محمدبیباک

Siahpooooosh

#بخون
دیدم یکی پیام داد محمد خوبی؟؟؟چقدر عوض شدی؟
اسمشو خوندم تمام بدنم بی حس شد
خودش بود خدایا...
پرسید خوبی چیکار کردی با زندگیت...
گفت بیا ببینمت...
چقدر شکسته شده بود...
دیگه اون دخترک لوس سابق نبود واسه خودش خانومی شده بود...
گفت تعریف کن از این چند سال...
براش گفتم ،
گفتم چند سالِ دارم از نبودنش و دوریش مینویسم...
باورش نمیشد میگفت آخه تو و نویسندگی...
بعد که اومدم خونه...
پیام داد آیدی پیجت رو به من بده‌‌‌
بهش دادم و گفتم...
خوش اومدی به پیجم مخاطب قصه عاشقی من...
اینجا همه متنا واسه تو نوشته شده‌...
برو از اون اول متنامو بخون از چشمای عسلیت و از موهای خرماییت گفتم ..
واز لوس بودنات...
برو خاطراتمون رو بخون همرو نوشتم،
نوشتم از قصه لباس بچه خریدنمون
نوشتم از پارک رفتنمون
از روز تولدت که با تموم نداریم واست کادو گرفتم
از اون لحظه هایی که تو چشمام نگاه میکردی و میگفتی چشماشو ...

از همه چی نوشتم...
من به عشق تو نویسنده شدم
دوری تو منو پخته و پیرم کرد
وگرنه تو که منو میشناسی من یه پسر شر و پررو بودم...
ای وای از دلم...
بیا بخون متنارو...
بخون ببینی تو این چند سال از دوریت چی کشیدم...
خوش اومدی به پیجم ؛ تلخ ترین شیرینی زندگی من...💔

این حساب کاربری خصوصی میباشد