roman.m

رمان آغوشت آرامش جهان است🔱
به قلم:maryam.m

پارت ۴۳رمان آغوشت آرامش جهانست 🔱 ارسلان از پشت روسریمو گرفت ،خودمو کشیدم جلو روسریم در اومد ، سرعتمو بیشـتر کردم ،عمو رو دیدم که سینی به دست دارع میاد طرف بابا بزرگ اینا ،سریع ...

پارت ۴۳رمان آغوشت آرامش جهانست 🔱 ارسلان از پشت روسریمو گرفت ،خودمو کشیدم جلو روسریم در اومد ، سرعتمو بیشـتر کردم ،عمو رو دیدم که سینی به دست دارع میاد طرف بابا بزرگ اینا ،سریع رفتم پشت عمو پناه گرفتم عمو محمدطاها: چی شده باز ؟؟؟؟ ارسلان آرام :ع....م....و..عمو من ...

۲۴ دی 1397
26K
پارت ۴۲رمان آغوشت آرامش جهانست🔱 ساحل و سمانه درو با ضربه بدی باز کردن با تعجب نگاهشون کردم 😵 ،الهه و الهام بدو اومدن سمتم ،هی جیغ جیغ میکردن ، آرام :وااااااای بابا آروم ساحل ...

پارت ۴۲رمان آغوشت آرامش جهانست🔱 ساحل و سمانه درو با ضربه بدی باز کردن با تعجب نگاهشون کردم 😵 ،الهه و الهام بدو اومدن سمتم ،هی جیغ جیغ میکردن ، آرام :وااااااای بابا آروم ساحل :بدو سریع لباست عوض کن بیا تَه باغ زود زود و دستمو گرفت و دنبال ...

۲۴ دی 1397
92K
پارت ۴۱رومان آغوشت آرامش جهانست 🔱 واااااااای ..... نگاهم به جمعیت پشت سرم افتاد ، اینا اینجا چیکار میکنننن 😐 پوریا ایستاده بود و کنترل ظبط هم هم دستش بود یه چشک برام زد 😉 ...

پارت ۴۱رومان آغوشت آرامش جهانست 🔱 واااااااای ..... نگاهم به جمعیت پشت سرم افتاد ، اینا اینجا چیکار میکنننن 😐 پوریا ایستاده بود و کنترل ظبط هم هم دستش بود یه چشک برام زد 😉 بدو بدو رفتم طرف عمو محمد طاها ،سه ماه بود که ندیده بودمش ،دستاشو باز ...

۲۴ دی 1397
38K
پارت ۴۰رومان آغوشت آرامش جهانست 🔱 واااااای یه جیغ آبی رو به بنفش کشیدم ، ارسلان : یه راه رفتن ساده هم نمی تونه میخواد برا من برع دکتر هم بشه آرام :هوی حرف دهنت ...

پارت ۴۰رومان آغوشت آرامش جهانست 🔱 واااااای یه جیغ آبی رو به بنفش کشیدم ، ارسلان : یه راه رفتن ساده هم نمی تونه میخواد برا من برع دکتر هم بشه آرام :هوی حرف دهنت رو بفهم ،بعدم چرا بغلم کردی !!!الان هم دستت بکش چون خودم سر پا ایستادم ...

۲۴ دی 1397
16K
پارت ۳۹رمان آغوشت آرامش جهانست 🔱 لبمو گذاشتم رو پیشونیه آرام که تکون خورد ،در اتاق هم یه هویی باز شد سریع خودمو کشیدم کنار ... یه پرستار بود که پشت سرش دکتر هم وارد ...

پارت ۳۹رمان آغوشت آرامش جهانست 🔱 لبمو گذاشتم رو پیشونیه آرام که تکون خورد ،در اتاق هم یه هویی باز شد سریع خودمو کشیدم کنار ... یه پرستار بود که پشت سرش دکتر هم وارد شد دکتر یه کم ایستاده و نگاهم کرد ،نگاهش پر از معنی بود دکتر : ...

۲۴ دی 1397
45K
پارت ۳۸رمان آغوشت آرامش جهانست 🔱 سرشو نزدیک گردنم کرد. فاصله نمونده بود. بینمون که لبش به گردنم بخورع،شکستم ارع من شکستم دیگه همه چی برا من تمومه تموم ،خدا ببین منو دارم چه درد ...

پارت ۳۸رمان آغوشت آرامش جهانست 🔱 سرشو نزدیک گردنم کرد. فاصله نمونده بود. بینمون که لبش به گردنم بخورع،شکستم ارع من شکستم دیگه همه چی برا من تمومه تموم ،خدا ببین منو دارم چه درد هایی رو تحمل میکنم ،خدا من همیشه مهربون بودم و در حق همه با محبت ...

