...|Y|...

yalda4848

تو می تونی ساعت ها بشینی و
پشت سر من حرف بزنی،
خیال بافی کنی،
قضاوت کنی،
بهم تهمت بزنی یا حتی فحش بدی...
اما بهتره بدونی درست همون لحظه ای که تمام وجودت پر از کینه شده؛
من توی بهترین کافه ی شهر نشستم و
دارم بستنی وانیلی می خورم
با تزیین توت فرنگی!
خوشمزه ست؛
امتحان کن!
#کمیل_پورقربان

بای :///

بای :///

۸ تیر 1398
6K
((تگین))

((تگین))

۷ تیر 1398
7K
با بچه ها و تیام از ماشین پیاده شدیم..طبق معمول ما آخر از همه رسیده بودیم..به سمت جمع حرکت کردیم..تگین و لیدا دویدن سمت بچه ها..بعد از سلام و احوال پرسی نشتیم کنارشون..به خانوادم نگاه ...

با بچه ها و تیام از ماشین پیاده شدیم..طبق معمول ما آخر از همه رسیده بودیم..به سمت جمع حرکت کردیم..تگین و لیدا دویدن سمت بچه ها..بعد از سلام و احوال پرسی نشتیم کنارشون..به خانوادم نگاه کردم..فرید و دیانا یه پسر به دنیا اورده بودن به نام هامین..مامان ترمه و مامان ...

۷ تیر 1398
143K
تگین😍💗

تگین😍💗

۷ تیر 1398
6K
از آونجایی که کنار عشقم نیستم دائم خودم و اون رو جاهایی می بیینم که نمی تونیم باشیم ، میلم به امیر باعث می شود به جای اینکه روی زمان حال تمرکز کنم دائم به ...

از آونجایی که کنار عشقم نیستم دائم خودم و اون رو جاهایی می بیینم که نمی تونیم باشیم ، میلم به امیر باعث می شود به جای اینکه روی زمان حال تمرکز کنم دائم به گذشته و زمانی که با اون بوده برم ، اونقدر توی ذهنم هست که دیگه ...

۷ تیر 1398
135K
@mari.48 رمان:یواشکی دوست دارم.. رفیق جون رو لایک فالو و شات کنین..✋

@mari.48 رمان:یواشکی دوست دارم.. رفیق جون رو لایک فالو و شات کنین..✋

۷ تیر 1398
9K
میدونستی بچه دیانا سقط شد! از بس برای تو گریه کرد و زار زد..میدونستی همه ی این شهر برای تو ناراحتن..برگرد..دلم برات تنگ شده..نمیتونم با تیام باشم..برگرد..عکس هامون..پیج شبکه های اجتماعیت که همه پایینگ عکس ...

میدونستی بچه دیانا سقط شد! از بس برای تو گریه کرد و زار زد..میدونستی همه ی این شهر برای تو ناراحتن..برگرد..دلم برات تنگ شده..نمیتونم با تیام باشم..برگرد..عکس هامون..پیج شبکه های اجتماعیت که همه پایینگ عکس های قشنگت که دل آدم رو میبره کامنت تسلیت میزارن..نمیتونم به این راحتی نبودت رو ...

۷ تیر 1398
134K
اینقدر صبر کردیم تا همه رفتن..به سمت سنگ قبر حرکت کردم..خوشحال شدم تیام نیومد..یکم حرف خصوصی با امیر داشتم..گل ها رو از روی سنگ قبر کنار زدم و شیشه گلاب رو روی سنگ قبر ریختم ...

اینقدر صبر کردیم تا همه رفتن..به سمت سنگ قبر حرکت کردم..خوشحال شدم تیام نیومد..یکم حرف خصوصی با امیر داشتم..گل ها رو از روی سنگ قبر کنار زدم و شیشه گلاب رو روی سنگ قبر ریختم و بعد گل های رز آبی که امیر عاشقش بود رو روش پر پر کردم..عرق ...

۷ تیر 1398
117K
خیلی سخت بود برام خیلی..به جمعیت حاظر توی مجلس چشم دوختم..باورم نمیشد،برگشتم به چهل روز پیش که.. :وقتی چشمم رو باز کردم با یه سقف سفید مواجه شدم..بیمارستان بودم هیچ کس پیشم نبود،از اتاق بیرون ...

