عاشقانه‌های‌یک‌هوشبر (۱۴ تصویر)

چشم دوختم به قیافه ی مغموم و بغ کرده ش- بهت نگفته بودن نباید...
۱

چشم دوختم به قیافه ی مغموم و بغ کرده ش- بهت نگفته بودن نباید...

به قول بابام عشق آینه نیست که طرفت خندید تو هم بخندی، اخم کر...
۱

به قول بابام عشق آینه نیست که طرفت خندید تو هم بخندی، اخم کر...

گفتم:- کی می‌دونه فردا چی قراره بشه! اگه جنگ بشه چی؟!خندید، ...

گفتم:- کی می‌دونه فردا چی قراره بشه! اگه جنگ بشه چی؟!خندید، ...

جوراباشو درآورد و گوله کرد توی هم و پرتشون کرد یه گوشه. می‌ش...
۱

جوراباشو درآورد و گوله کرد توی هم و پرتشون کرد یه گوشه. می‌ش...

:heavy_black_heart::leaf_fluttering_in_wind: ما فقط دوست #مع...
۸

:heavy_black_heart::leaf_fluttering_in_wind: ما فقط دوست #مع...

#زیر لبی سلام کردم و نشستم و دَرو بستم و مچاله شدم کنار پنجر...

#زیر لبی سلام کردم و نشستم و دَرو بستم و مچاله شدم کنار پنجر...

زیر چشمی نگاهش کردم، طوسی بهش میومد...سعی کردم خودمو بزنم به...
۱

زیر چشمی نگاهش کردم، طوسی بهش میومد...سعی کردم خودمو بزنم به...

زیر چشمی خیره شدم به عصاهای چوبی که با کمکشون راه می‌اومد کن...
۲

زیر چشمی خیره شدم به عصاهای چوبی که با کمکشون راه می‌اومد کن...

رفته بودم واسه گِلِگی!می‌خواستم از خودش به خودش شکایت کنم، ب...

رفته بودم واسه گِلِگی!می‌خواستم از خودش به خودش شکایت کنم، ب...

صدای خنده های بلندش کل محوطه رو برداشته بود. لبخند زدم، محو....
۱

صدای خنده های بلندش کل محوطه رو برداشته بود. لبخند زدم، محو....

اِسما خیلی مهمن، خیلی!توی بیهوشی، وقتی عمل تموم شد و مریضو ب...
۱

اِسما خیلی مهمن، خیلی!توی بیهوشی، وقتی عمل تموم شد و مریضو ب...

گفتم: " شما برید، منم میام الان! "سرِ حوصله یه لیوان نسکافه ...
۱۸

گفتم: " شما برید، منم میام الان! "سرِ حوصله یه لیوان نسکافه ...

اِسما خیلی مهمن، خیلی!توی بیهوشی، وقتی عمل تموم شد و مریضو ب...
۳

اِسما خیلی مهمن، خیلی!توی بیهوشی، وقتی عمل تموم شد و مریضو ب...

یه شب سرد پاییزی بود...رفته بود نشسته بود رو پشت بوم!!! هرچی...
۳

یه شب سرد پاییزی بود...رفته بود نشسته بود رو پشت بوم!!! هرچی...