عکس و تصویر همینجور که نزدیکم بود با داد گفت×دلت غلط کرد خاست....

همینجور که نزدیکم بود با داد گفت
×دلت غلط کرد خاست.
حلش دادم عقب و گفتم
+ببین میدونی چیه، مردا شبیه اِستِیکای آبدار و پر چرب هستن که بعد از مدتی از همشون متنفر میشی
موجوداتی ک هر چی بیشتر دوسشون داشته باشی بیشتر آسیب میخوری،این و میفهمی که؟
×این چه ربطی داشت!
+هیچ،خواستم بفهمی
×محض اطلاع،همه پسر ها مثل هم نیستن،اینو از مختون بیارین بیرون،خیلی سخته!
+آره خیلی
با صدایه اف اف به سمت در حرکت کردم و در و حال و باز کردم،با چهره خندون مامان و بابا روبه رو شدم،منم لبخندی زدم و گفتم
+خوش اومدین
بابا ـ مرسی عزیزم،نامزد کردی دیگه ای برا نمیای ها
مامان ـ پیدات نیستا
امیر با اون اخمش گفت
×دیگه این مال ماست،دیگه اینورا پیداشم نمیشه
بابا ـ به به امیر خان،خوب هستی
×ممنونم خوبیم خدا رو شکر
آخی،بچم چه با ادبه،باید برم این و به سیمین برسونم،خیلی دلش پاش گیره،من میدونم
مامان ـ ما یکم چیز از بیرون گرفتیم بیایین بریم بخوریم
+موافقم بد جور.
همه با هم رفتیم و دور میز جزیره ایمون نشستیم،شیش نفره بود من و امیر کنار هم مامان و بابا هم روبه رویه ما،من برا خودم چلو جوجه برداشتم امیر ماهیچه برداشت،شروع کردیم به خوردن،بعد از این که خوردیم امیر گفت
×با اجازتون یه دو سه روزی رو باید بریم طرفایه چالوس برا عکاسی کمک پدرم
بابا ـ این چه حرفیه،دختر ما دیگه همسر شما هست،اجازه اون دست شماست
×شما لطف دارین
وای که دلم میخواست با منم این جور با ادب باشه ها،پیف پیف
مامان ـ یلدا میگم چیزه
+بله مامانی
ـ همسایه سمیرا خانوم هستا
+خوب
ـ گیر داده میگه باید این آقا امیر رو ببینم
+وای یا خدا،نه،نه جان خودت نزارر بیاد
×اِ این چه حرفیه،اجازه بدین بیاد
مامان ـ باشه،فقط امیر اون از اون زناستا،از پسش بر میای؟
×خیالتون تخت
مامان بلند شد رفت،اخه خر مگس معرکه،تو که نمیدونی چجور آدمی هس چرا الکی اجازه میدی،رفتم رویه کاناپه نشستم بابا روبه امیر گفت
ـ امیر جان با اجازه،من خیلی خسته هستم
×راحت باشید تورو خدا
امیر اومد کنارم نشست،کانال تلوزیون و بالا و پایین میکردم که صدایه سمیرا خانوم اومد که داشت با مامان حرف میزد،یه لخظه یه فکری به سرم زد،خودم و زدم به بی حالی و سرم و گذاشتم رو پایه امیر و چشمام و بستم،یه کوچولو چشمام و باز کردم و با قیافه عصبانی امیر مواجه شدم یا پیغمبر،چشمام و سریع بستم،صدایه سمیرا خانوم پیچید تویه خونه
ـ اِ وا دخترم چت شده
و اومد بالا سرم
ـ به به امیر تویی،ماشالا چه دامادی پیدا کردی،کاش من دیده بودم برا دخترم
یه توف توفی هم کرد
×ممنون لطف دارین،یکم مریض احوالن میبرمشون بالا اگر مشکلی نباشه!
ـ نه پسرم راحت باش
امیر تویه یک حرکت بلندم کرد
با تعجب به چشماش نگاه کردم
پایان پارت۳۴

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...