رمان های مریم بانو ؛)

...A.R.A.M...

#_نویسنده_maryam.m_ تبلیغ ممنوع ❌
#_کپی_مساویه_با_بلاک_👊
برو پایین👇
#_در_حال_تایپ_گیلدا_طبیب_کوچک

رمان های دیگر :
آغــ💑 ـوشت آرامش جهانست🔱 \ فصل اول و دوم فرمانروای مغرور🔱 \
(این دو رمان کامل شده 👆 ویرایش شده و بدون سانسور هر کسی خواست کامنت بزاره\برای فروش)

کانال تلگرامم
@romanhaye_maryam_banoo

*کپی کردن ممنوع بیاید
انسان باشیم
یه (رمان) سوپرایز جدید در راه داریم 💃
⇡⇣المٰاسٰٖ ٰنیسٰتمٖ ولٖی ٰکمٰتر ٖکسٖیٖ ٰتوانٖ دٰاشتٖنمٖو ٰدارعٖ:)⇣⇡|•

"part80" گیلدا (طبیب کوچک) قاشق به دست اومدم حمله کنم به غذا که یه جفت کفش مشکی جلو روم قرار گرفت. نگاهم رو بالا کشیدم که هیییییییی وای با ارباب چاوش چشم تو چشم شدم از جا پریدم..... چاوش: بشین گیلدا: نه درست نیست یه بزرگتر به ایسته و کوچکتر ...

#_کپشن_مهم_نویسنده_رمان_گیلدا_طبیب_کوچک_ مرسی بابت تمام صبر و تحمل هاتون 😉 الان هم برم بتایپم براتون😻

#_کپشن_مهم_نویسنده_رمان_گیلدا_طبیب_کوچک_ مرسی بابت تمام صبر و تحمل هاتون 😉 الان هم برم بتایپم براتون😻

"part79" گیلدا (طبیب کوچک) گیلدا: خواهش میکنم کاری نکردم که..... من یه خواسته ای دارم میشه برام انجامش بدید اگر در توانتونه برگشتم عقب که صدای ارباب چاوش رو شنیدم و اتوماتیک وار ایستادم. چاوش: چه خواسته ایی؟ کدخدا بلند شد و گفت : سلام ارباب انشا الله تن درست ...

"part78" گیلدا (طبیب کوچک) به صدا زدن هاش توجه ای نکردم و خودمو به پنجره الاچیق رسوندم. تفنگم رو برداشتم و همین که برگشتم یه آدم گنده دقیقا پشت سرم دیدم. تا به خودش بیاد تفنگ رو یه کم شل کردم قنداق (قسمتی پایینی تفنگ که چوبی)با ضــرب روی پاش ...

"part77" گیلدا (طبیب کوچک) گیلدا: من حرفی نزدم ناراحتش کنم ، شام خوردین ؟ آهو: ن غذا از گلوم پایین نمیره حشمتی:(با تُخصی) آهو بریم گیلدا: من کار اشتباهی کردم که میگید از..... حشمتی: این آخرین باریه که میگم آهو : تو حق نداری درمورد صحبت کردن من با بقیه ...

"part76" گیلدا (طبیب کوچک) بطری آب رو سریع روی آتیش ریختم و پشت تنه درخت جوری که پیدا نباشم ایستادم. اینا دیگه کی هستن ؟چی میخوان ؟؟؟ اونم این موقع شب ؟ کیا: شاید گشنه شدن ، نکنه کباب هارو ببین و بشینن بخورن من گشنمه ها کوروس: هیس خیره ...

"part75" گیلدا (طبیب کوچک) لب باز کردم کیا رو بکوبم خفه بشه که...... چند نفر با تفنگ دورمون کردن....... یکیشون جلو اومد و گفت: شما کی هستین ؟؟؟ (دقیق شد رو چهرمون و ادامه داد) از کجا میاین؟ کیا: والا ما بچه بابامونیم _نمیخوام بی احترامی بشه جواب بده واگر ...

"part74" گیلدا (طبیب کوچک) متن نامه: سلام امیدوارم خوب باشی زیاد وقت نداری اگر...... ن.....ن..... این.... من... هر چی می خوندم تعجبم بیشتــر میشـــد. حس دل تنگیم اونقدر زیاد بود که حالا با این نامه یه هو جونم رو به لبم رسوند....... دلم برات یه ذره شده...... از کجا معلوم ...

