SHIMA

shimi.kh

بع همع بع چشمع بد نگا کن
اگع کسی باورتو عوض کرد
دوسش داشتع باش⚫ ❤ ⚫



#رمان_اول
#رمان_دوم


#رمان_همسر_اجباری

#رمان_عشق_هرزه_من



#Comments_please ^_^

#همسر_اجباری #پارت آخر #۳۸۰ در خونه رو باز کردمو رفتیم تو خونه. آریا ...آریوروبغل کرده بودو بردش به سمت اتاقش آریا:ماشاهلل پسر باباش دیگه مردی شده... آریو:پس چی بودم زن که نبودم...مرد بودم از اول ...

#همسر_اجباری #پارت آخر #۳۸۰ در خونه رو باز کردمو رفتیم تو خونه. آریا ...آریوروبغل کرده بودو بردش به سمت اتاقش آریا:ماشاهلل پسر باباش دیگه مردی شده... آریو:پس چی بودم زن که نبودم...مرد بودم از اول ... -پدر سوخته تو که خواب بودی. -خواب نبودم خودمو زدم به خواب . نموندمو ...

۲۷ شهریور 1398
68K
#همسر_اجباری #۳۷۹ صدای ویالنی به گوشم رسید این صدای یه ویالن نبود...همه صدارو شنیدنو به طرف صدا برگشتن...بادیدن صحنه روبروم. آریا .الهی من فداش بشم این آریو انقدر قشنگ میزنه وای خدددااا زیباترین صحنه ی ...

#همسر_اجباری #۳۷۹ صدای ویالنی به گوشم رسید این صدای یه ویالن نبود...همه صدارو شنیدنو به طرف صدا برگشتن...بادیدن صحنه روبروم. آریا .الهی من فداش بشم این آریو انقدر قشنگ میزنه وای خدددااا زیباترین صحنه ی زندگیم روبروم بود دوست نداشتم حتی پلک بزنم ای جانم مث باباش داره به من ...

۲۷ شهریور 1398
79K
#همسر_اجباری #۳۷۷ آنا از اتاق کیف به دست اومد بیرون اونم مثل من خنده اش گرفته بود اما خب بچه درست ادب نمیشد اگه میخندیدیم. خب پسرم اونم هم بازیشه دوستشه ... -غلط کرده دوستشه. ...

#همسر_اجباری #۳۷۷ آنا از اتاق کیف به دست اومد بیرون اونم مثل من خنده اش گرفته بود اما خب بچه درست ادب نمیشد اگه میخندیدیم. خب پسرم اونم هم بازیشه دوستشه ... -غلط کرده دوستشه. -من با این گودزیال طرف نمیشم آنا. -باشه باهاش طرف نشو...منم وقتی یه هفته دوچرخه ...

۲۷ شهریور 1398
55K
#همسر_اجباری #۳۷۸ آنا:آریا ممنونم خیلی عالی بود...فکر کردم یادت رفته -عشقم مگه میشه...آدم تولد نفسشو یادش بره... لبخندی زدو نگاهی به قسمت راستمون انداختیم هم زمان... احسانو آذین.... آرمان و مانیا... وامیر و عسل که ...

#همسر_اجباری #۳۷۸ آنا:آریا ممنونم خیلی عالی بود...فکر کردم یادت رفته -عشقم مگه میشه...آدم تولد نفسشو یادش بره... لبخندی زدو نگاهی به قسمت راستمون انداختیم هم زمان... احسانو آذین.... آرمان و مانیا... وامیر و عسل که به تازگی نامزد شده بودن... باز هم نگاه عاشقانمون به همگره خورد با تموم شدن ...

۲۷ شهریور 1398
29K
#همسر_اجباری #۳۷۵ آریا.... -جانم -من چی بپوشم... از خنده منفجر شد... -خانمم االن میریم بازار ههههرچی که دوست داشتی واست میگیرم... واقعا من از بچه بدم نمیومد خیلیم خوشحال بودم. مزه اش به این بود ...

#همسر_اجباری #۳۷۵ آریا.... -جانم -من چی بپوشم... از خنده منفجر شد... -خانمم االن میریم بازار ههههرچی که دوست داشتی واست میگیرم... واقعا من از بچه بدم نمیومد خیلیم خوشحال بودم. مزه اش به این بود آریا .آقام. زندگیم . وجودم. به بچه عالقه داشت و من باعث شدم به آرزوش ...

