sara.teb

saeed.teb

مـن اگـر نـیکـم و گـر بـد،تـو بـرو خـود راه بـاش
قبل از لایک کردن ی نگاه ب متن پست کنید
ونظرتونو بگید❤

من هیچوقت نتوانستم دل کسی را سهم خودم کنم، هیچوقت بودنم کنار کسی آرامش بخش نبود، هیچکس با خنده هایم عاشق نشد.. هیچکس بود یا نبود من را حس نمیکرد.. من برعکس تمام دختر ها ...

من هیچوقت نتوانستم دل کسی را سهم خودم کنم، هیچوقت بودنم کنار کسی آرامش بخش نبود، هیچکس با خنده هایم عاشق نشد.. هیچکس بود یا نبود من را حس نمیکرد.. من برعکس تمام دختر ها دلباخته نداشتم! من فقط خودم بودم و قلبی که بار ها زیر دست و پا ...

۱۴ بهمن 1395
259
. شوکه شدم از شنیدن اتفاقایی که روحمم ازش خبر نداشت... گفتم تو که میدونی، من خواهر بهمنم ، تو نامزدش بودی... گفت چه نامزدی..؟یا نبود ، اگه هم میومد به خاطر بچه بود.. طلبکارم ...

. شوکه شدم از شنیدن اتفاقایی که روحمم ازش خبر نداشت... گفتم تو که میدونی، من خواهر بهمنم ، تو نامزدش بودی... گفت چه نامزدی..؟یا نبود ، اگه هم میومد به خاطر بچه بود.. طلبکارم بود..حرصی شدم... گفتم خودتم میدونستی نامزدیتون اجباری بود ، به خاطر بچه که حتی از ...

۱۲ دی 1395
98
. به قدری اوضاع بهم ریخته و افتضاح بود که به کل مشکلات خودمو فراموش کرده بودم ، بهمنو به زور با پسرخالش فرستادم شمال ، اصرار میکرد همراش برم ، ولی احساس میکردم یه ...

. به قدری اوضاع بهم ریخته و افتضاح بود که به کل مشکلات خودمو فراموش کرده بودم ، بهمنو به زور با پسرخالش فرستادم شمال ، اصرار میکرد همراش برم ، ولی احساس میکردم یه سری حرفا هست که باید از زبون ترانه بشونم... بهمنو راهی کردم و موندم بیمارستان ...

۹ دی 1395
104
دیگه داشتم خفه میشدم ، از اورژانس اومدم بیرون ، دیدم هوا روشنه ، چتِ چت بودم ، فقط نشستم اینجا و سیگار کشیدم... دروغ چرا گریه هم کردم ، در عرض چن ساعت چطور ...

دیگه داشتم خفه میشدم ، از اورژانس اومدم بیرون ، دیدم هوا روشنه ، چتِ چت بودم ، فقط نشستم اینجا و سیگار کشیدم... دروغ چرا گریه هم کردم ، در عرض چن ساعت چطور زندگیم از این رو به اون رو شده بود... نمیدونستم این تغییر خوبه یا بد... ...

۳ دی 1395
123
جوری صدا داد که گفتم بچه ترکید جیغش رفت هوا ، خونریزی داشت ، مث سگ ترسیده بودم ،فقط میگفتم بچم ، بچم سریع برش داشتم که بیایم بیمارستان ، به دوستش سمیرا هم زنگ ...

جوری صدا داد که گفتم بچه ترکید جیغش رفت هوا ، خونریزی داشت ، مث سگ ترسیده بودم ،فقط میگفتم بچم ، بچم سریع برش داشتم که بیایم بیمارستان ، به دوستش سمیرا هم زنگ زدم که بیاد ، گفت صب میاد بیمارستان تو راه فقط از خدا میخواستم جفتشون ...

۲۹ آذر 1395
193
سراسیمه رفتم بیمارستان ، دقیقا نگفته بود چی شده ، فقط میدونستم ترانه حالش بده ، پیش خودم حساب کردم الان که تیر ماهه ، هنوز چن ماه مونده تا زایمانش ... با کلی فکرای ...

سراسیمه رفتم بیمارستان ، دقیقا نگفته بود چی شده ، فقط میدونستم ترانه حالش بده ، پیش خودم حساب کردم الان که تیر ماهه ، هنوز چن ماه مونده تا زایمانش ... با کلی فکرای مزخرف رسیدم بیمارستان ، گفته بود تو اورژانسه ... گوشیمو دراوردم که بهش زنگ بزنم ...