"part73" گیلدا (طبیب کوچک) چاوش: من این دختره نفهمممم رو میکشممممممم.... گیلداااااااا..... با دادی که زد گفتم حنجرش پاره شد. چاوش: کجاااییی؟؟؟ گیلداااااااا....... یا خدا....... دوان دوان خودمو به در وردی عمارت رسوندم که رخ به رخش قرار گرفتم. تو صورتم داد زد : مگه بهت نگفتم سر ساعت دوازده ...

"part72" گیلدا (طبیب کوچک) نگاه کاملی به هیکل گندش کردم و آب دهانم رو قُروت دادم. هیییی....... وااااای...... گیلدا: زخمتون..... با وحشت دویدم تو عمارت و تند تند پله هارو بالا رفتم و وارد اتاق ارباب چاوش شدم. چاوش: به چه جرعتی وارد ااتاق من شدی ؟کی بهت اجازه چنین ...

#_کپشن_مهم_

#_کپشن_مهم_

"part71" گیلدا (طبیب کوچک) وااای ..نه...... آهو ...... صدامو که شنیدید شدت گریه اش بیشتر شد. بهش نزدیک شدم و شونه هاش رو گرفتم و آروم گفتم : آهو چرا بیرونی ؟؟؟؟ آهو: من نمیخوام......اینجا.... باشم کمکش کردم بلند بشه که دستمو محکم گرفت و گفت : نمیتونم بلند بشم ...

"part70" گیلدا (طبیب کوچک) یه کم با چوب زدمش کنار و با انگشت شصت و اشارم محکم گرفتم کشیدمش که....... ...... نهه...آخ... بازم مثل همیشه.... خار رو از ریشه در آوردم و سر انگشتم رو فشار دادم تا زهره عقرب همون نکش جمع بشه. یه نخی از روسریم رو کشیدم ...

"part69" گیلدا (طبیب کوچک) \گیلدا\ سنگی بزرگی که بین شاخه درخت بود رهــا شد و خورد تو سر چاوش ، چاوش: آخ...... گیلدا : نههههههه دستش رو به ســرش گرفت و زیر لب گفت: لعنتی..... گندش بزنن...... به کنارش رفتم و یه دستشو گرفتم و انداختم دور گردنم. با ملایمت ...

"part68" گیلدا (طبیب کوچک) دستش رو سمت چمــن برد و به ثانیه نکشید یه چیزی بالا اورد و............ صدای داد مردونه ای رو شنیدم. دستم رو گرفت و دوید................... نزدیک دیوار که شد دستم رها کرد و سرعتش بیشتر کرد و دستش بند آجر کرد و پاش رو جاهای خالی ...

"part67" گیلدا (طبیب کوچک) \کوروس\ شام خوردن و هر کی یه گوشه نشست. کیا هم مثل همیشه همه چی دست گرفت و شروع کرد مسخره بازی در آوردن که.... صدای........... کیا : وااای این صدا.... بلند شدم و ایستادم. فرشید : چه صدای محشهری ، حس خوبی میده به آدم ...

"part66" گیلدا (طبیب کوچک) یه مریضی افتاده بود به جون مردم اینجا خود ارباب اینجا هزینه کرد و کلی تجهیزات و دکتر به روستا آورد. ولی هیچکدومشون تشخیص ندادن این دختر با ورد یه هویش همه چی رو از این رو به اون رو کرد. من شنیدم با تفنگ پر ...

"part65" گیلدا (طبیب کوچک) \کوروس\ در ماشین باز کردم پشت فرمون بشینم کــــــه....... شیهه بلند تپش رو شنیدم....و ایستادم. کیا: این صدای مو فرفری هست ، غذا بهش دادی ؟؟؟ هیچ وقت این موقع سر و صدا نمیکــرد کوروس: من میدونم چی میخواد.... دایی جمشید: چی میخواد؟ نشستم رو صندلی ...

"part64" گیلدا (طبیب کوچک) \کوروس\ با استایل مخصوص خودم از گوشه چشم نگاهش کردم که کامپیوتر وار گفت : پیداش کردم.... فقط یه کلمه گفتم : چجوری ؟؟ کیا: یه قری به کمر و گردنم دادم و پیداش کردم کوروس: (کاملا جدی)حرف بزن سرفه ای کرد و گفت: یکی از ...

"part63" گیلدا (طبیب کوچک) \کوروس\ لیوان قهوه ام رو دست گــرفتم و بلند شــــدم. یه چیزی این وسط عیب داره...... یک ماه قبل درست همون روزی که میخواستم اون دختر رو نجات بدم به دست چند نفر گرفته شد. ربطشون به اون دختر چی بود ؟؟؟؟ و از کجا اومدن ...