عشق با طعم تلخ

roman.o

لینک چنل رمانم👇
https://t.me/joinchat/AAAAAE9hw2mnlfUpWpxNfA
عضو شید

#parsa kosholoooo

#parsa kosholoooo

۲۳ مهر 1398
463
#arsh

#arsh

۲۳ مهر 1398
240
#parinaz

#parinaz

۲۳ مهر 1398
253
#sharzad

#sharzad

۲۳ مهر 1398
237
#farhan

#farhan

۲۳ مهر 1398
242
#prham

#prham

۲۳ مهر 1398
239
#ana

#ana

۲۳ مهر 1398
399
#partپایانی آرایشم رو پاک کردم لباسم رو عوض کردم، احساس سبکی می‌کردم؛ آخه عادت نداشتم با یک مَن آرایش باشم؛ تا رفتم داخل اتاق با دیدن پرهام روی تخت با داد گفتم: - بیرون! نکنه ...

#partپایانی آرایشم رو پاک کردم لباسم رو عوض کردم، احساس سبکی می‌کردم؛ آخه عادت نداشتم با یک مَن آرایش باشم؛ تا رفتم داخل اتاق با دیدن پرهام روی تخت با داد گفتم: - بیرون! نکنه قانونمون یادت رفته؟! بدبخت از خواب پرید با چشم‌های بسته نالید: - به‌جان خودم کاری ...

۲۱ مهر 1398
269
#عشق_باطعم_تلخ #part149 نفس عمیقی کشیدم نگاهی کوتاهی به پرهام کردم و بعد به جمع نگاهی کردم و با صدای لرزان و پر از استرسی گفتم: - با اجازه مادرم، پدرم، دایی، عمو شایان، خاله پریا ...

#عشق_باطعم_تلخ #part149 نفس عمیقی کشیدم نگاهی کوتاهی به پرهام کردم و بعد به جمع نگاهی کردم و با صدای لرزان و پر از استرسی گفتم: - با اجازه مادرم، پدرم، دایی، عمو شایان، خاله پریا و همه‌ی بزرگ‌ترهای جمع بله. بله رو محکم ‌تر گفتم اما لرزش صدام حس می‌شد. ...

۲۱ مهر 1398
646
#عشق_باطعم_تلخ #part148 قرار شد از فردا خرید عروسیمون رو شروع کنیم؛ این‌قدر ذوق داشتم که نگو داشتم، به پرهام می‌رسیدم، در مقابل تمام اون‌هایی که جدایی مارو می‌خواستن، موفق شده بودیم. صبح گروهی رفتیم پاساژ، ...

#عشق_باطعم_تلخ #part148 قرار شد از فردا خرید عروسیمون رو شروع کنیم؛ این‌قدر ذوق داشتم که نگو داشتم، به پرهام می‌رسیدم، در مقابل تمام اون‌هایی که جدایی مارو می‌خواستن، موفق شده بودیم. صبح گروهی رفتیم پاساژ، آرش و پرینازم بودند اول از لباس شروع کردیم بعد انگشتر و گردنبند ست برای ...

۲۱ مهر 1398
3K
#عشق_باطعم_تلخ #part147 عصبی پوفی کشیدم. - اذیت نکن! وسط خیابون که خلوت بود، نشستم. - وسط خیابون نشستم، بزار ماشین‌ها زیرم کنن راحت شی. بلند خندید. - هر کاری من می‌گم بکنی، میام دنبالت. بلند ...

#عشق_باطعم_تلخ #part147 عصبی پوفی کشیدم. - اذیت نکن! وسط خیابون که خلوت بود، نشستم. - وسط خیابون نشستم، بزار ماشین‌ها زیرم کنن راحت شی. بلند خندید. - هر کاری من می‌گم بکنی، میام دنبالت. بلند شدم... - اگه دروغ بگی نیایی من می‌دونم و تو! - من و دورغ؟! خودت ...

