tania

tsni

سـ✷ًًُّ͜͡ꦿᭃٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٖٖٖٖــٖٖٖٖٖٖ۪۪ٜؓؔ‍℘ـکوت

❤ ❤ ❤ ❤ عشـــــــق.... پارت 67 نیلوفر: محسن : چیه مگه به نیلوفرم حسودی می کنی فربد : نه فقط نمی دونم این نیلوفرمهره ای مارداره همه دوسش دارن محسن : محیا : نامزادت ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشـــــــق.... پارت 67 نیلوفر: محسن : چیه مگه به نیلوفرم حسودی می کنی فربد : نه فقط نمی دونم این نیلوفرمهره ای مارداره همه دوسش دارن محسن : محیا : نامزادت خیلی حسوده محیا : نه بابا شوخی می کنه محیا : فربد بریم تاب لیلی ...

۱۳ ساعت پیش
25K
❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــق... پارت 66 نیلوفر : محیا : من می رم آماده میشم آخ جون دلم می خواست بریم بیرون فربد : منم میام مهرداد توفکر بود نگاهش کردم وسرمو انداختم پایین ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــق... پارت 66 نیلوفر : محیا : من می رم آماده میشم آخ جون دلم می خواست بریم بیرون فربد : منم میام مهرداد توفکر بود نگاهش کردم وسرمو انداختم پایین انگارخیلی فکرش مشغول بود که متوجه رفتنم نشد منم رفتم وآماده شدم اومدم بیرون مهرداد ...

۱۳ ساعت پیش
25K
❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــــق.... پارت 65 نیلوفر : ناراحت برگشتم اتاقم وتا وقت شام که محیاصدام کرد به این موضوع فکر می کردم ولی مهرداد این مدت خیلی به من توجه کرده بود حالا ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــــق.... پارت 65 نیلوفر : ناراحت برگشتم اتاقم وتا وقت شام که محیاصدام کرد به این موضوع فکر می کردم ولی مهرداد این مدت خیلی به من توجه کرده بود حالا چی شده بود می گفتن یکی رو دوست داره نکنه دلش برام سوخته ولی اون ...

۱۳ ساعت پیش
23K
❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــق... 64پارت نیلوفر: بعد از یه سکوت کوتاه محسن گفت :همیشه بین منو مهرداد شما اونو انتخواب کردید اونوتا گفت لیلی رو نمی خوام شما قبول کردید آقا حسام : لیلی ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــق... 64پارت نیلوفر: بعد از یه سکوت کوتاه محسن گفت :همیشه بین منو مهرداد شما اونو انتخواب کردید اونوتا گفت لیلی رو نمی خوام شما قبول کردید آقا حسام : لیلی دو سه سال از مهرداد بزرگتره مهردادم من اولش می گفتم مهرداد این کارو انجام ...

۱۳ ساعت پیش
25K
۱۳ ساعت پیش
2K
❤ ❤ ❤ ❤ عشـــــــق..... پارت 63 نیلوفر: منم آن شــــعله ای آتــــــــــــش که از هر شـــــــــمع برخــــــیزم تمام هســـــــــتی خود را... فقط بپای تو ریــــــزم.... درون قـــــلب مــــــن فرمانروایی کن .. که از مـــــوی ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشـــــــق..... پارت 63 نیلوفر: منم آن شــــعله ای آتــــــــــــش که از هر شـــــــــمع برخــــــیزم تمام هســـــــــتی خود را... فقط بپای تو ریــــــزم.... درون قـــــلب مــــــن فرمانروایی کن .. که از مـــــوی تو برخــــیزد هــــــمه عــــطر دلنگیزم.... با لبخند به قاب شعری که مهرداد بهم کادو داده ...

۱۳ ساعت پیش
22K
❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــق.... پارت 62 مهرداد: زن دایی ومادرم اومده بودن دیدن نیلوفر وقت ملاقات که تموم شد همه از بیمارستان اومدیم بیرون اولین نفر من بودم که نمی تونستم تودچشای نیلوفر نگاه ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــق.... پارت 62 مهرداد: زن دایی ومادرم اومده بودن دیدن نیلوفر وقت ملاقات که تموم شد همه از بیمارستان اومدیم بیرون اولین نفر من بودم که نمی تونستم تودچشای نیلوفر نگاه کنم نمی دونم چطور اون کاروانجام دادم وپیشونیشو بوسیدم ولی با خودم تصمیم گرفته بودم ...

۱۳ ساعت پیش
24K
❤ ❤ ❤ ❤ عشـــــــــق.... پارت 61 نیلوفر : از درد نمی تونستم تکون بخورم محیا کنارم بود وسعی می کرد آرومم کنه پرستاراومد تو اتاق وگفت : چی شده باز درد داری ؟ - ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشـــــــــق.... پارت 61 نیلوفر : از درد نمی تونستم تکون بخورم محیا کنارم بود وسعی می کرد آرومم کنه پرستاراومد تو اتاق وگفت : چی شده باز درد داری ؟ - خیلی دردداره محیا : چرا مسکن نمی زنید پرستار : مسکن زدیم زیادیش خوب نیست ...

