AhmadSalimi

AhmadSalimi

باید حنا کرد ...!
تو را باید حنا کرد ،
گذاشت بر جان !
که بمانی ...

”آدمهای حوصله سربرِ لعنتی ، همه زمین را پر کرده اند و آدمهای لعنتی حوصله سر بر بیشتری تولید میکنند ... چه نمایش وحشتناکی ، زمین با این موجودات اشغال شده است.“ #چارلز_بوکوفسکی

”آدمهای حوصله سربرِ لعنتی ، همه زمین را پر کرده اند و آدمهای لعنتی حوصله سر بر بیشتری تولید میکنند ... چه نمایش وحشتناکی ، زمین با این موجودات اشغال شده است.“ #چارلز_بوکوفسکی

#من_حسینی_شده_ی #دست_امام_حسنم💐 #امام_حسنی_ام داده اَم دِل بہ حَسَنْ، سَربہ اَبا عَبداللّہ پدرم گُفت بہ دلِدادگیت...اِی واللّہ #امام_حسنی_ام 🌙نیمه‌ی ماه خدا و... عطش و عاشقی‌ه روز ولادت! بر همه باد بشارت! که شده باز بهانه... تا ...

#من_حسینی_شده_ی #دست_امام_حسنم💐 #امام_حسنی_ام داده اَم دِل بہ حَسَنْ، سَربہ اَبا عَبداللّہ پدرم گُفت بہ دلِدادگیت...اِی واللّہ #امام_حسنی_ام 🌙نیمه‌ی ماه خدا و... عطش و عاشقی‌ه روز ولادت! بر همه باد بشارت! که شده باز بهانه... تا دهد بر همه عشاقِ کریم آل‌طاها #اربعین پای پیاده سَفَرِ کرب‌وبلا را... #کریم_بن_کریم

أللَّھُمَ عـجِـلْ لِوَلیِڪْ ألْفَرَج🙏 آسمان امشب زمین را بوسه باران می کند فرش دارد عرش را در خاک مهمان می کند باز هم دارد ملک سجده به انسان می کند سفره ها را دست حق ...

أللَّھُمَ عـجِـلْ لِوَلیِڪْ ألْفَرَج🙏 آسمان امشب زمین را بوسه باران می کند فرش دارد عرش را در خاک مهمان می کند باز هم دارد ملک سجده به انسان می کند سفره ها را دست حق دارد پر از نان می کند باز هم خوان کرم روی زمین گسترده شد باز ...

#عیدتون_مبارک آقام، از بچگی تو گوشم می‌خوند: هیچ‌وقت حسودی نکن! آدمِ حسود، دستش به هر کاری میره... آدم حسود، حریص می‌شه! آدم حسود، خواب و خوراک نداره! آخرشم آروم دَرِ گوشم می‌گفت: آدم حسود، آخرش ...

#عیدتون_مبارک آقام، از بچگی تو گوشم می‌خوند: هیچ‌وقت حسودی نکن! آدمِ حسود، دستش به هر کاری میره... آدم حسود، حریص می‌شه! آدم حسود، خواب و خوراک نداره! آخرشم آروم دَرِ گوشم می‌گفت: آدم حسود، آخرش دیوونه می‌شه! می‌دونی چیه؟! وقتایی که ‌هواتو می‌کنم؛ می‌رم سراغ عکسای یادگاری حَرَمِت! بعد، تموم ...

یه روز نشستم از ظهر تا غروب باهات حرف زدم ، هرچی حرف بود زدم ... هرچی نگفته بودم ، از خواستن تا گلایه ... از بوسه تا بدوبیراه ، همه رو گفتم ، دیگه ...

یه روز نشستم از ظهر تا غروب باهات حرف زدم ، هرچی حرف بود زدم ... هرچی نگفته بودم ، از خواستن تا گلایه ... از بوسه تا بدوبیراه ، همه رو گفتم ، دیگه تموم شد ... یعنی حالا خیالم نیس اگه نباشی..... تو بگو اصن کی بوده برای ...