۲۱ مهر 1398
391
#عشق_باطعم_تلخ #part146 آهی کشید، برگشت طرفم، خیره شد توی چشم‌هام... - نمی دونی چی می‌کشیدم، چشم‌هام رو می‌بستم عکس اون برام تصور می‌شد اون و چشم‌هاش، تمام حرف‌هاش، توی گوشم بود؛ فکر می‌کردم بهش حسی ...

#عشق_باطعم_تلخ #part146 آهی کشید، برگشت طرفم، خیره شد توی چشم‌هام... - نمی دونی چی می‌کشیدم، چشم‌هام رو می‌بستم عکس اون برام تصور می‌شد اون و چشم‌هاش، تمام حرف‌هاش، توی گوشم بود؛ فکر می‌کردم بهش حسی ندارم، تا این‌که فهمیدیم عاشق هم دیگریم؛ اما باز آیناز گند زد، باعث شد عشقم ...

۲۰ مهر 1398
1K
#عشق_باطعم_تلخ #part145 با صدای پرهام برگشتم طرفش که خیره بود به جاده، داشت چیزهایی می‌گفت که هیچ وقت به زبون نیاورده بود. - دوسال پیش اوایل پاییز بود، تازه دو ماه بود از تورنتو اومده ...

#عشق_باطعم_تلخ #part145 با صدای پرهام برگشتم طرفش که خیره بود به جاده، داشت چیزهایی می‌گفت که هیچ وقت به زبون نیاورده بود. - دوسال پیش اوایل پاییز بود، تازه دو ماه بود از تورنتو اومده بودم ایران؛ استاد خطیبی زنگ زد که برم پیشش، وقتی رفتم ازم خواهش کرد چند ...

۲۰ مهر 1398
282
#عشق_باطعم_تلخ #part144 ریز خندیدم که چشم‌هاش رو به سختی باز کرد، با دیدنم مثل دیونه‌ها نشست روی تخت، چندتا پلک زد تا چشم‌هاش باز بشه؛ دستم رو گذاشتم روی دهنم می‌خندیدم، به سختی میان خندهام ...

#عشق_باطعم_تلخ #part144 ریز خندیدم که چشم‌هاش رو به سختی باز کرد، با دیدنم مثل دیونه‌ها نشست روی تخت، چندتا پلک زد تا چشم‌هاش باز بشه؛ دستم رو گذاشتم روی دهنم می‌خندیدم، به سختی میان خندهام گفتم: - وای، فکر کن بیایی سوپرایزش کنی ببینی با شلوراک خوابه! سرش به چپ ...

۲۰ مهر 1398
705
#عشق_باطعم_تلخ #part143 خیره شده بودم بهش که در حال آماده شدن بود، مثل قبل داشت از اون تیپ خفن‌ها می‌زد، با اعتراض گفتم: - بسه! خندید. - میگم حسودی، می‌گی نه! - هستم، هستم، هستم. ...

#عشق_باطعم_تلخ #part143 خیره شده بودم بهش که در حال آماده شدن بود، مثل قبل داشت از اون تیپ خفن‌ها می‌زد، با اعتراض گفتم: - بسه! خندید. - میگم حسودی، می‌گی نه! - هستم، هستم، هستم. رفتم سمتش، هولش دادم از کنار آینه. - خوشگل میشی، بعد همه نگات می‌کنن‌. کلافه ...

۱۹ مهر 1398
614
#عشق_باطعم_تلخ #part142 کفش‌هام رو در آوردم قدم برداشتم سمت اتاق که با صداش سر جام میخ شدم. - بدون این‌که برگردی به پشت سرت، توضیح بده چرا؟! اولین بار بود چنین درخواستی می‌کرد برام سخت ...