۳ روز پیش
85K
❤❤❤❤ عشــــــــــق.... پارت 60 مهرداد : یه مقدارداز موهاش بیرون بود خودم جم کردم براش وبااعتراض گفتم :اینجوری بیمارمی برید اتاق عمل پرستارلبخندی زدوگفت : کلا به همه چیز اعتراض دارید شما - این حق ...

❤❤❤❤ عشــــــــــق.... پارت 60 مهرداد : یه مقدارداز موهاش بیرون بود خودم جم کردم براش وبااعتراض گفتم :اینجوری بیمارمی برید اتاق عمل پرستارلبخندی زدوگفت : کلا به همه چیز اعتراض دارید شما - این حق رو دارم یانه پرستار : بله ببخشید چشم مراقب خانمتون هستیم پرستار رو نگاه کردم ...

۳ روز پیش
76K
❤❤❤❤ عشــــــــــق... پارت 59 نیلوفر : متحیر از رفتار مهرداد مامان رو نگاه کردم که دست مهرداد رو گرفت وگفت : مهردادجان عزیزم خودت رو عصبی نکن چیزی که نشده دکتر سری تکون دادوگفت : ...

❤❤❤❤ عشــــــــــق... پارت 59 نیلوفر : متحیر از رفتار مهرداد مامان رو نگاه کردم که دست مهرداد رو گرفت وگفت : مهردادجان عزیزم خودت رو عصبی نکن چیزی که نشده دکتر سری تکون دادوگفت : لطفا آروم باشید آقا مهرداد اخم کرد وگفت : خوب بگید چی شده دکتر : ...

۳ روز پیش
61K
❤❤❤❤ عشــــــــــق.... پارت 58 نیلوفر : آقا حسام که نگران حالم شده بود گفت برم اتاقم یکم استراحت کنم محیا هم اومد کنارم وپهلوم رو نگاه کرد یکم کبود شده بود که یخ گذاشت روش ...

❤❤❤❤ عشــــــــــق.... پارت 58 نیلوفر : آقا حسام که نگران حالم شده بود گفت برم اتاقم یکم استراحت کنم محیا هم اومد کنارم وپهلوم رو نگاه کرد یکم کبود شده بود که یخ گذاشت روش محیا : درد داره ؟ - خیلی محیا : الهی بمیرم - خدا نکنه با ...

۴ روز پیش
50K
❤❤❤❤ عشـــــــــق.... پارت 57 نیلوفر : وبعد محمد بقیه ضعیف بودن ولی منم بازی ام خوب بود علی با اعتراض گفت : قبول نیست محسن تو بازیکن هات بهتره مهرداد که فقط اینجا دکوری وایساده ...

❤❤❤❤ عشـــــــــق.... پارت 57 نیلوفر : وبعد محمد بقیه ضعیف بودن ولی منم بازی ام خوب بود علی با اعتراض گفت : قبول نیست محسن تو بازیکن هات بهتره مهرداد که فقط اینجا دکوری وایساده فرشته هم ضعیفه یکی رو بده به ما محسن : مهرداد بیاد این ور لیلی ...

۴ روز پیش
63K
❤❤❤❤ عشـــق... پارت 56 نیلوفر : امروز برعکس روزهای قبل هواخوب بود توحیاط زیر آلاچیق نشسته بودیم خورشید داشت غروب می کرد وامشب خونه ای عمه مهمونی بودآقا حسام برادرهاش رو وخانواده علی وفرشته رو ...

❤❤❤❤ عشـــق... پارت 56 نیلوفر : امروز برعکس روزهای قبل هواخوب بود توحیاط زیر آلاچیق نشسته بودیم خورشید داشت غروب می کرد وامشب خونه ای عمه مهمونی بودآقا حسام برادرهاش رو وخانواده علی وفرشته رو دعوت کرده بود از ظهر تاحالا توخونه بوی غذاهای مختلف میومد ولی برعکس دیگرون من ...

۴ روز پیش
59K
❤❤❤❤❤ عشــــق..... پارت 55 - مهرداد ...مهرداد.. صدای مامان باعث شد چشامو باز کنم نگران داشت نگاهم می کرد - بله مامان گفتم بیدارم نکنید مامان : پاشو مهرداد نیلوفر حالش بده نشستم وگفتم : ...