خیلی سخت بود برام خیلی..به جمعیت حاظر توی مجلس چشم دوختم..باورم نمیشد،برگشتم به چهل روز پیش که.. :وقتی چشمم رو باز کردم با یه سقف سفید مواجه شدم..بیمارستان بودم هیچ کس پیشم نبود،از اتاق بیرون اومدم..صدای جیغ و داد ظریف زنومه ای از ته راهرو سمت چپ میومد..درحالی که ضربان ...

۷ تیر 1398
89K
سیمین ـ فکر کنم از این طرف بود(و به سمت چپ اشاره کرد) تیام :فکر میکنــی! یعنی مطمئن نیستی!عجـــب سیمین: تو برو سمت راست کنار اون بوته خار و ما میریم سمت چپ..دستام رو روی ...

سیمین ـ فکر کنم از این طرف بود(و به سمت چپ اشاره کرد) تیام :فکر میکنــی! یعنی مطمئن نیستی!عجـــب سیمین: تو برو سمت راست کنار اون بوته خار و ما میریم سمت چپ..دستام رو روی چشمم گذاشتم..پلیس ها تونسته بودن خانواده هامون رو کمی از ما دور تر کنن ولی ...

۶ تیر 1398
44K
به امیر نگاه کردم.. +از تو یکی خیلی متنفرم..حالم از خودم به هم میخوره وقتی میفهمم یه روزی من تو رو دوست داشتم! من تو رو توی قلبم پنهان کردم و کس دیگه ای رو ...

به امیر نگاه کردم.. +از تو یکی خیلی متنفرم..حالم از خودم به هم میخوره وقتی میفهمم یه روزی من تو رو دوست داشتم! من تو رو توی قلبم پنهان کردم و کس دیگه ای رو درست نداشتم و خیانت نکردم اما ..تو با قلب من بازی کردی..! حرف هام سنگین ...

۵ تیر 1398
37K
+سیمین جون اگر میشه سریع تر برو..جون تیام برام مهمه.. ـ باشه بابا تو هم.. زیر لب جوری که بشنوه گفتم +احترام میزاری فکر میکنن لایق احترامن..نه عزیزم مارو مامانمون تربیت کرده.. سیمین ـ باشه ...

+سیمین جون اگر میشه سریع تر برو..جون تیام برام مهمه.. ـ باشه بابا تو هم.. زیر لب جوری که بشنوه گفتم +احترام میزاری فکر میکنن لایق احترامن..نه عزیزم مارو مامانمون تربیت کرده.. سیمین ـ باشه با ادب..یالا حرکت کن.. دست من و کشید و پیچ در پیچ میرفت..منم به تبعید ...

۵ تیر 1398
46K
سیمین:موضوعی که میخوام بگم خیلی مهم هست.. +گفتم که،دیگه نمیخوام چیزی رو بشنوم،نه حرفاتو نه صداتو.. سیمین:حتی اگر درباره امیر باشه؟ +حتی اگر درباره امیر باشه. سیمین:حتی اگر درباره تیام باشه! دلم لرزید..بی تفاوت گفتم ...

سیمین:موضوعی که میخوام بگم خیلی مهم هست.. +گفتم که،دیگه نمیخوام چیزی رو بشنوم،نه حرفاتو نه صداتو.. سیمین:حتی اگر درباره امیر باشه؟ +حتی اگر درباره امیر باشه. سیمین:حتی اگر درباره تیام باشه! دلم لرزید..بی تفاوت گفتم +حتی اگر در باره.. با کمی مکث گفتم +تیام باشه.. سیمین ـ امیر و تیام ...

۵ تیر 1398
20K
یکباره در ماشین رو بستم و خودم تنهایی وارد کافه شدم،خودم تنهایی نشستم..گارسون اومد..یه قهوه سفارش دادم..قهوم رو اورد.. یه لبخند تلخی زدم .. جرعه ای(قلپ ـ قطره)قهوم رو خوردم.. آخ.. خیلی تلخ بود..زندگی من ...

