مریم بانو ؛)

...A.R.A.M...

#_کپی_مساویه_با_بلاک_👊 برو پایین👇
#_در_حال_تایپ_رمان_فرمـ👑 ـانروای_مغرور🔱
قبلا فک میکردم که
لذت بخش ترین جویدنی دنیا
آدامسه
تا اینکه خرخره ی بعضیا نظرمو
جلب کرد!:)

#_رمان_اول_آغوشت_ارامش_جهانست🔱

#_فرمـ👑ـانروای مغرور 🔱 * پارت 116* و کامل خم شد و چانه ام رو بوسید ، نک انگشتش رو روی خط چانه ام کشید و زمزمه کــرد ، هوداد : یه کم دیگه فشار به ...

#_فرمـ👑ـانروای مغرور 🔱 * پارت 116* و کامل خم شد و چانه ام رو بوسید ، نک انگشتش رو روی خط چانه ام کشید و زمزمه کــرد ، هوداد : یه کم دیگه فشار به خودت بیار ، یه کم صبر کنـــی بخاطر فشار هایی که به خودت میاری خودتو ...

۶ ساعت پیش
28K
#_فرمـ👑ـانروای مغرور 🔱 * پارت 113* احسان سرش رو خم کرد سمتم و گفت : غوغا بیا بریم یه جا بشینیم صحبت کنیم ، نگـــران اصلا نباش خودم با بابا بزرگ حرف میزنم دندونم تو ...

#_فرمـ👑ـانروای مغرور 🔱 * پارت 113* احسان سرش رو خم کرد سمتم و گفت : غوغا بیا بریم یه جا بشینیم صحبت کنیم ، نگـــران اصلا نباش خودم با بابا بزرگ حرف میزنم دندونم تو گوشت احسان کار میکرد اون از گربه ام که با ماشین روش رد شد ،اون ...

۱۳ ساعت پیش
29K
#_فرمـ👑ـانروای مغرور 🔱 * پارت 115* دستــــمو گذاشتم رو قفسه سینیه اش و گفتم : زورگــــو‌ ، هوداد : تو نمیتونی لجبازی نکنـــــی، چشمات رو ببند غوغا : به خدا لجبازی نمیکنم ،دوست ندارم بیام ...

#_فرمـ👑ـانروای مغرور 🔱 * پارت 115* دستــــمو گذاشتم رو قفسه سینیه اش و گفتم : زورگــــو‌ ، هوداد : تو نمیتونی لجبازی نکنـــــی، چشمات رو ببند غوغا : به خدا لجبازی نمیکنم ،دوست ندارم بیام سرزمین شماها هوداد : الان من و تو میریم اتاقمون غوغا : اتاقت یا اتاقمون ...

۱۴ ساعت پیش
32K
#_فرمـ👑ـانروای مغرور 🔱 * پارت 114* _هودادددددد عقب گرد کردم که هر سه نفرشون رو دوباره جلــوم دیدم ، اومدم پا به فرار بزارم که صدای یکیشون بلند شد هوداد : جریان چیه ؟؟؟ با ...

#_فرمـ👑ـانروای مغرور 🔱 * پارت 114* _هودادددددد عقب گرد کردم که هر سه نفرشون رو دوباره جلــوم دیدم ، اومدم پا به فرار بزارم که صدای یکیشون بلند شد هوداد : جریان چیه ؟؟؟ با دست به سه مرد شنل پوش اشاره کردم و گفتم : اینا ... کمکم کن ...

۱ روز پیش
89K
#_فرمـ👑ـانروای مغرور 🔱 * پارت 112* جلو در حیاط دوتا سفر گل و آینه و شعمدون بود ، یعنی چه ؟؟؟ مگه پدر بزرگ و بقیه تو آتش سوزی جونشون از از دست ندادن ، ...

#_فرمـ👑ـانروای مغرور 🔱 * پارت 112* جلو در حیاط دوتا سفر گل و آینه و شعمدون بود ، یعنی چه ؟؟؟ مگه پدر بزرگ و بقیه تو آتش سوزی جونشون از از دست ندادن ، سیزده چهارده تا پسر جوان جلو در ایستاده بودن ، جلو در حیاط دو ردیف ...

۲ روز پیش
83K
#_فرمـ👑ـانروای مغرور 🔱 * پارت 111* پشت لبم بی حــس شد و مایع گرمی سرازیر شد ، من چم شده ، دستم رو پشت لبم کشیدم با دیدن خون پشت دستم ، بلند شدم و ...

