علی_سلطانی (۸۱۴ تصویر)

🍃🍂 کپشنو بخونین و کامنت بذارین 😊 صبح یا عصر زیاد فرقی نمیکند دلتنگیِ جمعه از جایی شروع میشود که دهانت پر از حرف است برای گفتن اما کسی را نداری برای شنیدن... #علی_سلطانی #قلب_منین ...

🍃🍂 کپشنو بخونین و کامنت بذارین 😊 صبح یا عصر زیاد فرقی نمیکند دلتنگیِ جمعه از جایی شروع میشود که دهانت پر از حرف است برای گفتن اما کسی را نداری برای شنیدن... #علی_سلطانی #قلب_منین 😻 #dont_copy 🚫 #lawyer ⚖ #literature_discipline 📚

پنجم دبستان بودم...‌ ‌ یک روز در خیابان یک دختر دبیرستانی بی هوا محکم بغلم کرد و سفت لپ هایم را بوسید... شش سال از من بزرگتر بود، قد بلند وچشم ابرو مشکی و خوشبو... ...

پنجم دبستان بودم...‌ ‌ یک روز در خیابان یک دختر دبیرستانی بی هوا محکم بغلم کرد و سفت لپ هایم را بوسید... شش سال از من بزرگتر بود، قد بلند وچشم ابرو مشکی و خوشبو... من فقط یازده سال داشتم... به ندرت پیش می آمد وقتی بیرون میرفتم آینه را ...

🍃🍂 کپشنو بخونین و کامنت بذارین 😊 تازگی ها با هر کسی صحبت میکنی از یک رابطه ی نیمه تمام و بر هم خورده سخن میگوید! بعضی ها هم قربانش بروم برهم زدنشان به هفته ...

🍃🍂 کپشنو بخونین و کامنت بذارین 😊 تازگی ها با هر کسی صحبت میکنی از یک رابطه ی نیمه تمام و بر هم خورده سخن میگوید! بعضی ها هم قربانش بروم برهم زدنشان به هفته نمیرسد که دیگری را میگویند" عشقم و فدایت شوم و یکی یدونم و اما این ...

🍃🍂 کپشنو بخونین و کامنت بذارین 😊 غلت میزند روی شانه ی سمت چپ نوک دماغش میخورد به نوک دماغم میخندد... چشمانِ بدونِ میکاپ اش برق میزند نفس گرم اش میرسد به لبم موهایش را ...

🍃🍂 کپشنو بخونین و کامنت بذارین 😊 غلت میزند روی شانه ی سمت چپ نوک دماغش میخورد به نوک دماغم میخندد... چشمانِ بدونِ میکاپ اش برق میزند نفس گرم اش میرسد به لبم موهایش را کنار میزنم موهایش را نفسِ عمیق میکشم از پیشانی نوازش میکنم تا زیر چانه اش ...

🍃🍂 کپشنو بخونین و کامنت بذارین 😊 اخبار را شنیده ای؟! میگویند خودتان را آماده کنید که سرمای شدیدی در راه است! میگویند توده هوای سرد همه جا را فرا میگیرد.... بگذار هر چه قدر ...

🍃🍂 کپشنو بخونین و کامنت بذارین 😊 اخبار را شنیده ای؟! میگویند خودتان را آماده کنید که سرمای شدیدی در راه است! میگویند توده هوای سرد همه جا را فرا میگیرد.... بگذار هر چه قدر که میخواهد سرد شود!!! در من که اثری نخواهد داشت!!! من یکبار سرمای کشنده ای ...

🍃🍂 کپشنو بخونین و کامنت بذارین 😊 سر کلاس پای تخته نوشتم ضرب آهنگ (ریتم). بعد برگشتم رو به بچه‌ها و گفتم قصه باید ضرب‌آهنگ داشته باشه تا خواننده طی خوندن داستان به تکاپو بیفته ...

🍃🍂 کپشنو بخونین و کامنت بذارین 😊 سر کلاس پای تخته نوشتم ضرب آهنگ (ریتم). بعد برگشتم رو به بچه‌ها و گفتم قصه باید ضرب‌آهنگ داشته باشه تا خواننده طی خوندن داستان به تکاپو بیفته و حوصله‌ش سر نره! یکی از بچه‌ها گفت من نمی‌فهمم منظورتون دقیقا چیه؟ گفتم یعنی ...

🍃🍂 کپشنو بخونین و کامنت بذارین 😊 تو را باید کمی بیشتر دوست داشت... کمی بیشتر از یک همراه... کمی بیشتر از یک همسفر... کمی بیشتر از یک آشنای ناشناس! تو را باید... اندازه ی ...

