saminiiii

saminiiii

زمین بهشت میشود روزی که مردم بفهمند هیچ چیز عیب نیست بجز مسخره کردن دیگران
هیچ چیز گناه نیست جز حق الناس
هیچ چیز ثواب نیست جز خدمت به دیگران
هیچ کس اسطوره نیست جز در مهربانی و انسانیت
هیچ دینی باارزش تر از انسانیت نیست و هیچ چیز جاودانه نمیماند جز عشق
هیچ چیز ماندگار نیست جز خوبی

ادامه پارت شصت و هفت منو شهلا هنوز چشمامون اندازه دوتا سکه صد تومنی بود که من بالاخره به حرف اومدم و گفتم شیدا چرا اینجور یبا خودت میکنی ؟انگار داغ دلش تازه شده برامون ...

ادامه پارت شصت و هفت منو شهلا هنوز چشمامون اندازه دوتا سکه صد تومنی بود که من بالاخره به حرف اومدم و گفتم شیدا چرا اینجور یبا خودت میکنی ؟انگار داغ دلش تازه شده برامون گفت :دور از گوشتون دقیقا یک ماه پیش از دانشگاه تعطیل شدیم من دم در ...

۱ روز پیش
52K
پارت شصت و هفتم منو شهلا با تعجب خیره شده بودیم بهش و چه فکرایی که نکردیم که شیدا گفت :شما دوتا نره غول شاهد گند کاریاش هستین که مگه نه؟ شهلا شماره خونه این ...

پارت شصت و هفتم منو شهلا با تعجب خیره شده بودیم بهش و چه فکرایی که نکردیم که شیدا گفت :شما دوتا نره غول شاهد گند کاریاش هستین که مگه نه؟ شهلا شماره خونه این افریته رو بده من زود باش

۱ روز پیش
6K
پارت شصت و ششم شهلا:افسانه خودتی ؟ افسانه: س.س.س.سلام شهلا شهلا:شهلا و مرض چجور ی روت میشه اسممو بیاری افسانه:بخدا من نمیدونستم شاهین داداش توعه شهی:برو بابا خیلی خلی ها من open mind تر از ...

پارت شصت و ششم شهلا:افسانه خودتی ؟ افسانه: س.س.س.سلام شهلا شهلا:شهلا و مرض چجور ی روت میشه اسممو بیاری افسانه:بخدا من نمیدونستم شاهین داداش توعه شهی:برو بابا خیلی خلی ها من open mind تر از این حرفام ولی تعجب کردم با داداش من ?خیلی جالبه شاهین خاک تو سرت با ...

۱ روز پیش
31K
پارت شصت و پنجم شهلا:تازه فهمیدی؟ شیدا:اینا تازه گی نداره اولا ماهم مثل تو علاقه داشتیم بفهمیم ولی بیخیال شدیم من:نه الان نشونتون میدم بفهمین زنگ زدم به شاهین بعد چند تا بوق برداشت شاهین:بـــــــع ...

پارت شصت و پنجم شهلا:تازه فهمیدی؟ شیدا:اینا تازه گی نداره اولا ماهم مثل تو علاقه داشتیم بفهمیم ولی بیخیال شدیم من:نه الان نشونتون میدم بفهمین زنگ زدم به شاهین بعد چند تا بوق برداشت شاهین:بـــــــع سلام لوس ننر خودمون میدونم دلت برام تنگ شده میخوام بگم امشب تشریمو نمیارم بعدا ...

۱ روز پیش
26K
پارت شصت و چهارم خلاصه بعد یه عالمه که کل کل کردیم بالاخره شهی دست برداشت و خفه شد به معنای واقعی از حموم اومدم بیرون دیدم نه انگار نه انگار وایساده ممو نگاه میکنه ...

پارت شصت و چهارم خلاصه بعد یه عالمه که کل کل کردیم بالاخره شهی دست برداشت و خفه شد به معنای واقعی از حموم اومدم بیرون دیدم نه انگار نه انگار وایساده ممو نگاه میکنه این شهی خره این بشر انگارشعور نداره منم زبونم و براش در اوردم و رفتم ...

۱ روز پیش
11K
پارت شصت و سوم کردیم طبق قولی که بابا قبل رفتن به آمریکا بهم داده بود ست اتاقمم عوض کرد که امروز وسایل به دستم می‌رسید و باید میرفتم دکورش رو عوض میکردم رسیدیم خونه ...

پارت شصت و سوم کردیم طبق قولی که بابا قبل رفتن به آمریکا بهم داده بود ست اتاقمم عوض کرد که امروز وسایل به دستم می‌رسید و باید میرفتم دکورش رو عوض میکردم رسیدیم خونه تمام کتابا و مدادهای که خریده بودم با کوله و جامدادی و اینا رو گذاشتم ...

۱ روز پیش
39K
پارت شصت و دوم من :اوی با یه خانم متشخص امریکایی اینجوری حرف نزن رفتم اونور ابرو هرچی ایرانیه رو میبرم شهلا:جااااااااااان ؟؟؟؟هه امریکایی خودت تو کدوم قبرستون بزرگ شدی مگه حالا دنیا متولد امریکایی ...