#عشق_باطعم_تلخ #part142 کفش‌هام رو در آوردم قدم برداشتم سمت اتاق که با صداش سر جام میخ شدم. - بدون این‌که برگردی به پشت سرت، توضیح بده چرا؟! اولین بار بود چنین درخواستی می‌کرد برام سخت بود، شاید بخاطر تماس چهره‌به‌چهره بعد از فهمیدن حقیقت خجالت می‌کشید. - روز آخر رفتنت ...

۱۹ مهر 1398
652
#عشق_باطعم_تلخ #part141 دلم گرفته بود؛ واقعاً می‌خواست تا آخر حرف‌های رضا رو گوش بده و زندگیمون رو همین‌طوری خراب کنه؟! روی صندلی که با سیمان کنار فضای سبز خیابون بود نشستم دستم رو گذاشتم رو ...

#عشق_باطعم_تلخ #part141 دلم گرفته بود؛ واقعاً می‌خواست تا آخر حرف‌های رضا رو گوش بده و زندگیمون رو همین‌طوری خراب کنه؟! روی صندلی که با سیمان کنار فضای سبز خیابون بود نشستم دستم رو گذاشتم رو پیشونیم، باید شهرزاد بیاد و بهش حقیقت رو بگه. گوشیم رو برداشتم روی اسم شهرزاد ...

۱۹ مهر 1398
665
#عشق_باطعم_تلخ #part140 حرف‌هاش مثل خنجر بود برام که محکم به قلبم می‌خورد؛ اما باتمام ناراحتی‌ها درد ناراحتی ها فقط نفس عمیقی کشیدم که به خودم مسلط باشم. ..... جلوی در منتظر موندم با دیدن پریناز ...

#عشق_باطعم_تلخ #part140 حرف‌هاش مثل خنجر بود برام که محکم به قلبم می‌خورد؛ اما باتمام ناراحتی‌ها درد ناراحتی ها فقط نفس عمیقی کشیدم که به خودم مسلط باشم. ..... جلوی در منتظر موندم با دیدن پریناز بی حال بین دست‌های خاله پریا، رفتم سمتش با کمک هم آوردیم داخل خونه، خاله ...

۱۸ مهر 1398
2K
#عشق_باطعم_تلخ #part139 پوفی کشیدم خودکارو رو پرت کردم روی میز، دستم رو گذاشتم رو پیشونیم و به نگاه‌های همکارها روی خودم لبخند تلخ زدم؛ اون‌ها مشغول کارشون شدن من موندم کلی حرف پشت سرم... از ...

#عشق_باطعم_تلخ #part139 پوفی کشیدم خودکارو رو پرت کردم روی میز، دستم رو گذاشتم رو پیشونیم و به نگاه‌های همکارها روی خودم لبخند تلخ زدم؛ اون‌ها مشغول کارشون شدن من موندم کلی حرف پشت سرم... از صبح پچ‌پچ همه رو می‌شنیدند، همه از ماجرا باخبر شده بودند و با چشم بد ...

۱۸ مهر 1398
459
#عشق_باطعم_تلخ #part138 کل شب کنار در آروم گریه می‌کردم، یک ساعت بیشتر نخوابیدم؛ چشم‌هام قرمزِ، قرمز بود صورتم پوف کرده بود؛ بخصوص چشم‌هام، سرم درد می‌کرد؛ کلاً حال خوشی نداشتم. صبحونه رو آماده کردم برای ...

#عشق_باطعم_تلخ #part138 کل شب کنار در آروم گریه می‌کردم، یک ساعت بیشتر نخوابیدم؛ چشم‌هام قرمزِ، قرمز بود صورتم پوف کرده بود؛ بخصوص چشم‌هام، سرم درد می‌کرد؛ کلاً حال خوشی نداشتم. صبحونه رو آماده کردم برای پرهام هم گذاشتم، خودمم نشستم منتظر موندم تا بیاد. آماده، حاضر اومد روبه‌روم نشست نگاهی ...

۱۷ مهر 1398
480