نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پارت_نود (۱۴ تصویر)

#رمان_یادت_باشد #پارت_نود طاقچه گذاشتیم. یک طرف آیینه و یک طرف قاب عکس .حمید دو قدم عقب تر از طاقچه چند دقیقه ای خیره به عکس حضرت اقا کرد و گفت:(میبینی اقا چقدر تو دل برو ...

#رمان_یادت_باشد #پارت_نود طاقچه گذاشتیم. یک طرف آیینه و یک طرف قاب عکس .حمید دو قدم عقب تر از طاقچه چند دقیقه ای خیره به عکس حضرت اقا کرد و گفت:(میبینی اقا چقدر تو دل برو و نورانیه به خاطر ایمان زیاده، حاضرم هر کاری بکنم ولی یه لحظه لبخند از ...

۳ هفته پیش
4K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_نود ونهم احسان دستاشو ک کنار سرش بود هردوتارو گرفتم داداشی دیگه آشتی شو باهامون . مگه بخشیدش . واه مگه میشه فرستاده تورو نبخشم دادا آریا:خوب هم دیگه رو تحویل میگیریدااا. آریا و ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_نود ونهم احسان دستاشو ک کنار سرش بود هردوتارو گرفتم داداشی دیگه آشتی شو باهامون . مگه بخشیدش . واه مگه میشه فرستاده تورو نبخشم دادا آریا:خوب هم دیگه رو تحویل میگیریدااا. آریا و احسان باهم حرف میزدن انگار نه انگار دو دیقه پیش میخواستن دعوا کنن.خدارو شکر.این نیز ...

۱۰ شهریور 1398
472
#رمان_همسر_اجباری #پارت_نود وهشتم آریا قبل از اینکه پام بره رو بالکن دستم کشید سمت خودش انقدی نبودم دربرابر فشارش بتونم مقاوت کنم و افتادم دقیقا تو بغلش سرم تا روی سینه اش میرسید یه دستش ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_نود وهشتم آریا قبل از اینکه پام بره رو بالکن دستم کشید سمت خودش انقدی نبودم دربرابر فشارش بتونم مقاوت کنم و افتادم دقیقا تو بغلش سرم تا روی سینه اش میرسید یه دستش دور کمرم یه دستش دورشونم حلقه کرده بود.اینجا جایی بود تورویاهام میدیدمش ببین من تو ...

۱۰ شهریور 1398
293
#رمان_همسر_اجباری #پارت_نود وهفتم داشت میومد سمتم. اآنا من اونقدرم نفهم نیستم ک بری بیرون بااز ما بهترون و از طرف دیگه خودتو یه جور دیگه جا بدی ک مثال مهربونی والللبته پاک. دستشو برد باال ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_نود وهفتم داشت میومد سمتم. اآنا من اونقدرم نفهم نیستم ک بری بیرون بااز ما بهترون و از طرف دیگه خودتو یه جور دیگه جا بدی ک مثال مهربونی والللبته پاک. دستشو برد باال و یه سیلی خوابوند تو گوشم . صدای در ورودی اومد ک ب دیوار خورد. ...

۱۰ شهریور 1398
906
#رمان_همسر_اجباری #پارت_نود وششم سوار ماشین شدن و رفتن احسان غرق خون شده بود و پرهام یکم بهتر بود هرچند دسته کمی از احسان نداشت.احسان تلو تلو خوردو گفت آجی گریه نکن بسه ببین رفتن. منم ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_نود وششم سوار ماشین شدن و رفتن احسان غرق خون شده بود و پرهام یکم بهتر بود هرچند دسته کمی از احسان نداشت.احسان تلو تلو خوردو گفت آجی گریه نکن بسه ببین رفتن. منم خوبم. این حرف تو دهنش بود ک افتاد زمینو و بی هوش شد. شرول کردگ ...

۱۰ شهریور 1398
1K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_نود وپنجم آنا -داداش ممنون ک منو رسوندی سالم ب خونواده برسون -احسان لبخند زورکی زدو گفت باشه خانم کوچولو برو دیگه خدافظ. رفتم سر کالس استاد و بقیه بچه ها اومده بودن. کارامو ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_نود وپنجم آنا -داداش ممنون ک منو رسوندی سالم ب خونواده برسون -احسان لبخند زورکی زدو گفت باشه خانم کوچولو برو دیگه خدافظ. رفتم سر کالس استاد و بقیه بچه ها اومده بودن. کارامو استاد دید و کلی تعریف کردوبعداز آموزش کوتاه هی ک داد بازم دو ب دو ...

۱۰ شهریور 1398
428
#رمان_همسر_اجباری #پارت_نود وچهارم سرشو برداشت. سالم مهندس نمیای ناهار آریا تنهام بزار معلوم هست چه مرگت شده. نه ب هیچ کی ربط نداره حتی تو رررفیق احسان حوصله این مسخره بازیارو ندارمآ میگی یا نه ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_نود وچهارم سرشو برداشت. سالم مهندس نمیای ناهار آریا تنهام بزار معلوم هست چه مرگت شده. نه ب هیچ کی ربط نداره حتی تو رررفیق احسان حوصله این مسخره بازیارو ندارمآ میگی یا نه آریا این دختره تو خونه شما چکار میکنه. آنا رو میگی نه لعنتی نه همون ...

