آژگان

ashk.ahang

in the name of father

ماهی گیری را میشناختم
قلبش را تکه تکه میکرد و به قلاب میزد
او هر چه می‌گرفت حریص‌تر به گرفتن ماهی بعدی
بی خبر از ان ماهیان گریختن ؛
دگر دلی نماند طعمه شود
امروز جیغ میزند دیوانه وار ماهیان به او میخندند

به زباله دان وجدانم مینگرندپنهان کرده ام دستان خون الود رامی...
۲

به زباله دان وجدانم مینگرندپنهان کرده ام دستان خون الود رامی...

قانون جنگل
۳

قانون جنگل

دل شوریده افسرده قصه ام ناتمامشد مُشتی افسوس حالِ این ایام م...
۲

دل شوریده افسرده قصه ام ناتمامشد مُشتی افسوس حالِ این ایام م...

قلب سرد کوچکم !این تویی و خزان همان منظره ی خواستنی اتبرگهای...
۲

قلب سرد کوچکم !این تویی و خزان همان منظره ی خواستنی اتبرگهای...

سنگ را بزن شیطان باش مرهم زخم یا دوزخ بی رحم پناهنده شده به ...

سنگ را بزن شیطان باش مرهم زخم یا دوزخ بی رحم پناهنده شده به ...

میان دریا و ساحل غوطه ور بین مرگ و زندگی...نشسته ام  به گل ز...
۴

میان دریا و ساحل غوطه ور بین مرگ و زندگی...نشسته ام به گل ز...

امده ام ...به کافه همیشگیماندر کند و کاو عطرتنشسته ام ثانیه ...
۱۵

امده ام ...به کافه همیشگیماندر کند و کاو عطرتنشسته ام ثانیه ...

رود بشکست با خود ببرد لانه ی موریان خون آغوش آمد و شد عوض بو...
۶

رود بشکست با خود ببرد لانه ی موریان خون آغوش آمد و شد عوض بو...

حریر مهتاب پوشیدیاگر این آخرین چیزی است میبینم می‌خوام بشه ق...
۳۸

حریر مهتاب پوشیدیاگر این آخرین چیزی است میبینم می‌خوام بشه ق...