۲۷ شهریور 1398
80K
#همسر_اجباری #۳۷۶ آریو برگشت... -اااا...بابا...ما خیلی به هم میایم تو جه کردی -وروجک بیا وایسا دیگه االن مامان میادا. آریو اومد کنارم وایساد و ویالن به دست منم ویالن و که دم دست بود از ...

#همسر_اجباری #۳۷۶ آریو برگشت... -اااا...بابا...ما خیلی به هم میایم تو جه کردی -وروجک بیا وایسا دیگه االن مامان میادا. آریو اومد کنارم وایساد و ویالن به دست منم ویالن و که دم دست بود از کنار مبل بر داشتم روبروی هم ایستادیم. البته واسه اینکه بتونم روحرکاتش کنترل داشته باشم ...

۲۷ شهریور 1398
60K
#همسر_اجباری #۳۷۴ دکترو صدا زدمو اون برگشت رفتم وازش خواستم اجازه بده خودم به آنا بگم... رفتم داخل اتاق آروم و بی صدا رفتم سمتس چشمشو بسته بود... -آنا.... چشماشو باز کرد...و نگاهی بهم انداخت ...

#همسر_اجباری #۳۷۴ دکترو صدا زدمو اون برگشت رفتم وازش خواستم اجازه بده خودم به آنا بگم... رفتم داخل اتاق آروم و بی صدا رفتم سمتس چشمشو بسته بود... -آنا.... چشماشو باز کرد...و نگاهی بهم انداخت -جانم... -من...ینی چیزه من... من....بابا....تو...ینی....آنامامانی شدی.. آنا چشماشو با تعجب باز کردو بهم دوخت ...چی... ...

۲۷ شهریور 1398
61K
#همسر_اجباری #۳۷۳ جسم سبک آنارو رو تخت گذاشتم... دوتا پرستارو یه دکتر خانم وارد اتاق شدن... فشارشون خیلی پایینه... بعد شروع کرد به نوشتن دارو این دارو هارو سریع بگیرین... احسان کاغذو چنگ زدو بی ...

#همسر_اجباری #۳۷۳ جسم سبک آنارو رو تخت گذاشتم... دوتا پرستارو یه دکتر خانم وارد اتاق شدن... فشارشون خیلی پایینه... بعد شروع کرد به نوشتن دارو این دارو هارو سریع بگیرین... احسان کاغذو چنگ زدو بی حرف برد -راستی ایشون باردار هستن؟؟؟؟... -نه چطور... -دلیل این افت فشار شدیدو باید بفهمیم ...

۲۷ شهریور 1398
44K
#همسر_اجباری #۳۷۱ این صدای آرمان بود که بچه گونه حرف میزد مثال عرشیاست... -خدا اون روزو نیاره صدای عرشیا اینطوری باشه واگرنه دیگه نگاشم نمیکنم. -درد... خیلیم دلت بخواد صدا به این قشنگی... -بگیر بخواب ...

#همسر_اجباری #۳۷۱ این صدای آرمان بود که بچه گونه حرف میزد مثال عرشیاست... -خدا اون روزو نیاره صدای عرشیا اینطوری باشه واگرنه دیگه نگاشم نمیکنم. -درد... خیلیم دلت بخواد صدا به این قشنگی... -بگیر بخواب داداش االنه بچه روبیدار کنیآ....قرررربانت...ستاره بچینی ....فردا صبح خواب بمونی شیفتت نرسی...مریضاتو ویزیت کنی...بوس بوس ...

۲۷ شهریور 1398
72K
#همسر_اجباری #۳۷۲ زیبا....تولدش بود...منم اون روزا بخاطر ااین خانم و کاراش اصال حالم خوب نبود... زیبا هم دل خوشی از نامزدش نداشت و هامون شده بود همه کسش ...آریای بیچاره بعد از تموم شدن درسش ...

#همسر_اجباری #۳۷۲ زیبا....تولدش بود...منم اون روزا بخاطر ااین خانم و کاراش اصال حالم خوب نبود... زیبا هم دل خوشی از نامزدش نداشت و هامون شده بود همه کسش ...آریای بیچاره بعد از تموم شدن درسش دیگه زیاد زیبا تو چشمش نبود...که کنترلش کنه ....و زیبا و هامون همیشه با هم ...