🍃🍂 کپشنو بخونین و کامنت بذارین 😊 تو را باید کمی بیشتر دوست داشت... کمی بیشتر از یک همراه... کمی بیشتر از یک همسفر... کمی بیشتر از یک آشنای ناشناس! تو را باید... اندازه ی تمام دلشوره هایت... اندازه ی اعتماد کردن ات... تو را باید با تمام حرف هایی ...

یه لحظه صبر کن رفیق !🍀 لا به لای شلوغی و کلافگی و سخت گرفتن های زندگی خواستم یه چیزی بهت بگم ؛🌻 یه نگاه به پشت سرت بنداز مثل همه ی روزایی که گذشت ...

یه لحظه صبر کن رفیق !🍀 لا به لای شلوغی و کلافگی و سخت گرفتن های زندگی خواستم یه چیزی بهت بگم ؛🌻 یه نگاه به پشت سرت بنداز مثل همه ی روزایی که گذشت این روزا هم میگذره‌ 🌾🌿 خواستم بگم حواست هست دیگه؟! ما یک بار زندگی میکنیم ...

💕لا به لای شلوغی و کلافگی و سخت گرفتن های زندگی خواستم یه چیزی بهت بگم یه نگاه به پشـــت سرت بنداز👀🍒 مثل همه ی روزایی که گذشت این روزا هم میگذره‌💫 خواستم بگم حواست ...

💕لا به لای شلوغی و کلافگی و سخت گرفتن های زندگی خواستم یه چیزی بهت بگم یه نگاه به پشـــت سرت بنداز👀🍒 مثل همه ی روزایی که گذشت این روزا هم میگذره‌💫 خواستم بگم حواست هست دیگه؟!💥💜 ما یک بار زندگی میکنیم حالا ادامه بده♥️🚶🏻‍♀️ 📝 #علی_سلطانی #حس_خوب_زندگی 🌈

🍃🍂 کپشنو بخونین و کامنت بذارین 😊 اولین جمعه ی پاییز بود... خوب می‌دانست عاشق این فصلم! سه روز از دعوای کودکانه‌مان می‌گذشت! سه روز بود یک کلمه هم حرف نزده بودیم. سه روز بود ...

🍃🍂 کپشنو بخونین و کامنت بذارین 😊 اولین جمعه ی پاییز بود... خوب می‌دانست عاشق این فصلم! سه روز از دعوای کودکانه‌مان می‌گذشت! سه روز بود یک کلمه هم حرف نزده بودیم. سه روز بود هر یک ساعت یک بار زنگ میزدم به نزدیک ترین دوستش و آمار تمام رفت ...

🍃🍂 کپشنو بخونین و کامنت بذارین😊 آدم وقتی دلش می گیرد ... باید گوشی را بردارد ،کف اتاق دراز بکشد ... وشماره‌ی فرد مورد نظر را بگیرد ! چشمانش را نیمه باز رها کند ...

🍃🍂 کپشنو بخونین و کامنت بذارین😊 آدم وقتی دلش می گیرد ... باید گوشی را بردارد ،کف اتاق دراز بکشد ... وشماره‌ی فرد مورد نظر را بگیرد ! چشمانش را نیمه باز رها کند ... و همین که پاسخ داد ؛ بدون سلام و علیک بگوید : "یه کمی با ...

🍃🍂 کپشنو بخونین و کامنت بذارین😊 خواب خیلی چیز مسخره‌ ای است!چشمانت را می‌بندی و برای چند ساعت می‌میری! مگر چقدر قرار است زنده باشیم که یک سوم‌اش هم در حالت مرگ بگذرد؟! مثلا من ...

🍃🍂 کپشنو بخونین و کامنت بذارین😊 خواب خیلی چیز مسخره‌ ای است!چشمانت را می‌بندی و برای چند ساعت می‌میری! مگر چقدر قرار است زنده باشیم که یک سوم‌اش هم در حالت مرگ بگذرد؟! مثلا من امشب دلم می‌خواهد کتاب بخوانم، فیلم ببینم، موسیقی گوش کنم اما همینکه می‌خواهم تمرکز کنم ...

🍃🍂 کپشنو بخونین و کامنت بذارین😊 دلتنگی یک شب هایی را هیچ خیابانی گردن نمی‌گیرد..!! تاریکی یک شب هایی را هیچ مهتابی روشن نمی‌کند..!! گردو غبار یک شب هایی را هیچ بارانی شستشو نمی‌دهد..!! و ...

🍃🍂 کپشنو بخونین و کامنت بذارین😊 دلتنگی یک شب هایی را هیچ خیابانی گردن نمی‌گیرد..!! تاریکی یک شب هایی را هیچ مهتابی روشن نمی‌کند..!! گردو غبار یک شب هایی را هیچ بارانی شستشو نمی‌دهد..!! و تمام این شب ها را نبودن تو رقم می‌زند..!! #علی_سلطانی #قلب_منین 😻 #dont_copy 🚫 #lawyer ...

