Fatemeh.f.

stareh29

خَیلی بَده اِحساس کُنی اِنگار هَمِه
ب زور دارَن تَحَمُلت میکُنَن:)

😘😳

😘😳

۲ فروردین 1397
88K
همیشه بمان دلیل خنده ها و گریه های دوتامون...😊

همیشه بمان دلیل خنده ها و گریه های دوتامون...😊

۲ دی 1396
91K
یادش بخیر .... یه روز خوب با همکلاسی ها ، پیتزا ، زنگ ورزش جاتون خالی ...خیلی خوش گذشت؟!

یادش بخیر .... یه روز خوب با همکلاسی ها ، پیتزا ، زنگ ورزش جاتون خالی ...خیلی خوش گذشت؟!

۳۰ آذر 1396
93K
جواب یدین ممنون؟!

جواب یدین ممنون؟!

۳۰ آذر 1396
91K
خب دوستان رمان گناهکار هم تموم شد..

خب دوستان رمان گناهکار هم تموم شد..

۱۵ آذر 1396
91K
**************************************************** رمان گناهکار قسمت سی (پایان) رفت جلوی آینه..داشت یقه ی پیراهنش و درست می کرد…. دلخور گفتم: می خوام بدونم چی میشه باهاش حرف بزنم؟!.. اخماش و طبق معمول کشیده بود تو هم..یه نگاهه ...

**************************************************** رمان گناهکار قسمت سی (پایان) رفت جلوی آینه..داشت یقه ی پیراهنش و درست می کرد…. دلخور گفتم: می خوام بدونم چی میشه باهاش حرف بزنم؟!.. اخماش و طبق معمول کشیده بود تو هم..یه نگاهه جدی هم چاشنیش کرد و تو همون حالت که کتش و می پوشید گفت: دلارام ...

۱۵ آذر 1396
196K
رمان گناهکار قسمت بیست و نهم یکی کنارم نشست..هنوز دستام تو دستای پری بود.. امیر_ دلارام جناب سرگرد اومده اینجا می خواد تو رو ببینه…….. سرم و بلند کردم..به جایی که امیر اشاره می کرد ...

رمان گناهکار قسمت بیست و نهم یکی کنارم نشست..هنوز دستام تو دستای پری بود.. امیر_ دلارام جناب سرگرد اومده اینجا می خواد تو رو ببینه…….. سرم و بلند کردم..به جایی که امیر اشاره می کرد نگاه کردم..همون مرد انتهای راهرو ایستاده بود و نگاهش رو من بود.. یه حسی باعث ...

۱۵ آذر 1396
246K
********************************************************** رمان گناهکار قسمت بیست و هفتم لنگان لنگان رفتم سمت در و تو درگاه ایستادم..صدای فریادش از پشت کلبه می اومد.. بی توجه به بارون از کلبه زدم بیرون..با نگرانی اطرافم و نگاه می ...

********************************************************** رمان گناهکار قسمت بیست و هفتم لنگان لنگان رفتم سمت در و تو درگاه ایستادم..صدای فریادش از پشت کلبه می اومد.. بی توجه به بارون از کلبه زدم بیرون..با نگرانی اطرافم و نگاه می کردم.. کفشام تو گل و لای فرو می رفت اما باز می خواستم قدمام و ...

۱۵ آذر 1396
367K
رمان گناهکار قسمت بیست و ششم ازاتاق رئیس که اومدم بیرون پری رو جلوی میزم دیدم.. رو صندلیم نشستم و پرونده ها رو گذاشتم تو کشو…….. -باز که تو اینجایی.. با لبخند نگام کرد.. — ...

رمان گناهکار قسمت بیست و ششم ازاتاق رئیس که اومدم بیرون پری رو جلوی میزم دیدم.. رو صندلیم نشستم و پرونده ها رو گذاشتم تو کشو…….. -باز که تو اینجایی.. با لبخند نگام کرد.. — با این اخلاقی که تو داری غیر از من کی لطف می کنه بهت سر ...

۱۵ آذر 1396
140K
**************************************************** رمان گناهکار قسمت بیست و چهارم این کلبه و همه ی اتفاقاتش، برامون بهترین خاطره ها رو رقم زد..جوری که دل کندن ازش برام سخت بود.. ارشام منو رو دست بلند کرد..دیگه هیچ دردی ...