نشستیم اینجا ، تو حیاط، زیر نور ماه ... هیشکی نیس ، منم و تو خیال تو ... چه قشنگه خیالت، میخنده ... عین خودت اخمو نی، میخنده، مهربونه ... نیگاش یه طوریه انگار میخواد ...

نشستیم اینجا ، تو حیاط، زیر نور ماه ... هیشکی نیس ، منم و تو خیال تو ... چه قشنگه خیالت، میخنده ... عین خودت اخمو نی، میخنده، مهربونه ... نیگاش یه طوریه انگار میخواد بمونه پیش من ... صبح دکتر گفت:دو روز دیگه باس برم ، گفت خوب شدم ...

عکست خوبه ، یادش نمیره ... همش هست ، هرچقدم نیگاش کنیم سرمون داد نمیزنه ... چارشب پیشا وصیت نومه نوشتم ، گفتم منو خاکم کنن کف دستت ... عین دونه سبز میشم ، گل ...

عکست خوبه ، یادش نمیره ... همش هست ، هرچقدم نیگاش کنیم سرمون داد نمیزنه ... چارشب پیشا وصیت نومه نوشتم ، گفتم منو خاکم کنن کف دستت ... عین دونه سبز میشم ، گل میدم .. گل رو میزنی گوشه موهات، دلبرتر میشی ... یارو جدیدیه میمیره برات ...

نیگا چه قشنگ خوابیدی ، آدم دلش نمیاد چش برداره از نیگا کردن تو ... الان خیلی ساله اینجا وایسادم نیگات میکنم ... نیگا میکنم، خوابیدی، مژه های بلندت رو نیگا میکنم، می میره آدم ...

نیگا چه قشنگ خوابیدی ، آدم دلش نمیاد چش برداره از نیگا کردن تو ... الان خیلی ساله اینجا وایسادم نیگات میکنم ... نیگا میکنم، خوابیدی، مژه های بلندت رو نیگا میکنم، می میره آدم براشون ... میخوام بیام پشت پلکاتو ماچ کنم، وقتی بیداری نمی بینمشون ... ابروهات نزدیک ...

اومدیم بریم تو درگاهی حموم، پامون دوباره گرفت به در هیشکی نبود ببینه مرد کوهِ درده ...!

اومدیم بریم تو درگاهی حموم، پامون دوباره گرفت به در هیشکی نبود ببینه مرد کوهِ درده ...!

واقعیت همین تلخی ته گلوی من است ، و سردردی که با هیچ قرصی تمام نمی شود .. و تو نیستی که در چای داغ من عسل بریزی ، و دستت شفا باشد ... و ...

واقعیت همین تلخی ته گلوی من است ، و سردردی که با هیچ قرصی تمام نمی شود .. و تو نیستی که در چای داغ من عسل بریزی ، و دستت شفا باشد ... و من لبخند بزنم ، و تو بایستی در قاب در اتاق و موهایت را بریزی ...

اونجا که #ایرج_بسطامی میگه:

اونجا که #ایرج_بسطامی میگه: "گلپونه ها نامهربانی آتشم زد" آدم یه نگاه به گذشته و حالش میکنه و زیر لب میگه: "آتشم زد"

هوای فردا ویروسه سیله باد و بارونه ... هوای فردا جنگه ، اسارته فریاده ... هوای فردا بیچارگیه ، فلاکته بدبختیه ... هوای فردا تنهاییه ، دلتنگیه غمه ... اصلا هوای فردا تلخه دیونگیه مرگه ...

هوای فردا ویروسه سیله باد و بارونه ... هوای فردا جنگه ، اسارته فریاده ... هوای فردا بیچارگیه ، فلاکته بدبختیه ... هوای فردا تنهاییه ، دلتنگیه غمه ... اصلا هوای فردا تلخه دیونگیه مرگه ... "تو هوای فردا فقط باید مرد"

حال منو که بد کرد ... شما گوش کنید شاید حالتونو خوب کنه ... #موزیک http://musictarin.com/download-single-track/17034.php

حال منو که بد کرد ... شما گوش کنید شاید حالتونو خوب کنه ... #موزیک http://musictarin.com/downl...

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می ...

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید من عاشق چشمت شدم ، نه عقل بود و نه دلی چیزی نمیدانم از ...

