تا امید طلوعِ آفتابم هست ؛ مرا با تاریکی شب چه کار؟.گاهی برا...

تا امید طلوعِ آفتابم هست ؛ مرا با تاریکی شب چه کار؟

. گاهی برای اوج گرفتن ، متعالی شدن ، شکوفا شدن و قد کشیدن؛ . ناگزیری فصلی از وجودت را ، در پژمردگی خزانِ امیدها و عریانی بار زمستانِ تلاش هایت سر کنی. . سخت است تنگناهای زندگی، نفس گیر است ، جانت را به ستوه می آورد اما، . فولاد محکم شدن فقط از آهنی سخت طاقت ، پسِ حرارت های کوره مورد انتظار است. . اقتضای حکمت نیز چنین است هر سربلندی را سرازیری و هر طوفانی را رنگین کمانی زیبا در پی داشتن‌. . گاهی به شدت نیازمند اعتمادی عمیق به حکمت های خدا هستیم. . پروردگاری بخشاینده و مهربان که از آنچه می پنداریم به خودمان ، خواسته هایمان و مصلحت هایمان آگاه است. . همان بشارت دهنده به آسانی بعد از سختی. 《ان مع العسر یسرا 》 فقط کافی است باورش داشته باشیم. . . پی نوشت: 《تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم》 آنچه در این روزها گذشت غم بود و درد. اما رهاوردی داشت به نام غربال ، سیاه را از سفید و ناخالصی را از خلوص جدا کرد. آنچه پیش روی این غربال عظیم است اعتلای نام عظیم ایران است بر قله جهان. 《اندکی صبر ، سحر نزدیک است》

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...