**************************************************** رمان گناهکار قسمت بیست و چهارم این کلبه و همه ی اتفاقاتش، برامون بهترین خاطره ها رو رقم زد..جوری که دل کندن ازش برام سخت بود.. ارشام منو رو دست بلند کرد..دیگه هیچ دردی نداشتم ولی تبم هنوز پایین نیومده بود.. با لبخند نگاش کردم ولی اون با اخم ...

۱۵ آذر 1396
347K
رمان گناهکار قسمت بیست و سوم لبخندم کمرنگ شد..سرم و زیر انداختم و بعد هم به دریا نگاه کردم.. – هیچی.. — هیچی؟؟!!.. – به ظاهرهیچی.. — دلارام دقیقا بگو چی می خوای؟.. – چیزی ...

رمان گناهکار قسمت بیست و سوم لبخندم کمرنگ شد..سرم و زیر انداختم و بعد هم به دریا نگاه کردم.. – هیچی.. — هیچی؟؟!!.. – به ظاهرهیچی.. — دلارام دقیقا بگو چی می خوای؟.. – چیزی که نشه روش به عنوان مادیات حساب کرد..چون مطمئنم خوشبختی رو با پول نمیشه به ...

۱۵ آذر 1396
190K
****************************************************** رمان گناهکار قسمت بیست و دوم اون شب با هزار بدبختی خوابیدم ولی تا صبح فکر و خیال دست از سرم برنداشت.. صبح وقتی همراه بقیه دور سفره نشسته بودم تموم حواسم پیش ارشام ...

****************************************************** رمان گناهکار قسمت بیست و دوم اون شب با هزار بدبختی خوابیدم ولی تا صبح فکر و خیال دست از سرم برنداشت.. صبح وقتی همراه بقیه دور سفره نشسته بودم تموم حواسم پیش ارشام بود که اخماش و حسابی کشیده بود تو هم و هیچی نمی خورد.. کمی از ...

۱۵ آذر 1396
156K
******************************************************* رمان گناهکار قسمت بیست و یک سرایدار درو باز کرد..ارسلان ماشین و برد تو.. -امشب شایان نمیاد؟.. –نه امشب ازش خبری نیست..واسه یه کاری مجبور شد از شهر بره بیرون……… نگام کرد..و یه جور ...

******************************************************* رمان گناهکار قسمت بیست و یک سرایدار درو باز کرد..ارسلان ماشین و برد تو.. -امشب شایان نمیاد؟.. –نه امشب ازش خبری نیست..واسه یه کاری مجبور شد از شهر بره بیرون……… نگام کرد..و یه جور خاصی جمله ش و به زبون اورد………….. –امشب فقط منم و تو…… خودم و زدم ...

۱۵ آذر 1396
116K
رمان گناهکار قسمت بیستم «آرشام» شایان در حالی که بازوی دلارام و گرفته بود رو به من کرد .. — می دونم نمی تونی ازش دل بکنی ولی حالا نوبتی هم باشه نوبت کسی ِ ...

رمان گناهکار قسمت بیستم «آرشام» شایان در حالی که بازوی دلارام و گرفته بود رو به من کرد .. — می دونم نمی تونی ازش دل بکنی ولی حالا نوبتی هم باشه نوبت کسی ِ که قراره مالکش باشه..فکرش و نکن پسر فعلا راه افتادی خیلی کارا باهات دارم..شکستن این ...

۱۵ آذر 1396
104K
***************************************************** رمان گناهکار قسمت نوزدهم پس آرشام اونجاست..یکی از محافظا کمی دورتر از من ایستاده بود.. 2،3 دقیقه طولش داد تا اینکه یه نفر صداش زد اونم رفت سمتش.. وای خداروشکر.. دلم پَر می زد ...

***************************************************** رمان گناهکار قسمت نوزدهم پس آرشام اونجاست..یکی از محافظا کمی دورتر از من ایستاده بود.. 2،3 دقیقه طولش داد تا اینکه یه نفر صداش زد اونم رفت سمتش.. وای خداروشکر.. دلم پَر می زد واسه اون اتاق و کسی که بیش از اندازه دلتنگش بودم.. رفتم سمتش..لای در باز ...