پارت شصت و دوم من :اوی با یه خانم متشخص امریکایی اینجوری حرف نزن رفتم اونور ابرو هرچی ایرانیه رو میبرم شهلا:جااااااااااان ؟؟؟؟هه امریکایی خودت تو کدوم قبرستون بزرگ شدی مگه حالا دنیا متولد امریکایی بزرگ شده س خو نیستی حالا خانم واسه ما امریکایی شده من:اه شهلا بمیر چقد ...

۱ روز پیش
41K
پارت شصت و یکم بابا:خب حالا که خجالت کشیدی خوب شد چون یه چیزی برات میخوام بزارم کیف کنی رزا اون فلش من همراهته که ثمین اهنگ میریخت توش؟ مامان:نمیدانم بزارببینم.... اممممم اره ایناهاش بابا:خب ...

پارت شصت و یکم بابا:خب حالا که خجالت کشیدی خوب شد چون یه چیزی برات میخوام بزارم کیف کنی رزا اون فلش من همراهته که ثمین اهنگ میریخت توش؟ مامان:نمیدانم بزارببینم.... اممممم اره ایناهاش بابا:خب بده من این کنترل هم بده ببینم مامان :باوشه بابا یه عالمه گشت دنبال یه ...

۱ روز پیش
39K
پارت شصتم مامان:خب بپرس ببینم من :خب خواننده مورد علاقه من کیه؟؟؟؟حدس بزنید مامان:اندی؟ من:خخخخخخخخخ اندی خواننده س مامان :واسه شوخی گفتم خب حسین تهی ؟ من:نه بابا:ایوان بند من:جزوشون هست یکیشو درست گفتی مامان:مگه ...

پارت شصتم مامان:خب بپرس ببینم من :خب خواننده مورد علاقه من کیه؟؟؟؟حدس بزنید مامان:اندی؟ من:خخخخخخخخخ اندی خواننده س مامان :واسه شوخی گفتم خب حسین تهی ؟ من:نه بابا:ایوان بند من:جزوشون هست یکیشو درست گفتی مامان:مگه چندتاس؟ من:دوتا مامان:اون یکی هم باور کن علی یاسینیه چون مارو با این کشت همش ...

۱ روز پیش
11K
پارت پنجاه و نهم وایییی عین خر تیتاپ زده کیف کردم من امریکایی ام وااااااااااییییییی مامان اوه حالا انگار نمیدونستم از همون اولم میدونستم امریکا دنیا اومدم و بعد دنیا اومدنم اومدن ایران ولی خرکیف ...

پارت پنجاه و نهم وایییی عین خر تیتاپ زده کیف کردم من امریکایی ام وااااااااااییییییی مامان اوه حالا انگار نمیدونستم از همون اولم میدونستم امریکا دنیا اومدم و بعد دنیا اومدنم اومدن ایران ولی خرکیف شدم که شهرم به این قشنگیه و الان فهمستم چرو وقتی میگفتم ببرینم امریکا نمیبردنم ...

۱ روز پیش
28K
پارت پنجاه و هشتم برای من گذاشته من همه ی این کارا رو بخواطر توکردم بغلش کردم خیلی این زنو من دوست داشتم خیـــلی زیاد نمیدونم چرا بغضم گرفت و تو بغلش گریه کردم تا ...

پارت پنجاه و هشتم برای من گذاشته من همه ی این کارا رو بخواطر توکردم بغلش کردم خیلی این زنو من دوست داشتم خیـــلی زیاد نمیدونم چرا بغضم گرفت و تو بغلش گریه کردم تا خالی شم وقتی تقریبا خالی شدم بلندم کرد و گفت: مامانی دخترقشنگم چرا گریه میکنی ...

۱ روز پیش
45K
پارت پنجاه و هفتم منم به تبعیت از مامان رفتم اتاق مامان امیلی رو ببینم یه و بایه اتاق خیلی محشر دیگه اشنا شدم یه تخت دونهره شکلاتی که با روتختی قرمز اتیشی پوشیده شده ...

پارت پنجاه و هفتم منم به تبعیت از مامان رفتم اتاق مامان امیلی رو ببینم یه و بایه اتاق خیلی محشر دیگه اشنا شدم یه تخت دونهره شکلاتی که با روتختی قرمز اتیشی پوشیده شده بود و پرده های کرم و کمد و پاتختی شکلاتی که روی کشو های پاتختی ...

۱ روز پیش
48K
پارت پنجاه و ششم خدایا خودت کمکم کن فقط خودت میتونی کمکم کنی مامان و بابا میدیدنم ولی برام مهم نبود با ایگ وجود هنوز بهشون میگم مامان و بابا چون بزرگم کردن نزاشتن کمبودی ...

پارت پنجاه و ششم خدایا خودت کمکم کن فقط خودت میتونی کمکم کنی مامان و بابا میدیدنم ولی برام مهم نبود با ایگ وجود هنوز بهشون میگم مامان و بابا چون بزرگم کردن نزاشتن کمبودی داشته باشم شاید اگه من جای مامان رزا بودم اینقد خودم نابود شده بودم که ...