🍃🍂 کپشنو بخونین و کامنت بذارین😊 تویِ تاریکیِ اتاق دراز بکش هندزفری بذار تویِ گوشت و به یک موسیقی آروم گوش کن و تمام این روزهای تلخ و شیرینی که گذشت رو از مقابل چشمات ...

🍃🍂 کپشنو بخونین و کامنت بذارین😊 تویِ تاریکیِ اتاق دراز بکش هندزفری بذار تویِ گوشت و به یک موسیقی آروم گوش کن و تمام این روزهای تلخ و شیرینی که گذشت رو از مقابل چشمات عبور بده تا وقتی چشمات رو باز کردی راحت تر نفس بکشی... این فرصت رو ...

🍃🍂 کپشنو بخونین و کامنت بذارین😊 فرصتی برای ترسیدن نیست...! از گفتن حرف های رک و پوست کنده و بدون تعارف نترس. از تغییر دادن مسیر زندگی ات که باعث شده استعدادت را نادیده بگیری! ...

🍃🍂 کپشنو بخونین و کامنت بذارین😊 فرصتی برای ترسیدن نیست...! از گفتن حرف های رک و پوست کنده و بدون تعارف نترس. از تغییر دادن مسیر زندگی ات که باعث شده استعدادت را نادیده بگیری! از تمام کردن رابطه ای که در آن به شعور تو توهین میشود! (از تنهایی ...

🍃🍂 کپشنو بخونین و کامنت بذارین😊 هیچ می دانستی گیلاس ها برای رشد کردن نیازی به توجه تو ندارند؟!! همان طور که همه ی میوه ها همان طور که تمام جانوران! اصلا بودن یا نبودن ...

🍃🍂 کپشنو بخونین و کامنت بذارین😊 هیچ می دانستی گیلاس ها برای رشد کردن نیازی به توجه تو ندارند؟!! همان طور که همه ی میوه ها همان طور که تمام جانوران! اصلا بودن یا نبودن تو به کجای جهان بر میخورد؟! باور کن هیچ کجا! دنیا به کارش ادامه میدهد. ...

🍃🍂 کپشنو بخونین و کامنت بذارین😊 .میگفت رابطه ی ما خیلی هیجان انگیز بود، از ساعت گذاشتن و بیدار شدنم صبح زود برای بدرقه اش بگیر تا چت کردنمان که بی وقفه بود و حرف ...

🍃🍂 کپشنو بخونین و کامنت بذارین😊 .میگفت رابطه ی ما خیلی هیجان انگیز بود، از ساعت گذاشتن و بیدار شدنم صبح زود برای بدرقه اش بگیر تا چت کردنمان که بی وقفه بود و حرف پشت حرف فدای هم میشدیم. میگفت لا به لای این چت کردنمان حرف هایی میزدیم ...

#بخونید:) ما یه روز تصمیم گرفتیم با چندتا از دوستای پدرم به مدت پنج روز بریم سفر، بعد از کلی برنامه ریزی وسیله هارو جمع و جور کردیمو حدود ساعت سه بعد از ظهر زدیم ...

#بخونید:) ما یه روز تصمیم گرفتیم با چندتا از دوستای پدرم به مدت پنج روز بریم سفر، بعد از کلی برنامه ریزی وسیله هارو جمع و جور کردیمو حدود ساعت سه بعد از ظهر زدیم به راه، چند ساعتی توی مسیر بودیم که یکدفعه مامانم گفت فکر کنم وقتی کتریِ ...

#بخونید:) ما یه روز تصمیم گرفتیم با چندتا از دوستای پدرم به مدت پنج روز بریم سفر، بعد از کلی برنامه ریزی وسیله هارو جمع و جور کردیم و حدود ساعت سه بعد از ظهر ...

#بخونید:) ما یه روز تصمیم گرفتیم با چندتا از دوستای پدرم به مدت پنج روز بریم سفر، بعد از کلی برنامه ریزی وسیله هارو جمع و جور کردیم و حدود ساعت سه بعد از ظهر زدیم به راه، چند ساعتی توی مسیر بودیم که یکدفعه مامانم گفت فکر کنم وقتی ...

#بخونید :) ما یه روز تصمیم گرفتیم با چندتا از دوستای پدرم به مدت پنج روز بریم سفر، بعد از کلی برنامه ریزی وسیله هارو جمع و جور کردیم و حدود ساعت سه بعد از ...

#بخونید :) ما یه روز تصمیم گرفتیم با چندتا از دوستای پدرم به مدت پنج روز بریم سفر، بعد از کلی برنامه ریزی وسیله هارو جمع و جور کردیم و حدود ساعت سه بعد از ظهر زدیم به راه، چند ساعتی توی مسیر بودیم که یکدفعه مامانم گفت فکر کنم ...