۱۵ آذر 1396
116K
*************************************** رمان گناهکار قسمت هجدهم «دلارام» اوردنم تو یه اتاق دیگه..یه اتاق تقریبا بزرگ و شیک.. رنگ دیوارا تماما سفید..یه تخت دو نفره با طراحی فانتزی .. روتختی ساده ای از ترکیب رنگ های سفید ...

*************************************** رمان گناهکار قسمت هجدهم «دلارام» اوردنم تو یه اتاق دیگه..یه اتاق تقریبا بزرگ و شیک.. رنگ دیوارا تماما سفید..یه تخت دو نفره با طراحی فانتزی .. روتختی ساده ای از ترکیب رنگ های سفید و بنفش..و از همین رنگ بندی توی پرده ها هم به کار رفته بود.. یه ...

۱۵ آذر 1396
118K
******************************************* رمان گناهکار قسمت هفدهم مشکوک نگام کرد..هیچی نگفت..فقط همون نگاه برام بس بود تا بگم: اخه می دونی چیه؟..فرهاد و پری اتفاقی همو تو بیمارستان می بینن..وقتی که پری رفته عیادتت دوستش..فرهاد پری رو ...

******************************************* رمان گناهکار قسمت هفدهم مشکوک نگام کرد..هیچی نگفت..فقط همون نگاه برام بس بود تا بگم: اخه می دونی چیه؟..فرهاد و پری اتفاقی همو تو بیمارستان می بینن..وقتی که پری رفته عیادتت دوستش..فرهاد پری رو می رسونه ولی بین راه میگه که می خواد در مورد من باهاش حرف بزنه..به ...

۱۵ آذر 1396
141K
رمان گناهکار قسمت شانزدهم -کجا؟.. –حرف نزن..راه بیافت.. قدماش به قدری بلند و محکم بود که تقریبا دنبالش کشیده می شدم.. – منو کجا می بری؟..ول کن دستمو، چرا می کشی؟.. جوابم و نداد..تو راهرویی ...

رمان گناهکار قسمت شانزدهم -کجا؟.. –حرف نزن..راه بیافت.. قدماش به قدری بلند و محکم بود که تقریبا دنبالش کشیده می شدم.. – منو کجا می بری؟..ول کن دستمو، چرا می کشی؟.. جوابم و نداد..تو راهرویی که انتهاش در خروجی ویلا قرار داشت ایستاد..جعبه ی کوچیکی که تو دیوار کار شده ...

۱۵ آذر 1396
113K
**************************************** رمان گناهکار قسمت پانزدهم « آرشام » ارسلان _ یهو کجا غیبتون زد؟!..دلارام کجاست؟!.. — به تو ربطی نداره..بکش کنار.. خواستم از سالن برم بیرون که صدای جیغ ِ بلند یه دختر در جا ...

**************************************** رمان گناهکار قسمت پانزدهم « آرشام » ارسلان _ یهو کجا غیبتون زد؟!..دلارام کجاست؟!.. — به تو ربطی نداره..بکش کنار.. خواستم از سالن برم بیرون که صدای جیغ ِ بلند یه دختر در جا میخکوبم کرد.. به خودم اومدم..بی درنگ از سالن زدم بیرون..صدای دلارام بود..شک نداشتم که خودش ...

۱۵ آذر 1396
130K
******************************************************* رمان گناهکار قسمت چهاردهم سکوت کردم و جوابم فقط نگاهه خیره ام تو چشماش بود.. لباشو به گوشم نزدیک کرد .. — در عین حال که می ترسی ولی گستاخی..بی پروا بودنت رو حفظ ...

******************************************************* رمان گناهکار قسمت چهاردهم سکوت کردم و جوابم فقط نگاهه خیره ام تو چشماش بود.. لباشو به گوشم نزدیک کرد .. — در عین حال که می ترسی ولی گستاخی..بی پروا بودنت رو حفظ می کنی..حتی تو بدترین شرایط به رفتارت ادامه میدی.. داشتم کم کم در برابر اغوشی ...

۱ آذر 1396
131K