۱ روز پیش
41K
پارت پنجاه و پنجم نفروختی؟ من:چون همه ی مسافراتایی که با امیلی میرفتم با همین ماشین بودیم و یه جورایی یه یادگاری از امیلیه که با هم پول گذاشتیم خریدیمش که بعد من سهمش و ...

پارت پنجاه و پنجم نفروختی؟ من:چون همه ی مسافراتایی که با امیلی میرفتم با همین ماشین بودیم و یه جورایی یه یادگاری از امیلیه که با هم پول گذاشتیم خریدیمش که بعد من سهمش و دادم و ماشین شد مال خودم اول مال دوتامون بود مهران :خب که اینطور برای ...

۱ روز پیش
27K
پارت پنجاه و چهارم گفتم نه ازدوریته که ناراحتم از بیقراری های دخترت از این که میترسم واسش مادر خوبی نباشم و تو ازم ناراحت بشی ! امیلی با لبخند گفت :نترس مادر خوبی میشی ...

پارت پنجاه و چهارم گفتم نه ازدوریته که ناراحتم از بیقراری های دخترت از این که میترسم واسش مادر خوبی نباشم و تو ازم ناراحت بشی ! امیلی با لبخند گفت :نترس مادر خوبی میشی بچه خودته الان پس من ازت ناراحت نمیشم باشه؟الانم برو وقت زیادی نداری باید کار ...

۱ روز پیش
51K
پارت پنجاه و سوم دلم بازم گرفت یه زخم که هیچ وقت خوب نمیشه از مرگ بهترین دوستم تنها پناهم تو این غربت لعنتی کسی که هیچ وقت تنهام نزاشت روزی که فهمیدم مهران میخواد ...

پارت پنجاه و سوم دلم بازم گرفت یه زخم که هیچ وقت خوب نمیشه از مرگ بهترین دوستم تنها پناهم تو این غربت لعنتی کسی که هیچ وقت تنهام نزاشت روزی که فهمیدم مهران میخواد بیاد خواستگاریم با ادوارد نامزد بودن و کلی بهم دلداری داد که ترسی نداره و ...

۱ روز پیش
53K
پنجاه و دوم برای علاقه ای که به ثمین داشتم مجبور بودم ولی این دلیل اصلیم نبود چون داغون میشد و امیدوارم امیلی راضی باشه دارو ندارمو گذاشته بودم برای فروش خونمو فروخته بودم که ...

پنجاه و دوم برای علاقه ای که به ثمین داشتم مجبور بودم ولی این دلیل اصلیم نبود چون داغون میشد و امیدوارم امیلی راضی باشه دارو ندارمو گذاشته بودم برای فروش خونمو فروخته بودم که چهار ماه فرجه داشتم برای خالی کردنش و مطبمم که فردا تحویل میدادم و ادوارد ...

۱ روز پیش
43K
پارت پنجاه و یکم مخصوصا ادوارد مجبور بود خودشو جلوی رزا قوی نشون بده ولی از درون بدجوری شکسته بود به پدرو مادرشون گفته بودن بچه دوماه زودتر دنیا اومده و برای همیشه برمیگردن ایران ...

پارت پنجاه و یکم مخصوصا ادوارد مجبور بود خودشو جلوی رزا قوی نشون بده ولی از درون بدجوری شکسته بود به پدرو مادرشون گفته بودن بچه دوماه زودتر دنیا اومده و برای همیشه برمیگردن ایران و خانواده هاشون منتظر برگشت این دو نفر بودن و دیدن اون ثمین کوچولو مادر ...

۱ روز پیش
23K
پارت پنچاهم دختر چشم ابی امیلی و ادوارد ولی بعد از سه روز یه اتفاق خیلی بد تصادف امیلی و ادوارد که ادوارد ضربه مغزی شد و درجا تموم کرد و امیلی بعد از پنج ...

پارت پنچاهم دختر چشم ابی امیلی و ادوارد ولی بعد از سه روز یه اتفاق خیلی بد تصادف امیلی و ادوارد که ادوارد ضربه مغزی شد و درجا تموم کرد و امیلی بعد از پنج روز داخل کما چشم هاشو باز کرد و رزا رو کنار تختش درحال اشک ریختن ...

۱ روز پیش
38K
سلام بچه ها سعی میکنم تا شنبه پارت پنجاهم رو بزارم نظراتونو بگین همه شو میخونم و بگین دوست داین چند تا پارت باشه و چجوری تموم بشه اصلا خوبه بده انتقاد و نظراتونو بهم ...

سلام بچه ها سعی میکنم تا شنبه پارت پنجاهم رو بزارم نظراتونو بگین همه شو میخونم و بگین دوست داین چند تا پارت باشه و چجوری تموم بشه اصلا خوبه بده انتقاد و نظراتونو بهم بگین لطفا سپاس 😊

۶ روز پیش
4K