یکباره در ماشین رو بستم و خودم تنهایی وارد کافه شدم،خودم تنهایی نشستم..گارسون اومد..یه قهوه سفارش دادم..قهوم رو اورد.. یه لبخند تلخی زدم .. جرعه ای(قلپ ـ قطره)قهوم رو خوردم.. آخ.. خیلی تلخ بود..زندگی من هم درست مثل این قهوه تلخ بود..روز های رفته سال رو ورق زدم و سعی ...

۵ تیر 1398
73K
رمان دریاب به قلم یلدا.ر ژانر: اجتماعی عاشقانه

رمان دریاب به قلم یلدا.ر ژانر: اجتماعی عاشقانه

۴ تیر 1398
6K
صدام رو صاف کردم و تلاش کردم محکم صحبت کنم اما لرزشش کاملا معلوم بود..فقط می‌خواهید فریاد بزنم.. اما به هر دلیل که فقط خودم می‌دونم..بغضم رو فرو دادم..تمام تنفرم رو توی چشمام ریختم و ...

صدام رو صاف کردم و تلاش کردم محکم صحبت کنم اما لرزشش کاملا معلوم بود..فقط می‌خواهید فریاد بزنم.. اما به هر دلیل که فقط خودم می‌دونم..بغضم رو فرو دادم..تمام تنفرم رو توی چشمام ریختم و گفتم‌ +الان دوست دارم زمان رو به دقایقی پیش از آشنایی ببرم و دستِ آشناییت ...

۳ تیر 1398
44K
امیر: اما من الانه که زندگی خوبی دارم اگه دل اون دختر چشم آبی و شکستم شرمندشم... بعد از اینکه حرفاش تموم شد برگشت سمت من و تیام ...عرق کرده بودم.. گلوم خشک شده بود..واقعا ...

امیر: اما من الانه که زندگی خوبی دارم اگه دل اون دختر چشم آبی و شکستم شرمندشم... بعد از اینکه حرفاش تموم شد برگشت سمت من و تیام ...عرق کرده بودم.. گلوم خشک شده بود..واقعا باورم نمیشه نه .. نه این امکان نداره این امیر نیست .. این مردی که ...

۳ تیر 1398
60K
من از توی لیست دختر چشم آبی رو انتخواب کردم و این بهترین موقعیت ممکن بود ، هم به اون نزدیک میشدم هم به هدفم..وقتی باهاش ازدواج کردم دیدم نه بابا .. به قول ایهام ...

من از توی لیست دختر چشم آبی رو انتخواب کردم و این بهترین موقعیت ممکن بود ، هم به اون نزدیک میشدم هم به هدفم..وقتی باهاش ازدواج کردم دیدم نه بابا .. به قول ایهام این سرسخت تر از این حرف هاست..باید یه کاری میکردم..یه دفتر قدیمی پیدا کردم و ...

۳ تیر 1398
76K
فردا اون شب فهمیدم زنم حاملست.. دیگه کم تر در گیر اون دختر چشم آبی بودم و یکم به زندگیم سر و سامون دادم..راسیتش یکم برام سخت بود که عشق رفیقم تیام رو برای شب ...

فردا اون شب فهمیدم زنم حاملست.. دیگه کم تر در گیر اون دختر چشم آبی بودم و یکم به زندگیم سر و سامون دادم..راسیتش یکم برام سخت بود که عشق رفیقم تیام رو برای شب عروسی مال خودم کنم و بعد به امان خدا رهاش کنم..ولی ده ملیارد کجا و ...

۳ تیر 1398
54K
کاوه گفت پس هر کس توصیف کنه دختر مورد نظرش رو.. ایهام گفت مال من یه دختر خوش اندام که قد اون تقریبا ۱۶۰ هست..پوست سفید و چشم های آبی..ابروی خرمایی و موهای خرمایی..کاوه هم ...

کاوه گفت پس هر کس توصیف کنه دختر مورد نظرش رو.. ایهام گفت مال من یه دختر خوش اندام که قد اون تقریبا ۱۶۰ هست..پوست سفید و چشم های آبی..ابروی خرمایی و موهای خرمایی..کاوه هم توصیف کرد،من هم توصیف کردم.. هیچ کدوم باور نمیکردیم هر سه عاشق یک نفر شدیم..همون ...

۳ تیر 1398
52K