۲۸ آذر 1395
123
. سرمو از زیر پتو بیرون میارم و یکی از چشمامو باز میکنم... هنوز تو تراس وایساده ، از همین فاصله هم میتونم بفهمم بدن بدون لباسش از سرما مورمور شده... نگاهی به من میندازه ...

. سرمو از زیر پتو بیرون میارم و یکی از چشمامو باز میکنم... هنوز تو تراس وایساده ، از همین فاصله هم میتونم بفهمم بدن بدون لباسش از سرما مورمور شده... نگاهی به من میندازه و میگه ، بیا‌.. میگم هوم..؟ میگه بیا ببین چه باحاله... خمیازه ای میکشم و ...

۱۹ آذر 1395
60
#پروف#تصویرزمینه

#پروف#تصویرزمینه

۱۸ آذر 1395
163
با کلید درو باز کردم و بی سر و صدا رفتم تو.... نه اینکه ازش بترسم ، نه ، فقط حوصله جنگ و دعوا نداشتم.... اصن حوصله خودمم نداشتم‌‌‌... رو کاناپه نشسته بود و سیگار ...

با کلید درو باز کردم و بی سر و صدا رفتم تو.... نه اینکه ازش بترسم ، نه ، فقط حوصله جنگ و دعوا نداشتم.... اصن حوصله خودمم نداشتم‌‌‌... رو کاناپه نشسته بود و سیگار میکشید... بی توجه بهش ، شال نازکمو از روی تیغ تیغیای تازه بلند شدم برداشتم ...

۱۴ آذر 1395
107
درو قفل کردم و کنارش زانو زدم.. سی سانت اونطرفتر ، پشت در زانو زد.. آروم و پشیمون گفت باز کن درو.. چشمامو بستم و حرفی نزدم.. گفت خانومم...؟ چیلیک چیلیک خون از دماغم میریخت ...

درو قفل کردم و کنارش زانو زدم.. سی سانت اونطرفتر ، پشت در زانو زد.. آروم و پشیمون گفت باز کن درو.. چشمامو بستم و حرفی نزدم.. گفت خانومم...؟ چیلیک چیلیک خون از دماغم میریخت روی سرامیک سفید.. بی رمق گفتم گمشو حروم زاده.. با مشت کوبید به در و ...

۱۴ آذر 1395
125
۱۳ آذر 1395
51
میریخت اشک و ریملت بر سینه ی لختم با دست لرزانت برایش شام میپختم روحت دو قسمت شد میان ما ترک خوردی خوردی به لب هایم مرا نون و نمک خوردی بوسیدمت بوسیدمت بوسیدمت از ...

میریخت اشک و ریملت بر سینه ی لختم با دست لرزانت برایش شام میپختم روحت دو قسمت شد میان ما ترک خوردی خوردی به لب هایم مرا نون و نمک خوردی بوسیدمت بوسیدمت بوسیدمت از دور هر شب کتک خوردی کتک خوردی کتک خوردی راه فراری نیست از این خواب ...

۲۹ آبان 1395
73
- وقتی بچه بودیم،مادرم یک عادت قشنگ داشت:وقتی توی آشپزخانه غذا میپخت برای خودش یواشکی یک پرتقال چهارقاچ میکرد و میخورد.من و خواهرم هم بعضی وقتها مچش را میگرفتیم و میگفتیم:ها!ببین! باز داره تنهایی پرتقال ...

- وقتی بچه بودیم،مادرم یک عادت قشنگ داشت:وقتی توی آشپزخانه غذا میپخت برای خودش یواشکی یک پرتقال چهارقاچ میکرد و میخورد.من و خواهرم هم بعضی وقتها مچش را میگرفتیم و میگفتیم:ها!ببین! باز داره تنهایی پرتقال میخوره و میخندیدیم.مادرم هم میخندید.خنده هایش واقعی بود اما یک حس گناه همراهش بود.مثل بچه ...

۱۲ آبان 1395
87
بعد از سال ها همدیگر را دیده بودیم، رفیق خوبی بود آن سال ها. اما خب میدانی که تقدیر سرگرمی اش همین است، اینکه خوب ها را از تو بگیرد. بعد از روبوسی بلافاصله بدون ...