#_فرمـ👑ـانروای مغرور 🔱 * پارت 111* پشت لبم بی حــس شد و مایع گرمی سرازیر شد ، من چم شده ، دستم رو پشت لبم کشیدم با دیدن خون پشت دستم ، بلند شدم و رفتم سمت رو شویی ، دستم رو شستم و بینیم رو تمیز کـــردم ، دوتا ...

۳ روز پیش
104K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت 110* همین که تو ذهنم گفتم هوداد ، صدای داد مردی از پشت سرم بلند شد و دست روی دهانم هم کنار رفت نفس زنون برگشتم که دیدم لویس ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت 110* همین که تو ذهنم گفتم هوداد ، صدای داد مردی از پشت سرم بلند شد و دست روی دهانم هم کنار رفت نفس زنون برگشتم که دیدم لویس دو دست ساسان رو گـــرفته و هی به دستش فشار میاره ، هوداد : به ...

۳ روز پیش
88K
#_فرمـ👑ـانروای مغرور 🔱 * پارت 10‌9* نگاه به زیر میز کردم که یه پارچه سفید خونی دیدم جیـــغ کشیدم و خودمو سمت عقب پرت کردم ، از آشپز خونه دویدم بیرون اومدم از پله ها ...

#_فرمـ👑ـانروای مغرور 🔱 * پارت 10‌9* نگاه به زیر میز کردم که یه پارچه سفید خونی دیدم جیـــغ کشیدم و خودمو سمت عقب پرت کردم ، از آشپز خونه دویدم بیرون اومدم از پله ها برم بالا که هوداد رو وسط پله ها دیدم ، پله هارو سریع طـــی کرد ...

۴ روز پیش
112K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت 10‌8* درد ســرم هی بیشتر و بیشتر میشد ، چنـــگ انداختم بین موهام و با تیر یه هویی که کشیــد خودم رو کشیدم و روی زمین انداختم غوغا : ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت 10‌8* درد ســرم هی بیشتر و بیشتر میشد ، چنـــگ انداختم بین موهام و با تیر یه هویی که کشیــد خودم رو کشیدم و روی زمین انداختم غوغا : آییییی.... سرم داره میترکه .... آ....خ صدای هوداد عصبی بلند شد ، _ حالا ببین ...

۴ روز پیش
55K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت 10‌7* چشم باز کردم ، هانا و هاکان چهارچشمــــی نگاهم میکــردن ، بلند شدم و نشستم سرم رو کج کردم و با لحن بچه خر کن گفتم : داداش ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت 10‌7* چشم باز کردم ، هانا و هاکان چهارچشمــــی نگاهم میکــردن ، بلند شدم و نشستم سرم رو کج کردم و با لحن بچه خر کن گفتم : داداش هاکان کی پایین هست ؟؟؟ هاکان : غوغا هر کی که پایین هست با تو ...

۵ روز پیش
78K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت 88*

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت 88* "هوداد " انگار حرفم رو نشنیده بود یا براش نا آشنا بود که هجی کرد غوغا : چـــی ؟ با دستم هلش دادم سمت تخت و رو تخت خوابوندمش ، لیسی روی چانه اش کشیدم و دستمو حریسانه به سمت یقه اش بردم ...

۶ روز پیش
59K
#_فرمـ👑ـانروای مغرور 🔱 * پارت 106* بلند شدم که هانا منو فرستاد پشت سرش و گفت :آروم باش غوغا ،از پشت سر من تکون نمیخوری صدا ها بیشتــــر شد ، هانا و کلاری از چشماشون ...

#_فرمـ👑ـانروای مغرور 🔱 * پارت 106* بلند شدم که هانا منو فرستاد پشت سرش و گفت :آروم باش غوغا ،از پشت سر من تکون نمیخوری صدا ها بیشتــــر شد ، هانا و کلاری از چشماشون معلـــوم بود دارن تو ذهنم هم حرف میزدند و ذهن همو میخونند ، صدای هوداد ...

۶ روز پیش
77K
#_فرمـ👑ـانروای مغرور 🔱 * پارت 105* نمیتونم لب باز کنم بگم هوداد میفهمه و انوقت دیگه عصبی میشه باشه آرومی گفتم ، هوا کم کم تاریک و تاریک تر شد بیخیال زل زدم به آسمـــان ...

#_فرمـ👑ـانروای مغرور 🔱 * پارت 105* نمیتونم لب باز کنم بگم هوداد میفهمه و انوقت دیگه عصبی میشه باشه آرومی گفتم ، هوا کم کم تاریک و تاریک تر شد بیخیال زل زدم به آسمـــان ، هانا : غوغا تو این سرما چرا اینجوری نشستی سرما میخوری ها ، صورتت ...

