من اینجا ریشه در خاکم من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم من اینجا تا نفس باقیست می مانم من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم امید روشنائی گر چه در این تیره ...

من اینجا ریشه در خاکم من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم من اینجا تا نفس باقیست می مانم من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم امید روشنائی گر چه در این تیره گیهانیست من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم من اینجا روزی آخر ...

۳ روز پیش
6K
چه دنیایی ساخته ای برای من، برای تو دلتنگی کم است! دیدی گنجشک بودیم، کلاغ شدیم! دیدی سنگ زیرین آسیاب شدیم سخت و بی پروا آرام آرام دیوانه هم شدیم لبخند بزن می‌دانم که

چه دنیایی ساخته ای برای من، برای تو دلتنگی کم است! دیدی گنجشک بودیم، کلاغ شدیم! دیدی سنگ زیرین آسیاب شدیم سخت و بی پروا آرام آرام دیوانه هم شدیم لبخند بزن می‌دانم که "عاشق بودن برای تو کم است" برای تو شوق عاشقانه کم است، دیدار های مست نگاه ...

۴ هفته پیش
14K
دو قدم مانده که پاییز به یغما برود این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟ گله ها ...

دو قدم مانده که پاییز به یغما برود این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟ گله ها را بگذار! ناله ها را بس کن! *روزگار گوش ندارد که تو هی شِکوه کنی! ...

۲۵ آذر 1398
21K
#بدون_شرح

#بدون_شرح

۶ آذر 1398
1K
نه کسی منتظر است، نه کسی چشم به راه نه خیال گذر ازکوچه ما دارد ماه بین عاشق شدن و مرگ مگر فرقی هست؟ وقتی از عشق نصیبی نبری غیر از آه به چه دل ...

نه کسی منتظر است، نه کسی چشم به راه نه خیال گذر ازکوچه ما دارد ماه بین عاشق شدن و مرگ مگر فرقی هست؟ وقتی از عشق نصیبی نبری غیر از آه به چه دل خوش کند آن خسته پلنگی که فقط حاصلش زخم شد از پنجه کشیدن بر ماه ...

۱۶ آبان 1398
743
از هر کسی که خاطره دارم پرید و رفت دل دست هر کسی سپردم برید و رفت بادام چشم های مرا بی خیال شد تنها انار سرخ لبم را مکید و رفت من دل نداشتم ...

از هر کسی که خاطره دارم پرید و رفت دل دست هر کسی سپردم برید و رفت بادام چشم های مرا بی خیال شد تنها انار سرخ لبم را مکید و رفت من دل نداشتم که به او نه بگویم و او التماس دست مرا هم ندید و رفت حاشا ...

۱۰ آبان 1398
689
ترا چه غم که شب ما دراز می گذرد؟ که روزگار تو در خواب ناز می گذرد غرض ز سنگدلی داغ کردن شهداست به لاله زار اگر آن سرو ناز می گذرد نیازمندی ازو همچو ...

ترا چه غم که شب ما دراز می گذرد؟ که روزگار تو در خواب ناز می گذرد غرض ز سنگدلی داغ کردن شهداست به لاله زار اگر آن سرو ناز می گذرد نیازمندی ازو همچو ناز می بارد ز ناز اگر چه ز من بی نیاز می گذرد ز پا ...

۷ آبان 1398
907
در بهار سال ۵۳۹ پیش از میلاد، کوروش آهنگ تسخیر بابل را کرد و وارد جنگ با بابل شد. به گواهی اسناد تاریخی و عقیدهٔ پژوهشگران، فتح بابل بدون جنگ بوده‌است و توسط یکی از ...

در بهار سال ۵۳۹ پیش از میلاد، کوروش آهنگ تسخیر بابل را کرد و وارد جنگ با بابل شد. به گواهی اسناد تاریخی و عقیدهٔ پژوهشگران، فتح بابل بدون جنگ بوده‌است و توسط یکی از فرماندهان کوروش به‌نام گئوبروه در شب جشن سال نو انجام شد. هفده روز پس از ...

۷ آبان 1398
917
درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفت در من غزلی درد کشید و سرِ زا رفت سجاده گشودم که بخوانم غزلم را سمتی که تویی عقربه قبله نما رفت در بین غزل نام تو ...

درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفت در من غزلی درد کشید و سرِ زا رفت سجاده گشودم که بخوانم غزلم را سمتی که تویی عقربه قبله نما رفت در بین غزل نام تو را داد زدم ، داد آنگونه که تا آن سر این کوچه صدا رفت بیرون ...

۱۲ مهر 1398
1K
ای عاشقــان ای عاشقـان پیمانه را گم کرده ام درکنج ویران مــــانده ام ، خمخــــانه را گم کرده ام هم در پی بالائیــــان ، هم من اسیــر خاکیان هم در پی همخــــانه ام ،هم خــانه ...

ای عاشقــان ای عاشقـان پیمانه را گم کرده ام درکنج ویران مــــانده ام ، خمخــــانه را گم کرده ام هم در پی بالائیــــان ، هم من اسیــر خاکیان هم در پی همخــــانه ام ،هم خــانه را گم کرده ام آهـــــم چو برافلاک شد اشکــــم روان بر خاک شد آخـــــر از ...

۸ مهر 1398
768
ای شب از رویای تو رنگین شده سینه از عطر تواَم سنگین شده ای به روی چشم من گسترده خویش شادیَم بخشیده از اندوه بیش همچو بارانی که شوید جسم خاک هستیَم زآلودگی ها کرده ...