۱۰ شهریور 1398
3K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_نود وسه دلت نخواست بمونیو باهام یه حسه تازه تر بسازی دلت نخواست خطر کنی بیای همش میترسیدی ببازی دلت نخواست نگو نشد میشد اگه میخواستی اما رفتی با اینکه خستم عاشقم دلم میخواست ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_نود وسه دلت نخواست بمونیو باهام یه حسه تازه تر بسازی دلت نخواست خطر کنی بیای همش میترسیدی ببازی دلت نخواست نگو نشد میشد اگه میخواستی اما رفتی با اینکه خستم عاشقم دلم میخواست یه جور دیگه میشد ته مسیر زندگیمون دلم میخواست تا آخرش یه ریز ادامه داشت ...

۱۰ شهریور 1398
563
#رمان_همسر_اجباری #پارت_نود ودو -مسواک فقط واسه دندوناست پس معدتو باید چی پاک کنه اول صبحی اصن کی گفته بوی دهن مال دندوناست همیشه؟ دیگه حرصمو در اورد و با اخم رفتم سمتش انگار ترسید یه ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_نود ودو -مسواک فقط واسه دندوناست پس معدتو باید چی پاک کنه اول صبحی اصن کی گفته بوی دهن مال دندوناست همیشه؟ دیگه حرصمو در اورد و با اخم رفتم سمتش انگار ترسید یه قدم عقب رفت. گفتم:بده من اونو گرفتش سمتم.بیا بخور یه نفس سرکشیدم آب میوه رو ...

۷ شهریور 1398
196
#رمان_همسر_اجباری #پارت_نود و یک آنا داشت سجاده رو جم میکرد منم تکیه امو از دیوار برداشتم.و پاشدم اونم ایستاد با هم بیرونو نگاه میکردیم. -باشه بریم￾آنا بریم تو هوا سرده مریض میشی رفتیم تو ودروبستم ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_نود و یک آنا داشت سجاده رو جم میکرد منم تکیه امو از دیوار برداشتم.و پاشدم اونم ایستاد با هم بیرونو نگاه میکردیم. -باشه بریم￾آنا بریم تو هوا سرده مریض میشی رفتیم تو ودروبستم ک بازم سوسکا نیان تو اتاقش. نمیدونم چم شده بود امشب. آنا با چادرش و ...

۷ شهریور 1398
2K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_نود .واقعا شبیه فرشته ها بود.خوشبحالش که بعد این همه سختی تودنیا بازم خدارو فراموش نکرده آنا سهمش من نبودم سهمش بهترین مرد بود نه بدترین مرد. خواستم برم تو ک مزاحم دعا کردناش ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_نود .واقعا شبیه فرشته ها بود.خوشبحالش که بعد این همه سختی تودنیا بازم خدارو فراموش نکرده آنا سهمش من نبودم سهمش بهترین مرد بود نه بدترین مرد. خواستم برم تو ک مزاحم دعا کردناش نشم اما نمیدونم چی شد که در اتاقو باز کردم آروم طوری ک شین بیدار ...

۷ شهریور 1398
2K
#پارت_نود #غریبه_آشنا چانیول: چندتا موش مرده رفتم از یه مغازه تو قسمت های قدیمی شهر گرفتم برگشتم خوابگاه...منو خیس میکنی نشونت میدم کوچولووو...وای چقدد بخندم به قیافش...رفتم داخل نگا کردم دیدم پیش بکهیونه تو اتاق...خب ...

#پارت_نود #غریبه_آشنا چانیول: چندتا موش مرده رفتم از یه مغازه تو قسمت های قدیمی شهر گرفتم برگشتم خوابگاه...منو خیس میکنی نشونت میدم کوچولووو...وای چقدد بخندم به قیافش...رفتم داخل نگا کردم دیدم پیش بکهیونه تو اتاق...خب آروم در اتاقشو باز کردم پتو رو از تختش زدم کنار موش هارو گذاشتم رو ...

۲۶ مرداد 1398
306
#زوال_عشق🌺 #پارت_نود🌺 #مهدیه_عسگری🌺 با حال خرابی با تاکسی رفتم بام تهران....پول تاکسی و دادم و بی توجه به فریادش که میگفت خانوم بقیه کرایتون به راه افتادم..... لبه بام ایستادم و بلند داد زدم: خداااااااااااااااااااا....... ...

#زوال_عشق🌺 #پارت_نود🌺 #مهدیه_عسگری🌺 با حال خرابی با تاکسی رفتم بام تهران....پول تاکسی و دادم و بی توجه به فریادش که میگفت خانوم بقیه کرایتون به راه افتادم..... لبه بام ایستادم و بلند داد زدم: خداااااااااااااااااااا....... انگار خالی نشدم که بلندتر داد زدم: خداااااااااااااااااااا خداااااااااااااااااااا خداااااااااااااااااااا..... بلند زدم زیر گریه و ...

۲۴ تیر 1398
305