۲۴ دی 1397
47K
پارت ۳۷رمان آغوشت آرامش جهانست 🔱 که دیدم ارسلان با اخم دوید سمتم ،از چشماش خون میچکید ،کشید منو تو بغلش و سفت فشارم داد، استخون هام درد گرفت ولی ول کنم نبود دستش آورد ...

پارت ۳۷رمان آغوشت آرامش جهانست 🔱 که دیدم ارسلان با اخم دوید سمتم ،از چشماش خون میچکید ،کشید منو تو بغلش و سفت فشارم داد، استخون هام درد گرفت ولی ول کنم نبود دستش آورد بالا و گذاشت رو سرم و موهامو نوازش کرد ، بعد از چند دقیقه از ...

۲۴ دی 1397
19K
پارت ۳۶رمان آغوشت آرامش جهانست 🔱 آروم آروم به سمت راه رو حرکت کردم ،نگاهی به ته راه رو انداختم گلدون کوچیکی گوشه راه رو دیدم ،شدت تیر اندازی زیاد بود خودمو به هر سختی ...

پارت ۳۶رمان آغوشت آرامش جهانست 🔱 آروم آروم به سمت راه رو حرکت کردم ،نگاهی به ته راه رو انداختم گلدون کوچیکی گوشه راه رو دیدم ،شدت تیر اندازی زیاد بود خودمو به هر سختی بود به گلدون رسوندم . برش داشتم و دکمه سفید رنگ رو فشار دادم و ...

۲۴ دی 1397
11K
پارت ۳۵*رمان آغوشت آرامش جهانست 🔱 برگشتم با مشت زدم تو دستش سریع برم گردوند طرف خودش ،اع این که متین ، بعد این که اون عوضی رفت دستشو برداشت از رو دهانم رو کردم ...

پارت ۳۵*رمان آغوشت آرامش جهانست 🔱 برگشتم با مشت زدم تو دستش سریع برم گردوند طرف خودش ،اع این که متین ، بعد این که اون عوضی رفت دستشو برداشت از رو دهانم رو کردم سمتش و سرش دادم زدم :متیــــن چـ‍ـــرااااااااااااااااا چراااااااا..... جلومو گرفتی هاااااان .... واگر نه الان ...

۲۴ دی 1397
44K
پارت ۳۴*آغوشت آرامش جهانست 🔱 (از زبان ارسلان) ارسلان : نه نه نه !!! از خواب پاشدم عرق از سر و صورتم می ریخت ،الان دو هفته است که از مرگ آرام میگذره ولی باورش ...

پارت ۳۴*آغوشت آرامش جهانست 🔱 (از زبان ارسلان) ارسلان : نه نه نه !!! از خواب پاشدم عرق از سر و صورتم می ریخت ،الان دو هفته است که از مرگ آرام میگذره ولی باورش برام خیلی سخته هنوز صدا خنده های شیرینش توی گوشمه ،کی میتونه باور کنه اون ...

۲۴ دی 1397
40K
پارت ۳۳*رمان آغوشت آرامش جهانست 🔱 خدایا کم آوردم دیگه نمیکشم ،چرا....!!؟؟؟چرا این مرد لعنتی بعد این همه دختر گیر داده به من ،درد من یکی دو تا نیست که آقا خوش اشتها هم هست ...

پارت ۳۳*رمان آغوشت آرامش جهانست 🔱 خدایا کم آوردم دیگه نمیکشم ،چرا....!!؟؟؟چرا این مرد لعنتی بعد این همه دختر گیر داده به من ،درد من یکی دو تا نیست که آقا خوش اشتها هم هست ،واسه من قانون ردیف میکنه ،اهههههههـــ....... لعنت به معده درد ،کل این خونه هم که ...

۲۴ دی 1397
10K
پارت ۳۲* رمان آغوشت ارامش جهانست 🔱 گفتم:برو باباااااا رودل نکنی ی وقت عمراااااااا با یاد اوری قانون اخرش باز عصبی شدم... (هر وقت گفتم با هم دیگه رابطه داشته باشیم و توهم حق هیچ ...

پارت ۳۲* رمان آغوشت ارامش جهانست 🔱 گفتم:برو باباااااا رودل نکنی ی وقت عمراااااااا با یاد اوری قانون اخرش باز عصبی شدم... (هر وقت گفتم با هم دیگه رابطه داشته باشیم و توهم حق هیچ گونه اعتراضی هم نداری و اینم بدون ک...شاید از ۲۴ ساعت ۱۸ ساعتشو باید با ...