۲۷ شهریور 1398
55K
#همسر_اجباری #۳۷۰ چه حالی میشی؟؟؟ میدونی چرا میگم درکم میکنی...چون به عشقت اعتماد دارم چون میدونم تو فقط و فقط تو این دنیای به این بزرگی مال منی وقلبت واسه من میزنه آرومه جونم... آنا ...

#همسر_اجباری #۳۷۰ چه حالی میشی؟؟؟ میدونی چرا میگم درکم میکنی...چون به عشقت اعتماد دارم چون میدونم تو فقط و فقط تو این دنیای به این بزرگی مال منی وقلبت واسه من میزنه آرومه جونم... آنا انگار آروم شده بود چون دیگه اثر از گریه و هق هقش نبود.. یهو دستشو ...

۲۷ شهریور 1398
54K
#همسر_اجباری #۳۶۹ من همه نیستم. -خب عزیزم هروقت رفتیم خونه واست میگیرم دلیل نمیشه با چماق دنبالم کنی.. -دوست داشتم دلم میخواد... -با این که دلم نمیاد بزنمت ولی خب من کال همیشه شبا تسویه ...

#همسر_اجباری #۳۶۹ من همه نیستم. -خب عزیزم هروقت رفتیم خونه واست میگیرم دلیل نمیشه با چماق دنبالم کنی.. -دوست داشتم دلم میخواد... -با این که دلم نمیاد بزنمت ولی خب من کال همیشه شبا تسویه حساب میکنم.. -ااااا ...آریا...خیلی پرویی... شیش ماه بعد... راوی... پستچی احضاری داد گاه رو در ...

۲۷ شهریور 1398
79K
#همسر_اجباری #۳۶۸ آریا مرده...که تو غمت پول باشه...مگه نگفتم هرجا که مشکل خوردی به من بگو.... مگه نمیگی من داداشتم رفیقتم ....مگه نگفتی...مگه من نگفتم من همیشه باهاتم...از جونم واست مایه میزارم اینکه پوله... مناقصه ...

#همسر_اجباری #۳۶۸ آریا مرده...که تو غمت پول باشه...مگه نگفتم هرجا که مشکل خوردی به من بگو.... مگه نمیگی من داداشتم رفیقتم ....مگه نگفتی...مگه من نگفتم من همیشه باهاتم...از جونم واست مایه میزارم اینکه پوله... مناقصه دوبی کنسل میشه و واسه سال بعد تو مناقصه شرکت میکنیم... اون پولو بر میداری ...

۲۷ شهریور 1398
48K
#همسر_اجباری #۳۶۷ نرسیده بهشون بودیم که احسان گفت.... -آریا همین یه قلمو کم داشتی اونم زی زی )زن زلیل( شدن بود. آخه بمیرم الهی -آرمان من نیستم تو چرا اینو راه میدی... -خب چکار کنم ...

#همسر_اجباری #۳۶۷ نرسیده بهشون بودیم که احسان گفت.... -آریا همین یه قلمو کم داشتی اونم زی زی )زن زلیل( شدن بود. آخه بمیرم الهی -آرمان من نیستم تو چرا اینو راه میدی... -خب چکار کنم دادا از وقتی تورفتی کال پالسه منم که همش یا مطبم یا بیمارستان... با همه ...

۲۷ شهریور 1398
75K
#همسر_اجباری #۳۶۶ از پله ها پایین رفتم و سریع سوار ماشین شدم... آریا رفته بود دستشویی منم از بس منتظر موندم کالفه شدمو اومدم پایین... خخخخ...داره میاد.واییی نگاهش کن پاچه شلوارشو واسه اینکه رفته بود ...

#همسر_اجباری #۳۶۶ از پله ها پایین رفتم و سریع سوار ماشین شدم... آریا رفته بود دستشویی منم از بس منتظر موندم کالفه شدمو اومدم پایین... خخخخ...داره میاد.واییی نگاهش کن پاچه شلوارشو واسه اینکه رفته بود دستشویی زده بود باال...یاخدا خیلی با نمک بود...چقدم خودشو میگیره وقتی راه میره... یه شلواره ...

