عاشقانه_های_مژگان (۲۸ تصویر)

"26" بابام همین ک میبینه شرطارو پیچونده میگه آقا یا علی خداف...
۳۹۰

"26" بابام همین ک میبینه شرطارو پیچونده میگه آقا یا علی خداف...

"25" اون روز تموم شد. 2روز بعد مامان بابام آدرس محل کار خاست...
۲۰۰

"25" اون روز تموم شد. 2روز بعد مامان بابام آدرس محل کار خاست...

"24" خانوادم قبول کردن صب کنن تا داود با خانوادش بیاد. اون س...
۱۴۳

"24" خانوادم قبول کردن صب کنن تا داود با خانوادش بیاد. اون س...

"23" تو بد مخمصه ای بودم. یه طرف داود بود ک 2سال میخاست بیاد...
۷۸

"23" تو بد مخمصه ای بودم. یه طرف داود بود ک 2سال میخاست بیاد...

"22" چهلم باباش رسید. اس دادم فردا بیا بریم بیرون دلم برات ت...
۷۷

"22" چهلم باباش رسید. اس دادم فردا بیا بریم بیرون دلم برات ت...

"21" حال باباش هروز بدتر میشد.تو گرفتاریا و غصه هاش من تنها ...
۴۳

"21" حال باباش هروز بدتر میشد.تو گرفتاریا و غصه هاش من تنها ...

"20" سر کوچه ی مترو صادقیه پاتوقمون بود!!خیلی وقتا اونجا دعو...
۲۴۲

"20" سر کوچه ی مترو صادقیه پاتوقمون بود!!خیلی وقتا اونجا دعو...

"19" دیگه روزای خوبمون شورو شد...روزایی که هردومون عاشق هم ب...
۶۲

"19" دیگه روزای خوبمون شورو شد...روزایی که هردومون عاشق هم ب...

داستان امشبم رنگو بوی عشقش یه رنگو بوی دیگست!حکایت دوستیه مج...
۱۴۹

داستان امشبم رنگو بوی عشقش یه رنگو بوی دیگست!حکایت دوستیه مج...

"18" دوروز دیگ قرار بود خاستگار بیاد. ازینا ک تو روضه ها فقط...
۱۱۶

"18" دوروز دیگ قرار بود خاستگار بیاد. ازینا ک تو روضه ها فقط...

"17" بازم فصل گل و میوه های باغشون رسیده بود، هروز گل و میوه...
۶۷

"17" بازم فصل گل و میوه های باغشون رسیده بود، هروز گل و میوه...

"16" تصمیم گرفتم فراموشش کنم.اون دلش گیر بود، نمیتونست. یه ط...
۱۰۱

"16" تصمیم گرفتم فراموشش کنم.اون دلش گیر بود، نمیتونست. یه ط...

"15" غروره من له شده بود و این چیزه کمی نبود.مدام اس میداد، ...
۹۱

"15" غروره من له شده بود و این چیزه کمی نبود.مدام اس میداد، ...

"14" یکی از همکلاسیام ک با رقیب دوست بود بم گف ب نمکدون بگو ...
۴۶

"14" یکی از همکلاسیام ک با رقیب دوست بود بم گف ب نمکدون بگو ...

"12" به درخاستتون دوباره نوشتمش چون اینارو تو نوت گوشی مینوی...
۲۲

"12" به درخاستتون دوباره نوشتمش چون اینارو تو نوت گوشی مینوی...

"13" خیلی وقت بود دیگه داود زیاد سره رام نبود. بجاش مدام تو ...
۷۲

"13" خیلی وقت بود دیگه داود زیاد سره رام نبود. بجاش مدام تو ...

"11" هیشکی ازش خبر نداشت آدرسشم نمیدونستن. جواب تلفنارو نمید...
۹۳

"11" هیشکی ازش خبر نداشت آدرسشم نمیدونستن. جواب تلفنارو نمید...

"10" تابستون شدو دیگه نمیشد همو ببینیم.هر چنروز یبار اس میدا...
۱۵۰

"10" تابستون شدو دیگه نمیشد همو ببینیم.هر چنروز یبار اس میدا...

"9" واژه ب واژه بخام یادم بیارمو تریف کنم از رمانای م.مودب پ...
۱۰۶

"9" واژه ب واژه بخام یادم بیارمو تریف کنم از رمانای م.مودب پ...

"8" از شوخیمون خیلی ناراحت شد دیگه ن بهم زنگو اس داد ن نگام ...
۴۷

"8" از شوخیمون خیلی ناراحت شد دیگه ن بهم زنگو اس داد ن نگام ...

digikala