بزارین بگمبگم از اون صبح دردناکاز اون گریه های توی خانهاز او...

بزارین بگم


بگم از اون صبح دردناک

از اون گریه های توی خانه

از اون چهره ی رنگ پریده پدرو مادرم

غم تمام خانه را در بر گرفته بود 

مگر کسی باورش میشد؟؟؟

درست شنیده بودم؟

آری، دیگر چهره اش را نمیبینم

دیگر آغوشی گرم برای بغل کردن نبود 

او رفته بود

پیش خدا...

اروم در بغل خاک بی رحم خوابیده بود

خوابیده بود قشنگ

برای آخرین بار ندیدمش

انگار کسی نمیخواست

رفت او برای همیشه

اینجا فقط دلایه غم زده مونده

اما ازت دلگیر نیستم

میدونم تو آسمونا، اون بالا بالاها

زندگی آروم داری، پیش خدا

منم میام پیشت همین روزا

نگی فراموشم کردن

تو، توی وجودمی

ای بهترین مادر بزرگ دنیا

1395/2/28
تلخ تریم روز عمرم 😔

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...