نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

12 کاربر برتر

#BEAUTIFUL#BEAUTIFUL#BEAUTIFUL#BEAUTIFUL
#عکس_نوشته
#عاشقانه#عکس_نوشته
#عاشقانه#عکس_نوشته
#عاشقانه#عکس_نوشته
#عاشقانه
هرگز خود را فردی شکست خورده تصور نکنید. این تصویر خطرناک است، زیرا ذهن پیوسته خواهد کوشید تا این تصویر را کامل کند.

تصویری زیبا از پدیده منهتن‌هنج
در حین این پدیده، خورشید به وقت غروب یا طلوع با خیابان های شرقی-غربی منطقه منهتن در یک راستا قرار می گیرد. منهتن یکی از پنج منطقه شهر نیویورک آمریکاست.
بسیاری افراد، به علت فکر و خیال زیاد، نمیتوانند راحت بخواب روند:heavy_exclamation_mark_symbol:️
پژوهش ها نشان داده در صورتی که افکار خود را روی کاغذ بنویسید کمتر به ذهنتان هجوم می آورند ودر نتیجه راحت تر میخوابید.
5 خوراکی که 10سال جوانتر میکند:ok_hand_sign:

:small_blue_diamond:سیب: سلامت سیستم گوارش
:small_blue_diamond:هویج: سلامت شبکیه چشم
:small_blue_diamond:روغن زیتون: مانع پیری پوست
:small_blue_diamond:گوجه مانع بیماری قلبی عروقی
:small_blue_diamond:سیر: فشار و گردش خون
#سلام به کلیه دوستان گرامی ویسگون  ، ان شاءالله خوب وتندرست باشید  ، موقتا#سلام به کلیه  دوستان گرامی ویسگون ، ان شاءالله خوب وتندرست باشید  ، موقتا#طبیعت_زیبا #گل_زیبا  ،#طبیعت_زیبا #گل_زیبا  ،
سلام رفقا:raised_hand:
علی آقاعبداللهی هستم:white_smiling_face:️
خوشحالم مهمون شما در ویسگون هستم :smiling_face_with_smiling_eyes:
:rose:

10مهر69 به دنیا اومدم
دانش اموخته رشته الکترونیک دانشگاه آزاد اسلامی واحد یادگار امام خمینی (ره) شهر ری هستم:graduation_cap:
:rose:

از کودکی عاشق امام حسین(ع)بودم برای بچه های محل یک هیئت کوچک در انباری خونمون راه انداخته بودم
خیلی پیگیر بودم برای جمع کردن بچه ها توو هیئت
:rose:

در مراسم خواستگاری من تاکید به دو اصل داشتم، یکی کمک برای برپایی و حفظ اسلام تا مرز شهادت و دومی داشتن استقلال در زندگی.
روز ولادت حضرت زینب خطبه ی عقد رسمی ما خونده شد.
:rose:

خیلی به تناسب اندامم اهمیت می دادم و دوران کوتاهی که کمی چاق شده بودم به واسطه ورزش اضافه وزنمو کم کردم
خلاصه اهل ورزش بودم:flexed_biceps::runner:
:rose:

تعریف از خود خوب نیست :grinning_face_with_smiling_eyes::white_smiling_face:️
ولی 
میگن خیلی با محبت بودم :smiling_face_with_heart-shaped_eyes:
ورزش کار بودم :flexed_biceps:
دل نترس و بزرگی داشتم:heavy_black_heart:️
از خودگذشته میکردم 
مذهبی و متدین بودم:rose:
جسور بودم
:rose:

یه گل پسر دارم. عشق بابایی:smiling_face_with_heart-shaped_eyes::heavy_black_heart:️
موقع شهادتم 16ماهش بود...

:rose:

برای فرزندم:
 نمی دانی چقدر دوستت داشتم و دل کندن از تو برایم سخت بود اما بدان که پدرت برای فرزندان کوچکی که به شهادت می رسند به سوریه رفت...
:rose:

هر وقت دل امیر حسین برای من تنگ میشه با مادرش بر سر قبر شهدای گمنام میره...
آخه پیڪرم  هنوز برنگشتہ...
:rose:

سال 90 وارد سپاه شدم
 :police_officer:داوطلبانه تصمیم گرفتم راهی سوریه بشم و نذارم به حرم عمه جان حضرت زینب جسارت بشه...
:rose:

‌تو سوریه به ابوامیر معروف بودم
همیشه برای رزم آماده بودم:flexed_biceps:به همین خاطر از فاوا  - مخابرات - به خط و عضو اطلاعات شدم
:rose:

