نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

شهدا_و_حضرت_زهرا (۱۸ تصویر)

شب عملیات، نزدیک خاکریز عراقی ها برخورد کرده بودند به میدان مین. هرچه می گشتند معبرش را پیدا نمی کردند. حاج عبد الحسین برونسی سر درگم بود و چهل پنجاه متر آن طرف تر یک ...

شب عملیات، نزدیک خاکریز عراقی ها برخورد کرده بودند به میدان مین. هرچه می گشتند معبرش را پیدا نمی کردند. حاج عبد الحسین برونسی سر درگم بود و چهل پنجاه متر آن طرف تر یک گردان نیرو منتظر دستورش. می‌گفت: متوسل شدم به حضرت زهرا سلام الله علیها. دلم شکست.گریه ...

۲ هفته پیش
4K
چند روز از #عملیات_خیبر می گذشت و ما زیر پاتک سنگین دشمن، در داخل کانالی پناه گرفته بودیم. خمپاره ای آمد و ترکشش سهم پهلوی رحمت الله شد. با وجودی دارد داشت، اجازه نداد به ...

چند روز از #عملیات_خیبر می گذشت و ما زیر پاتک سنگین دشمن، در داخل کانالی پناه گرفته بودیم. خمپاره ای آمد و ترکشش سهم پهلوی رحمت الله شد. با وجودی دارد داشت، اجازه نداد به عقب منتقلش کنیم. لبخندی زد و گفت: «من تازه می فهمم #حضرت_زهرا (س) چه می ...

۴ اسفند 1398
3K
فرازی از وصیت نامه شهید عباس کردانی: پلاکم را همراه خود نمی برم از خداوند می خواهم جنازه ای از حقیر باز نگردد و همچون حضرت زهرا (س) بی قبر و نشان باشم و امیدوارم ...

فرازی از وصیت نامه شهید عباس کردانی: پلاکم را همراه خود نمی برم از خداوند می خواهم جنازه ای از حقیر باز نگردد و همچون حضرت زهرا (س) بی قبر و نشان باشم و امیدوارم کسی برای به وطن بازگرداندن جنازه ام به وطن، تلاشی نکند. #وصیت_نامه_شهدا #وصیت_نامه_موضوعی #شهید_عباس_کردانی #شهدا_و_حضرت_زهرا ...

۱۹ بهمن 1398
7K
چند تا بچه داشت و برادرش هم شهید شده بود. اصلا زیر بار نمی رفتم که اعزامش کنم. #عملیات_کربلای_هشت را در پیش داشتیم. کتف هایم را محکم گرفت و در چشمانم زل زد و گفت: ...

چند تا بچه داشت و برادرش هم شهید شده بود. اصلا زیر بار نمی رفتم که اعزامش کنم. #عملیات_کربلای_هشت را در پیش داشتیم. کتف هایم را محکم گرفت و در چشمانم زل زد و گفت: اگر نگذاری جلو بروم، شکایتت را به مادرم زهرا (س) می کنم. من را #مادرم ...

۱۰ بهمن 1398
20K
سال 1372 بود. در محور #فکه، محدوده ارتفاعات 112 مشغول #تفحص بودیم؛ اما شهدا به ما روی خوش نشان نمی دادند. شب به حضرت زهرا (س) متوسل شدیم. در دلم گفتم: یا زهرا (س)! اگر ...

سال 1372 بود. در محور #فکه، محدوده ارتفاعات 112 مشغول #تفحص بودیم؛ اما شهدا به ما روی خوش نشان نمی دادند. شب به حضرت زهرا (س) متوسل شدیم. در دلم گفتم: یا زهرا (س)! اگر قابل می دانید عنایتی کنید تا شهدا نظری بکنند وگرنه برگردیم. فردا که با رمز ...

۹ بهمن 1398
21K
سه روز مانده بود به #شهادت_حضرت_زهرا (س). بعد از نماز صبح زیارت حضرت زهرا (س) را خواند. متعجبانه پرسیدم: مگر امروز روز شهادت است؟ گفت: نزدیک است. وقتی رفت، ترکش به سرش خورد و بردندش ...

سه روز مانده بود به #شهادت_حضرت_زهرا (س). بعد از نماز صبح زیارت حضرت زهرا (س) را خواند. متعجبانه پرسیدم: مگر امروز روز شهادت است؟ گفت: نزدیک است. وقتی رفت، ترکش به سرش خورد و بردندش بیمارستان. وقتی شهید شد، شب شهادت حضرت زهرا (س) بود. این جا بود که سرّ ...

