباره با آهنگی زنده شُدم تا دوباره تو را دوست داشته باشَم. #آرمان_تمسکنی

مَن برای فراموشی تو بارها خودم را کُشتَم، اما دوباره با آهنگی زنده شُدم تا دوباره تو را دوست داشته باشَم. #آرمان_تمسکنی

۲۱ شهریور 1398
44
تمام خیابان های شهر، ردپای دلتنگی ام را میشناسند ردپایی که از سر سنگینی خاطراتت رویشان جا میماند، و من چه مظلومانه هر شب باید خاطراتمان را قدم بزنم و حس کنم که هنوز هم ...

تمام خیابان های شهر، ردپای دلتنگی ام را میشناسند ردپایی که از سر سنگینی خاطراتت رویشان جا میماند، و من چه مظلومانه هر شب باید خاطراتمان را قدم بزنم و حس کنم که هنوز هم زنده ای در من. #آرمان_تمسکنی

۲۱ شهریور 1398
34
هنوز هم یاد تو می افتم وقتی در خیابان کسی شبیه تو میخندد یا کسی شبیه تو حرف میزند یا کسی شبیه تو لباس میپوشد یا کسی اسم تو را صدا میزند و یا کسی ...

هنوز هم یاد تو می افتم وقتی در خیابان کسی شبیه تو میخندد یا کسی شبیه تو حرف میزند یا کسی شبیه تو لباس میپوشد یا کسی اسم تو را صدا میزند و یا کسی مثل تو عطر میزند.، و اما خدا نکند کسی عطر تو را زده باشد، آنوقت ...

۲۰ شهریور 1398
45
یک فنجان چای سرد یک سیگار روی لب یک ساعت روی پیشانی دیوار یک قطره اشک روی گونه ام و یک دنیا حرف که چرا و چگونه ام..... #آرمان_تمسکنی

یک فنجان چای سرد یک سیگار روی لب یک ساعت روی پیشانی دیوار یک قطره اشک روی گونه ام و یک دنیا حرف که چرا و چگونه ام..... #آرمان_تمسکنی

۱۷ شهریور 1398
38