۶ روز پیش
59K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت 104* صدای آهنگ رو شنیدم ،همون آهنگ مورد علاقه ام بود که با روژان میرقصیدیم ، یه چشمک به کلاری ،یه چشک هم به هانا زدم و دوتا چرخ ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت 104* صدای آهنگ رو شنیدم ،همون آهنگ مورد علاقه ام بود که با روژان میرقصیدیم ، یه چشمک به کلاری ،یه چشک هم به هانا زدم و دوتا چرخ گردون زدم و رفتم وسط ، شروع کردم رقصیدن اولش ریتمش آروم بود با ناز ...

۶ روز پیش
74K
#_فرمـ👑ـانروای مغرور 🔱 * پارت 103* غوغا : هوداد بزارم روی زمین ؟؟؟ دندوناش رو روی هم فشـــار داد و گفت : میخوایین گردن همه تون رو خورد کنم زیر چشمی نگاهشون کردم که سرشون ...

#_فرمـ👑ـانروای مغرور 🔱 * پارت 103* غوغا : هوداد بزارم روی زمین ؟؟؟ دندوناش رو روی هم فشـــار داد و گفت : میخوایین گردن همه تون رو خورد کنم زیر چشمی نگاهشون کردم که سرشون رو انداختم پایین ، هوداد روی دستم دست کشید و گفت : استخون دستت درد ...

۶ روز پیش
49K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت 102* جیـــغ کشیدم و دستـــمو جلو صورتم گرفتم ، پاهام توان حرکت کردن نداشت ، میلرزیدم ولی نمیتونستم قدم از قدم بردارم ، با سوزش مـــچ دستم جیغ کشیــدم ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت 102* جیـــغ کشیدم و دستـــمو جلو صورتم گرفتم ، پاهام توان حرکت کردن نداشت ، میلرزیدم ولی نمیتونستم قدم از قدم بردارم ، با سوزش مـــچ دستم جیغ کشیــدم و هوداد رو صدا زدم ، _هوداددددددد کمککککککک هوداد ...... گرگ زوزی دیگه کشید و ...

۶ روز پیش
49K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت 101* با داد هوداد روی زمین خوابیدم ، یه چیزی از بالای سرم رد شد ، چیزی نگذشت که گرمایی دستی رو روی بازم حس کردم هوداد : حالت ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت 101* با داد هوداد روی زمین خوابیدم ، یه چیزی از بالای سرم رد شد ، چیزی نگذشت که گرمایی دستی رو روی بازم حس کردم هوداد : حالت خوبه ؟ سرم رو از زمین فاصله دادم و نگاهش کردم ، بازوم رو گرفت ...

۱ هفته پیش
55K
#_فرمـ👑ـانروای مغرور 🔱 * پارت 100* کلاری نگاهی به من کرد و گفت : هوداد هر کی هست که نگاهش به تو و غوغاست هوداد : دس نگهدار ، بوی گرگینه است که متمعنم شایانِ ...

#_فرمـ👑ـانروای مغرور 🔱 * پارت 100* کلاری نگاهی به من کرد و گفت : هوداد هر کی هست که نگاهش به تو و غوغاست هوداد : دس نگهدار ، بوی گرگینه است که متمعنم شایانِ همون لحطه یه ماشین از بغلمون رد شد ، که دیدم شایان پشت فــرمون ، ...

۱ هفته پیش
75K
#_فرمـ👑ـانروای مغرور 🔱 * پارت 99* و سرم رو بلند کرد و دستش رو زیر سرم گذاشت وسرش به موهام چسبوند و گفت : غوغا این حرکتت روی اعصابمه ، جوری خوردت رو خشک و ...

#_فرمـ👑ـانروای مغرور 🔱 * پارت 99* و سرم رو بلند کرد و دستش رو زیر سرم گذاشت وسرش به موهام چسبوند و گفت : غوغا این حرکتت روی اعصابمه ، جوری خوردت رو خشک و سفت گرفتی که نمیتونم نرمی تنت رو حس کنم لب باز کردم بگم راحتم بزار ...

۱ هفته پیش
52K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت 98* و تو یه حرکت انداختم رو کولش و گفت : حرف نباشه غوغا : هوداد بزارم پایین خودم میام هوداد :نیازی نیست سکوت کردم ، رفت داخل اتاق ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت 98* و تو یه حرکت انداختم رو کولش و گفت : حرف نباشه غوغا : هوداد بزارم پایین خودم میام هوداد :نیازی نیست سکوت کردم ، رفت داخل اتاق در رو بست و گذاشتم رو زمین ، هوداد : پاکت های کنار تخت همه ...

۱ هفته پیش
60K