۸ بهمن 1398
9K
اواخرجنگ بود. آمد سراغم که روی سینه اش بنویسم «یا زهرا (س)» و پشت پیراهنش «می روم تا #انتقام_سیلی_زهرا (س) بگیرم». روزی که #قطع_نامه قبول شد، می گفت: «مگر می شود وعده حضرت زهرا (س) ...

اواخرجنگ بود. آمد سراغم که روی سینه اش بنویسم «یا زهرا (س)» و پشت پیراهنش «می روم تا #انتقام_سیلی_زهرا (س) بگیرم». روزی که #قطع_نامه قبول شد، می گفت: «مگر می شود وعده حضرت زهرا (س) عملی نشود. خودش به من وعده شهادت در این جنگ را داده است». بعد از ...

۷ بهمن 1398
18K
شهید احمد کاظمی در #عملیات_بیت_المقدس ترکش خورده بود به سرش. با التماس بردیمش اورژانس. اصرار داشت سر پایی مداوایش کنند. پزشک که زخم عمیقش را دید بستریش کرد. بر اثر خون ریزی زیاد از هوش ...

شهید احمد کاظمی در #عملیات_بیت_المقدس ترکش خورده بود به سرش. با التماس بردیمش اورژانس. اصرار داشت سر پایی مداوایش کنند. پزشک که زخم عمیقش را دید بستریش کرد. بر اثر خون ریزی زیاد از هوش رفت؛ اما یکباره به هوش آمد و گفت بلند شو برویم. اصرار کردم و دلیل ...

۶ بهمن 1398
19K
درگیری با ضد انقلاب بود و شهیدان #کشوری و #شیرودی از هوا نیروز به کمک آمده بودند. شهید کشوری نه سوختی برایش مانده بود و نه مهماتی؛ اما پر بود از توسل به حضرت زهرا ...

درگیری با ضد انقلاب بود و شهیدان #کشوری و #شیرودی از هوا نیروز به کمک آمده بودند. شهید کشوری نه سوختی برایش مانده بود و نه مهماتی؛ اما پر بود از توسل به حضرت زهرا (س). با بالگرد افتاده بود دنبال یک ماشین پر از ضد انقلاب و با اسکیت ...

۴ بهمن 1398
13K
جنگ که تمام شد تحصیلات حوزوی اش را ادامه داد. به زبان عربی و انگلیسی مسلط بود. می خواست صدای اسلام شود. جنگ #بوسنی که شروع شد، برای کارهای فرهنگی و امدادی پیش قدم شد. ...

جنگ که تمام شد تحصیلات حوزوی اش را ادامه داد. به زبان عربی و انگلیسی مسلط بود. می خواست صدای اسلام شود. جنگ #بوسنی که شروع شد، برای کارهای فرهنگی و امدادی پیش قدم شد. آخرین تماسش در #ایام_فاطمیه بود. به زیان انگلیسی برای بوسنیایی ها از حضرت زهرا (س) ...

۴ بهمن 1398
19K
مقام معظم رهبری برای بازدید از لشکر 19 فجر آمده بود. فیلم مصاحبه ای از شهید اسلامی نسب که برای چند روز قبل از شهادتش بود، پخش شد. ایشان با ذکر #عملیات_فتح_المبین به یاد حضرت ...

مقام معظم رهبری برای بازدید از لشکر 19 فجر آمده بود. فیلم مصاحبه ای از شهید اسلامی نسب که برای چند روز قبل از شهادتش بود، پخش شد. ایشان با ذکر #عملیات_فتح_المبین به یاد حضرت زهرا (س) افتاد و گفت: «آن پاره تن حضرت رسول (ص) همیشه ما را در ...

۳ بهمن 1398
27K
روضه خوان #هیئت بود. روضه های حضرت زهرایش خیلی جان سوز بود. همه فکر و ذکرش مزار بی نشان حضرت زهرا (س) بود و علاقه خاصی به شهدای جاوید الاثر داشت. خودش هم دوست داشت ...

روضه خوان #هیئت بود. روضه های حضرت زهرایش خیلی جان سوز بود. همه فکر و ذکرش مزار بی نشان حضرت زهرا (س) بود و علاقه خاصی به شهدای جاوید الاثر داشت. خودش هم دوست داشت بی نشان بماند. آخرش همین هم شد. #شهید_ابراهیم_هادی #شهدا_و_حضرت_زهرا (س) #خاطرات_عشق_شهدا_به_حضرت_زهرا راوی: خواهر شهید #کتاب_خط_عاشقی2 ...