❤❤❤❤❤ عشــــق..... پارت 55 - مهرداد ...مهرداد.. صدای مامان باعث شد چشامو باز کنم نگران داشت نگاهم می کرد - بله مامان گفتم بیدارم نکنید مامان : پاشو مهرداد نیلوفر حالش بده نشستم وگفتم : چشه ؟ مامان : نمی دونم فکر کنم سردردش ادامه داشته باشه - باشه الان ...

۴ روز پیش
80K
❤❤❤❤ عشــــــــــق... پارت 54 مهرداد : تو سالن نشسته بودم مامان اومد پایین وروبه روم نشست یکم از چای سبزم خوردم مامان : انقدر دلخوری ناراحت نگاهش کردم وگفتم : یه باریه خطایی کردم همه ...

❤❤❤❤ عشــــــــــق... پارت 54 مهرداد : تو سالن نشسته بودم مامان اومد پایین وروبه روم نشست یکم از چای سبزم خوردم مامان : انقدر دلخوری ناراحت نگاهش کردم وگفتم : یه باریه خطایی کردم همه اتون می کوبیدش تو سرم مامان : اون همه خانوادتن ونگرانن نیلوفراینجا امانته مادر من ...

۴ روز پیش
50K
❤❤❤❤ عشـــــــــق... پارت 53 نیلوفر : باضربه ای که به دستم خورد چشامو باز کردم سوزشی که رو دستم حس کرد تکون خوردم - آیییییی - چیزی نیست چشامو به زور بازنگه داشتم مهرداد بود ...

❤❤❤❤ عشـــــــــق... پارت 53 نیلوفر : باضربه ای که به دستم خورد چشامو باز کردم سوزشی که رو دستم حس کرد تکون خوردم - آیییییی - چیزی نیست چشامو به زور بازنگه داشتم مهرداد بود تو اتاق خودم بودم بع شدت سردردوحالت تهوع داشتم معدم خیلی می سوخت سردی دستم ...

۴ روز پیش
51K
❤❤❤❤ عشــــــــق... پارت 52 مهرداد : چرا امشب نیلوفر اینجوری شده بود گیلاس رو ازش گرفتم وزدمش به دیوار خیلی ترسید - تو چند سالته مشروب می خوری یهو با یه جسارتی که تا حالا ...

❤❤❤❤ عشــــــــق... پارت 52 مهرداد : چرا امشب نیلوفر اینجوری شده بود گیلاس رو ازش گرفتم وزدمش به دیوار خیلی ترسید - تو چند سالته مشروب می خوری یهو با یه جسارتی که تا حالا ازش ندیده بودم گفت : عروسی که مشروب میدن دعوا نداره - کی گفته مشروب ...

۴ روز پیش
42K
❤❤❤❤ عشـــــــــق پارت 51 نیلوفر : محیا که بله داد همه واسه اشون جیغ وشوت دست زدن با خنده نگاهشون می کردم فربد جلو همه عروس رو بوسید وباعث شد دخترا بیشتر جیغ بزنن وقتی ...

❤❤❤❤ عشـــــــــق پارت 51 نیلوفر : محیا که بله داد همه واسه اشون جیغ وشوت دست زدن با خنده نگاهشون می کردم فربد جلو همه عروس رو بوسید وباعث شد دخترا بیشتر جیغ بزنن وقتی حلقه دست هم کردن بلند شدن رو سرشون گل ریختن وپشت سرشون نور بارون شد ...

۵ روز پیش
75K
❤❤❤❤ عشــــــــق.... پارت 50 مهرداد : از پشت نزدیک به نیلوفر شدم وشال حریر رو انداختم رو شونه اش برگشت نگاهم کرد - ترسیدی نیلوفر : نه - یعنی نترسیدی یه مرد .. اخم کوچلویی ...

❤❤❤❤ عشــــــــق.... پارت 50 مهرداد : از پشت نزدیک به نیلوفر شدم وشال حریر رو انداختم رو شونه اش برگشت نگاهم کرد - ترسیدی نیلوفر : نه - یعنی نترسیدی یه مرد .. اخم کوچلویی کردوگفت : فهمیدم تو بودی بوی عطرت زودتر از خودت می رسه لبخند زدم ونشستم ...

۵ روز پیش
71K
❤❤❤❤ عشــــــق پارت 49 نیلوفر: امروزم یه روز پر هیجان دیگه بود روز عقد فربد ومحیا جشن رو تالار گرفته بودن وبازم انقدر شلوغ بود وصدای موزیک زیاد بود که داشتم سردرد می گرفتم تو ...

❤❤❤❤ عشــــــق پارت 49 نیلوفر: امروزم یه روز پر هیجان دیگه بود روز عقد فربد ومحیا جشن رو تالار گرفته بودن وبازم انقدر شلوغ بود وصدای موزیک زیاد بود که داشتم سردرد می گرفتم تو اتاق پرو بودم وداشتم موهام رودمرتب می کردم لیلی بادخنده اومد تو اتاق وبا دیدن ...

۵ روز پیش
66K