آخرین تماسم 22 دی ماه 94 بود، کلی در مورد امیرحسین صحبت کردم به شوخی می گفتم این بار بیام بریم خواستگاری برای امیر حسین پسرم

:rose:

23 دی ماه 94 ساعت 17 توی آزادسازی خالدیه به آرزوم رسیدم :smiling_face_with_heart-shaped_eyes: 
آسمونی شدم...
جاویدالاثر شدم...:smiling_face_with_heart-shaped_eyes::smiling_face_with_heart-shaped_eyes::smiling_face_with_heart-shaped_eyes:

روز 30 دی94 خبر شهادتم از طریق محل کار تایید شد.
:rose:
سیمای نورانی این جوان رعنا و پاسدار شهادت‌طلب سپاه انصار المهدی (عج) از سِرّ درون خانواده‌ای حکایت می‌کند که دوست داشتند «خانواده شهید» باشند.

لحظاتی میهمان بیت معظم شهید علی آقا عبدالهی شدیم و در محضر پدر و مادری مؤمن و ساده‌زیست، از فراق یک‌ساله و خاطرات در دل مانده دردانه پسرشان شنیدیم.

جانباز سرافراز محمد آقاعبدالهی، با همان شور و شعور انقلابی دوران مبارزه با گروهک‌های ضدانقلاب و خدمت در سنگرهای مختلف انقلاب و نظام اسلامی، یگانه فرزند پسرش را خود بدرقه دفاع از حرم آل الله کرده، صریح و واضح در مطلع سخن می‌گوید: «دوست داشتم یا خانواده سادات بودم یا خانوانوده شهید 

سال گذشته که دو نفر از هم‌قطاران علی در سوریه به شهادت رسیدند برای ما مشخص شد که احتمال شهادتش هم هست. اواخر مهر سال 94، همین ایام، امین کریمی و عبدالله باقری از همکارانش، شهید شده بودند و من مادرش تصمیم گرفتیم در تشییع پیکر این دو شهید عزیز شرکت کنیم. در حین مراسم، علی آقا را دیدیم. در همین روز مادر علی از خدا می‌خواهد که؛ خدایا کاش می‌شد ما هم‌خانواده شهید بشویم


مادر مکرمه شهید، اینجای صحبت پدر شهید وارد شد و گفت: این دعا را کردم، اما ذهنم به‌هیچ‌وجه طرف علی و شهادت او نرفت؛ و این دو شهید را تا میدان پاستور بدرقه کردیم. علی آقا در تشییع دو همکار شهید به دوستانش گفته بود: «من حاجتم را گرفتم«.

پدر در فراق فرزند می‌گوید که؛ این‌یک سال خیلی سخت گذشت. علی با شهادت مرگ را برای ما خیلی آسان کرد و دل‌بستگی ما به دنیا کم و کمتر کرد. پدر شهید بودن خیلی افتخار است. او در وصیت‌نامه‌اش خطاب به ما می‌نویسد: «شهادت افتخار بزرگی برای من و شماست»؛ اما حالا فکر می‌کنم، پدر شهید بودن از یک روحانی وظیفه‌اش سخت‌تر است. شهید دادن و پدر شهید شدن بودن و در امتداد آن حفظ این افتخار بسیار سخت و خودش آزمونی دیگر است



هیچ تیری،بر پیکر #شهید اصابت نمی کند 
مگر آنکه اول... از  قلب مادرش گذشته باشد
همیشه ما از تو...
عاشق همتونم :face_throwing_a_kiss::face_throwing_a_kiss::face_throwing_a_kiss::face_throwing_a_kiss:انگشتر جدیدم
حکاکی خط استاد عطا
سوره آیة الکرسی
#عکسنوشته#خط#خطاطی#دستخط#نستعلیق#زیبا نویسی#دل نوشته
#ابروباد#مه و خورشید#نانی به غفلت نخوری##محمدجواد#خط رحیمی#jaavad94
#عکس نوشته#عکس نوشته#عکس نوشته#عکس نوشته
سلام 
چند سال سعی کردم 
دل هاتون شاد کنم 
تا از شادیتون 
روح مادرمم شاد باشه 
براتون بهترین ها ارزو میکنم 
انشالا همیشه سالم باشید 
دلتون هم شاد 
( شاید ی روزی برگشتم )
ولی اگ برنگشتم 
حلال کنید 
چون مدت زیادی اینجا بودم 
مزاحمتون بودم 

خداحافظ
:face_savouring_delicious_food::face_savouring_delicious_food::face_savouring_delicious_food::face_savouring_delicious_food:

سایر کاربران برتر