۱ بهمن 1398
9K
سید مجتبی یادگار جبهه را همیشه با خودش داشت. از سر کار که بر می گشت، مسقیم می رفت داخل اتاقش. آن قدر از این پهلو به آن پهلو می شد تا دردش آرام بگیرد. ...

سید مجتبی یادگار جبهه را همیشه با خودش داشت. از سر کار که بر می گشت، مسقیم می رفت داخل اتاقش. آن قدر از این پهلو به آن پهلو می شد تا دردش آرام بگیرد. گاهی درد پهلو امانش را می برید. می رفتم کنارش، می خواستم پهلویش را بمالم ...

۳۰ دی 1398
16K
عملیات #محرم که ترکش خورد، دکترها از زنده ماندنش قطع امید کردند. خواب ماردش فاطمه زهرا (س) را دید. حضرت فرموده بود: پسرم! بلند شو. تو شفا گرفتی. اما باید قول بدهی جبهه را ترک ...

عملیات #محرم که ترکش خورد، دکترها از زنده ماندنش قطع امید کردند. خواب ماردش فاطمه زهرا (س) را دید. حضرت فرموده بود: پسرم! بلند شو. تو شفا گرفتی. اما باید قول بدهی جبهه را ترک نکنی. دیگر آرام و قرار نداشت. در #عملیات_خیبر که فرمانده گردان حضرت علی اکبر (ع) ...

۲۹ دی 1398
14K
فرید سر پست نگهبانی بود. هوا سرد بود و کم کم خواش می آمد. از جده اش زهرا (س) مدد خواست. در حال قدم زدن بود. ناگهان چشمش به قوری چای افتاد. بی آنکه کنجکاو ...

فرید سر پست نگهبانی بود. هوا سرد بود و کم کم خواش می آمد. از جده اش زهرا (س) مدد خواست. در حال قدم زدن بود. ناگهان چشمش به قوری چای افتاد. بی آنکه کنجکاو شود که از کجا آمده، یک دو تا چای خورد. اکنون با بدن گرم شده، ...

۲۸ دی 1398
16K
محمود رضا تعریف می کرد در دوره دانشکده یکی از مقامات مهم #حماس آمده بود برای مان سخنرانی کند. نوبت به تحلیل جنگ 33 روزه #حزب_الله_لبنان که رسید، گفت: ما با آنکه سال ها در ...

محمود رضا تعریف می کرد در دوره دانشکده یکی از مقامات مهم #حماس آمده بود برای مان سخنرانی کند. نوبت به تحلیل جنگ 33 روزه #حزب_الله_لبنان که رسید، گفت: ما با آنکه سال ها در برابر اسرائیلی ها مقاومت کرده ایم اما پیروزی که حزب الله در این جنگ 33 ...

۲۷ دی 1398
13K
عبد المهدی ارادت ویژه ای به حضرت زهرا (س) داشت. دختر دومم مدام کفش هایش را گم می کرد و پا برهنه می آمد خانه. روزی باهم داشتیم می رفتیم مسجد جامع. باز کفش هایش ...

عبد المهدی ارادت ویژه ای به حضرت زهرا (س) داشت. دختر دومم مدام کفش هایش را گم می کرد و پا برهنه می آمد خانه. روزی باهم داشتیم می رفتیم مسجد جامع. باز کفش هایش را گم کرده بود و پا برهنه می آمد. گفت: بابا! اگر پاهایم زخم بشود، ...

۲۵ دی 1398
29K
مجید قبل از اعزام خوابی دیده بود. توی خواب #حضرت_زهرا (س) را دیدم که به من فرمودند: مجید! تو وقتی می آیی #سوریه بعد از یک هفته پیش خودمی. روی همین حساب بود که یک ...

مجید قبل از اعزام خوابی دیده بود. توی خواب #حضرت_زهرا (س) را دیدم که به من فرمودند: مجید! تو وقتی می آیی #سوریه بعد از یک هفته پیش خودمی. روی همین حساب بود که یک روز برای تشییع #شهید_محمد_فرامزی رفته بودیم گلزا شهدای #یافت_آباد. آنجا بود که به عمه اش ...

۲۱ دی 1398
35K