ای شب از رویای تو رنگین شده سینه از عطر تواَم سنگین شده ای به روی چشم من گسترده خویش شادیَم بخشیده از اندوه بیش همچو بارانی که شوید جسم خاک هستیَم زآلودگی ها کرده پاک ای تپش های تن سوزان من آتشی در سایهٔ مژگان من ای ز گندمزارها ...

۴ مهر 1398
15K
نه بهار با هیچ اردیبهشتی نه تابستان با هیچ شهریوری و نه زمستان با هیچ اسفندی به اندازه پاییز به مذاق خیابان ها خوش نمی آید. پاییز مهری دارد که بر دل هر خیابان می ...

نه بهار با هیچ اردیبهشتی نه تابستان با هیچ شهریوری و نه زمستان با هیچ اسفندی به اندازه پاییز به مذاق خیابان ها خوش نمی آید. پاییز مهری دارد که بر دل هر خیابان می نشیند. #پاییز

۳۱ شهریور 1398
892
صدایت می کنم با عشق جوابم می دهی با جان همین جان گفتنت عشقم هوایی می کند دل را...! #مولانا

صدایت می کنم با عشق جوابم می دهی با جان همین جان گفتنت عشقم هوایی می کند دل را...! #مولانا

۲۸ شهریور 1398
706
امروز ۲۷ شهریور، مصادف با درگذشت شاعر بزرگ آذربایجانی ، سید محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار ، است. روزی که به عنوان روز شعر و ادب پارسی نامگذاری شده. افسوس که کسانی که ...

امروز ۲۷ شهریور، مصادف با درگذشت شاعر بزرگ آذربایجانی ، سید محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار ، است. روزی که به عنوان روز شعر و ادب پارسی نامگذاری شده. افسوس که کسانی که این روز را نام نهاده اند فراموش کرده اند فردوسی بیشتر به عنوان پاسدار زبان ...

۲۷ شهریور 1398
695
باز وحشی‌جلوه‌ای‌ در دیده جولان‌ کرد و رفت از غبارم دست‌ بر هم‌سوده سامان‌ کرد و رفت پرتو حسنی چراغ خلوت اندیشه شد در دل هر ذره صد خورشید پنهان کرد و رفت رنجها در ...

باز وحشی‌جلوه‌ای‌ در دیده جولان‌ کرد و رفت از غبارم دست‌ بر هم‌سوده سامان‌ کرد و رفت پرتو حسنی چراغ خلوت اندیشه شد در دل هر ذره صد خورشید پنهان کرد و رفت رنجها در عالم تسلیم راحت می‌شود شمع از خار قدم سامان مژگان‌کرد و رفت بی‌تمیزی دامن نازی ...

۲۱ شهریور 1398
707
گاندی خطاب به همسرش: خوبِ من ، هنر در فاصله هاست ... زیاد نزدیک به هم می سوزیم و زیاد دور از هم یخ می زنیم . تو ، نباید آنکسی باشی که من میخواهم ...

گاندی خطاب به همسرش: خوبِ من ، هنر در فاصله هاست ... زیاد نزدیک به هم می سوزیم و زیاد دور از هم یخ می زنیم . تو ، نباید آنکسی باشی که من میخواهم ، و من نباید آنکسی باشم که تو میخواهی . کسی که تو از من ...

۲۰ شهریور 1398
1K
«زندگی» شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا لب ...

«زندگی» شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد شعر زیبایی خواند، و مرا ...

۱۹ شهریور 1398
5K
بدون شرح

بدون شرح

۱۹ شهریور 1398
672
حسین بیشتر از آب، تشنه لبیک بود. افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند... #دکتر_علی_شریعتی #استاد_محمود_فرشچیان

حسین بیشتر از آب، تشنه لبیک بود. افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند... #دکتر_علی_شریعتی #استاد_محمود_فرشچیان

۱۸ شهریور 1398
734
ﯾﺎﺩ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻓﺮﺩﺍ ﺩﻡ ﺻﺒﺢ ﺟﻮﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎﺷم ﺑﺪ ﻧﮕﻮﯾﻢ ﺑﻪ ﻫﻮﺍ، ﺁﺏ، ﺯﻣﯿﻦ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺷﻢ، ﺑﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻬﺮ ﻭ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﻢ، ﻫﺮ ﭼﻪ ﮔﺬﺷﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﺩﻝ، ﺑﺘﮑﺎﻧﻢ ﺍﺯﻏﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻤﺎﻟﯽ ﺍﺯ ...

ﯾﺎﺩ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻓﺮﺩﺍ ﺩﻡ ﺻﺒﺢ ﺟﻮﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎﺷم ﺑﺪ ﻧﮕﻮﯾﻢ ﺑﻪ ﻫﻮﺍ، ﺁﺏ، ﺯﻣﯿﻦ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺷﻢ، ﺑﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻬﺮ ﻭ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﻢ، ﻫﺮ ﭼﻪ ﮔﺬﺷﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﺩﻝ، ﺑﺘﮑﺎﻧﻢ ﺍﺯﻏﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻤﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﮔﺬﺷﺖ، ﺑﺰﺩﺍﯾﻢ ﺩﯾﮕﺮ، ﺗﺎﺭ ﮐﺪﻭﺭﺕ ، ﺍﺯ ﺩﻝ ﻣﺸﺖ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﻢ ، ﺗﺎ ...

۱۸ شهریور 1398
14K