بعد از سال ها همدیگر را دیده بودیم، رفیق خوبی بود آن سال ها. اما خب میدانی که تقدیر سرگرمی اش همین است، اینکه خوب ها را از تو بگیرد. بعد از روبوسی بلافاصله بدون اینکه مجال بدهد پرسید خب چه خبر ؟ آن لحظه انگار دنیا برایم از حرکت ...

۱۷ مهر 1395
56
پاکت سیگارمو گذاشتم رو میز مشمای دورشو کندم اولین نخ رو دود کردم . سنگینی پاکت نو رو دوس داشتم . صدای نوتفیکیشن گوشیم در اومد اس ام اس بود از

پاکت سیگارمو گذاشتم رو میز مشمای دورشو کندم اولین نخ رو دود کردم . سنگینی پاکت نو رو دوس داشتم . صدای نوتفیکیشن گوشیم در اومد اس ام اس بود از " اون " ! بازش کردم - ما رسیدیم آخر خط ، ممنون بابت این مدت که بودی . ...

۱۱ مهر 1395
54
باورش سخت است فکر کردن به این جمله: تا وقتی که حالش را نپرسی سراغش را نگیری، پیامی ندهی، زنگی نزنی، از تو یادی نخواهد کرد و سراغت را نخواهد گرفت...! اینکه همیشه به یادشان ...

باورش سخت است فکر کردن به این جمله: تا وقتی که حالش را نپرسی سراغش را نگیری، پیامی ندهی، زنگی نزنی، از تو یادی نخواهد کرد و سراغت را نخواهد گرفت...! اینکه همیشه به یادشان باشی تا یادت کنند، سخت است. اینکه همیشه باید اول «تو» پیشقدم شوی و پیامی ...

۶ مهر 1395
50
اولین باری که بعد از کلی وقت دیدمش، وقتی یک جوراهایی هنوز دلخور بودیم و سرسنگین، گفتم

اولین باری که بعد از کلی وقت دیدمش، وقتی یک جوراهایی هنوز دلخور بودیم و سرسنگین، گفتم "اگه یه روزی بفهمی من یه مریضی خیلی سخت دارم چیکار میکنی؟" اخم کرد و پرسید "یعنی چی؟" دوباره گفتم "یعنی همین دیگه، فکر کن من الان بیمارم، مریضیم هم خیلی سخت و ...

۵ مهر 1395
99
پستچی ... چهارده ساله که بودم، عاشق پستچی محل شدم. خیلی تصادفی رفتم در را باز کنم و نامه را بگیرم، او پشتش به من بود. وقتی برگشت قلبم مثل یک بستنی، آب شد و ...

پستچی ... چهارده ساله که بودم، عاشق پستچی محل شدم. خیلی تصادفی رفتم در را باز کنم و نامه را بگیرم، او پشتش به من بود. وقتی برگشت قلبم مثل یک بستنی، آب شد و زمین ریخت! انگار انسان نبود، فرشته بود! قاصد و پیک الهی بود، از بس زیبا ...

۲۳ شهریور 1395
60
یه روز یکی بهم گفت هیچوقت بعد از ساعت 2 شب تصمیم نگیر، فقط بخواب.... پرسیدم چرا؟ گفت که به نظر من یه هورمونی بعد ساعت 2 تو بدنت ترشح میشه که باعث میشه یه ...

یه روز یکی بهم گفت هیچوقت بعد از ساعت 2 شب تصمیم نگیر، فقط بخواب.... پرسیدم چرا؟ گفت که به نظر من یه هورمونی بعد ساعت 2 تو بدنت ترشح میشه که باعث میشه یه تصمیمی بگیری یا یه کاری بکنی که هیچوقت ساعت 7 صبح نمیکنی، بهت جیگر میده ...

۲۱ شهریور 1395
66
در میان روزها از

در میان روزها از "روز دوم" بدم می‌آید ... روز دوم بی ‌رحم‌ ترین روز است ، با هیچکس شوخی ندارد ، در روز دوم همه‌چیز منطقی‌ست ، حقایق آشکار است و به هیچ وجه نمیتوان سر ِخود را شیره مالید ... مثلا روز اول مهر همیشه روز خوبی بود ...

۱۹ شهریور 1395
67