گاو، موجود نیمه خوشبختی ست جفت دارد، کمی علف دارد! دست سلّاخ چیز برّاقی ست که به این زندگی شرف دارد عشق، بیماری غم انگیزی ست جمع یک عضو ج.نـ.سی و عادت خنده در چند ...

گاو، موجود نیمه خوشبختی ست جفت دارد، کمی علف دارد! دست سلّاخ چیز برّاقی ست که به این زندگی شرف دارد عشق، بیماری غم انگیزی ست جمع یک عضو ج.نـ.سی و عادت خنده در چند خانه ی دلگیر گریه با تیک تاک یک ساعت مرگ، اسمی ست شکل یک چاقو ...

اگر کلمه کافی بود، حالا داشتیم کنار هم فیلم می دیدیم و تو از دست من حرص میخوردی که چرا نمیگذارم وسط فیلم حرف بزنی ... لم داده بودیم و دست من دور تنت بود ...

اگر کلمه کافی بود، حالا داشتیم کنار هم فیلم می دیدیم و تو از دست من حرص میخوردی که چرا نمیگذارم وسط فیلم حرف بزنی ... لم داده بودیم و دست من دور تنت بود ، و ولو شده بودیم روی زمین ... غرق شده بودیم در تماشای آدمهای توی ...

من آن مفهومِ مجرد را جُسته‌ام ... پای‌درپای آفتابی بی‌مصرف که پیمانه می‌کنم با پیمانه‌ی روزهای خویش که به چوبین کاسه‌ی جذامیان ماننده است، من آن مفهومِ مجرد را جُسته‌ام من آن مفهومِ مجرد را ...

من آن مفهومِ مجرد را جُسته‌ام ... پای‌درپای آفتابی بی‌مصرف که پیمانه می‌کنم با پیمانه‌ی روزهای خویش که به چوبین کاسه‌ی جذامیان ماننده است، من آن مفهومِ مجرد را جُسته‌ام من آن مفهومِ مجرد را می‌جویم. پیمانه‌ها به چهل رسید و از آن برگذشت. افسانه‌های سرگردانی‌ات ای قلبِ دربدر به ...

اگه از من بپرسن؛ میگم بدترین قسمتِ جهنمِ تنهایی ، اینه که میدونی خودت خلقش کردی ... میدونی جهنمت دست سازه ، میدونی همه تاریکیارو خودت انتخاب کردی ... آدم اگه از کلمه ی لعنتی ...

اگه از من بپرسن؛ میگم بدترین قسمتِ جهنمِ تنهایی ، اینه که میدونی خودت خلقش کردی ... میدونی جهنمت دست سازه ، میدونی همه تاریکیارو خودت انتخاب کردی ... آدم اگه از کلمه ی لعنتی امنیت دستای یار ، برسه به جایی که تنها بوسه ی روزشو از سیگارش بگیره ...

ما قبیله بزرگی بودیم مومن به هم تنگ هم می نشستیم شبهای سرد، دور آتش یکی مان که ته صدایی داشت می خواند ، بقیه گریه می کردند ، یا می خندیدند،یا می رقصیدند بستگی ...

ما قبیله بزرگی بودیم مومن به هم تنگ هم می نشستیم شبهای سرد، دور آتش یکی مان که ته صدایی داشت می خواند ، بقیه گریه می کردند ، یا می خندیدند،یا می رقصیدند بستگی داشت به حال و روز آن که می خواند دردهای هم را بلد بودیم، با ...

این روزا خوبم ...! ینی از وقتی فراموشت کردم خوبم ... صب تا شب به دیوار نگاه میکنم ، به همه چی فکر میکنم غیرِ تو ... شبام قرصای آبیمو میخورم؛ خوابم نمیبره ... راه ...

این روزا خوبم ...! ینی از وقتی فراموشت کردم خوبم ... صب تا شب به دیوار نگاه میکنم ، به همه چی فکر میکنم غیرِ تو ... شبام قرصای آبیمو میخورم؛ خوابم نمیبره ... راه میرم تو حیاط ... با دوتا مورچه رفیق شدیم ... تا صبح با هم میگردیم ...