۲۷ شهریور 1398
60K
#همسر_اجباری #۳۶۴ دستشو نوازش گونه رو سرم کشید. -قربونت برم چرا میلرزی ببینمت منو از خودش جدا کرد آنااا....ببین منو... گریه نکن ...توچرا داری گریه میکنی؟؟؟ ینی از وجود من ناراحتی؟؟؟ -نه ...نه اصال. -پس ...

#همسر_اجباری #۳۶۴ دستشو نوازش گونه رو سرم کشید. -قربونت برم چرا میلرزی ببینمت منو از خودش جدا کرد آنااا....ببین منو... گریه نکن ...توچرا داری گریه میکنی؟؟؟ ینی از وجود من ناراحتی؟؟؟ -نه ...نه اصال. -پس دیگه گریه نداره. -من خیلی از این بابت خوشحالم...قبل از این هم تورو با تمام ...

۲۷ شهریور 1398
43K
#همسر_اجباری #۳۶۵ فتم نشستمو واسم لقمه میگرفت و بهم میداد وسط لقمه ها بودیم که.. میگم آنا مامانت زنگ زد وقتی صبحونه اتو خوردی بهش زنگ بزن ... -چشم... -چشمت بی بال مامان بچه هام.. ...

#همسر_اجباری #۳۶۵ فتم نشستمو واسم لقمه میگرفت و بهم میداد وسط لقمه ها بودیم که.. میگم آنا مامانت زنگ زد وقتی صبحونه اتو خوردی بهش زنگ بزن ... -چشم... -چشمت بی بال مامان بچه هام.. -آریا چه خبره بچه بچه میکنی واسه من ... -خانمم خب من نمیخوام بابا بزرگ ...

۲۷ شهریور 1398
71K
#همسر_اجباری #۳۶۳ آنا جان حرف شما درست اما به احتمال زیاد...با این حرفایی که تو زدی...و عالئمی که گفتی.االن زنگ میزنم میرم دنبالش بیاد ویزیتت کنه.اما مطمئنم که اون عوضی نتونسته... اومد و کنارم نشست. ...

#همسر_اجباری #۳۶۳ آنا جان حرف شما درست اما به احتمال زیاد...با این حرفایی که تو زدی...و عالئمی که گفتی.االن زنگ میزنم میرم دنبالش بیاد ویزیتت کنه.اما مطمئنم که اون عوضی نتونسته... اومد و کنارم نشست. ینی راست میگفت ...ینی...اشک تمام صورتم خیس کرد مانیا هم اشکش در اومده بود ...واقعا ...

۲۷ شهریور 1398
56K
#همسر_اجباری #۳۶۲ فقط آنا...آنا داره از درد به خودش میپیچه. .... زود تورو خدا ... آریا گوشی رو قطع کردو بوسه ای به سرم زدو پاشد...یه تک پوش واسه خودش برداشت... آریا هیچی تنش نبود ...

#همسر_اجباری #۳۶۲ فقط آنا...آنا داره از درد به خودش میپیچه. .... زود تورو خدا ... آریا گوشی رو قطع کردو بوسه ای به سرم زدو پاشد...یه تک پوش واسه خودش برداشت... آریا هیچی تنش نبود جز یه شلوارک... از تو کمد یه سارفن و و شلوار برداشت و اومد طرفم ...

۲۷ شهریور 1398
53K
#همسر_اجباری #۳۶۰ ممنون بابت تمام زحمتایی که واسم کشیدی. -شیرینی راه فرارتو بستم ها بازم داری مزه میریزی... و خیلی خبیثانه اومد سمتم قبل از اینکه دستش بهم برسه دوییدم سمت اتاق و درو بستم ...

#همسر_اجباری #۳۶۰ ممنون بابت تمام زحمتایی که واسم کشیدی. -شیرینی راه فرارتو بستم ها بازم داری مزه میریزی... و خیلی خبیثانه اومد سمتم قبل از اینکه دستش بهم برسه دوییدم سمت اتاق و درو بستم و کلیدش کردم.... صدای داد اومد.. باالخره که میای بیرون شیرینی...من پشت درم حاال خود ...

۲۷ شهریور 1398
36K