۲۴ دی 1397
8K
پارت ۳۱*آغوشت آرامش جهانست🔱 اومد طرفم بازوم رو تو دست بزرگش گرفت و فشار داد و گفت :خوب گوشاتو باز کن دیگه نمیخوام صدای جیغ جیغتو بشونم فهمیدیییییییییی یا جور دیگه حالیت کنم من :و..ولم ...

پارت ۳۱*آغوشت آرامش جهانست🔱 اومد طرفم بازوم رو تو دست بزرگش گرفت و فشار داد و گفت :خوب گوشاتو باز کن دیگه نمیخوام صدای جیغ جیغتو بشونم فهمیدیییییییییی یا جور دیگه حالیت کنم من :و..ولم ...کن ..م..ی خوام ...برم آیدین :مگه من با تو نبودممممممم هاااان دستم بد جور درد ...

۲۳ دی 1397
12K
پارت ۳۰*آغوشت ارامش جهانست🔱 داشت می یومد طرف من ،خدایا نیاد طرف من ،نه از من رد شو،خدایاااا از کنارم رد شد رفت پیش ساسان ، خداروشکر کردم نگاهی به تمام جمعیتی که بودن کردم ...

پارت ۳۰*آغوشت ارامش جهانست🔱 داشت می یومد طرف من ،خدایا نیاد طرف من ،نه از من رد شو،خدایاااا از کنارم رد شد رفت پیش ساسان ، خداروشکر کردم نگاهی به تمام جمعیتی که بودن کردم همشون جون بودن فقط یه نفرش پیر بود که اونم رفت ، صدای ساسان میومد ...

۲۳ دی 1397
5K
پارت ۲۹*آغوشت آرامش جهانست 🔱 سرم تیر میکشید ،آروم چشمامو باز کردم همه دور و اطرافمو نگاه کردم یه اتاق کوچیک که یه فرش کهنه و یه تخته خواب آهنین داخلش بود سرم بدجور میسوخت ...

پارت ۲۹*آغوشت آرامش جهانست 🔱 سرم تیر میکشید ،آروم چشمامو باز کردم همه دور و اطرافمو نگاه کردم یه اتاق کوچیک که یه فرش کهنه و یه تخته خواب آهنین داخلش بود سرم بدجور میسوخت پام درد میکرد پاچه شلوارمو دادم بالا تا بدجور زخم شده هیچی یادم نمیومد یه ...

۲۳ دی 1397
15K
پارت ۲۸*آغوشت ارامش جهانست 🔱 رفتم نشستم رو صندلی جلو بی بی خاتون هم یه سبد گذاشت جلو پام بی بی خاتون :دخترم تو راه گرسنتون شد بخورین عزیزم سفر بی خطر مراقب باشین ماشینو ...

پارت ۲۸*آغوشت ارامش جهانست 🔱 رفتم نشستم رو صندلی جلو بی بی خاتون هم یه سبد گذاشت جلو پام بی بی خاتون :دخترم تو راه گرسنتون شد بخورین عزیزم سفر بی خطر مراقب باشین ماشینو روند از در حیاط زد بیرون ،رو کردم سمتش ببین ارسلان از همین الان دارم ...

۲۳ دی 1397
88K
پارت ۲۷ از زبان ارسلان* وقتی فهمیدم آرام داخل مغازه فرش فروشیه محمد جواد ایناست پوریا و ارمان رو کنار زدم و رفتم سمت ماشین سوار شدم و پامو گذاشتم رو گاز،نمیدونم چم شده ،وقتی ...

پارت ۲۷ از زبان ارسلان* وقتی فهمیدم آرام داخل مغازه فرش فروشیه محمد جواد ایناست پوریا و ارمان رو کنار زدم و رفتم سمت ماشین سوار شدم و پامو گذاشتم رو گاز،نمیدونم چم شده ،وقتی فهمیدم ارامو دزدیدن نفسم گرفت در حد سه ثانیه ،وقتی دیدم با اون لباسی که ...

۲۳ دی 1397
5K
پارت ۲۶رومان آغوشت آرامش جهانست🔱 سرمو گذاشتم رو زمین که یکی دستشو گذاشت دور کمرم و منو کشید سمت خودش ،خواستم سرمو بیارم بالا که تیر اندازی شد ،محمد جواد :آرام با بابام پشت فرش ...

پارت ۲۶رومان آغوشت آرامش جهانست🔱 سرمو گذاشتم رو زمین که یکی دستشو گذاشت دور کمرم و منو کشید سمت خودش ،خواستم سرمو بیارم بالا که تیر اندازی شد ،محمد جواد :آرام با بابام پشت فرش های اهری قایم بشین الان بچه های ستاد میان بدوین زود باشین بابا برو با ...

۲۳ دی 1397
4K
پارت ۲۵رومان آغوشت آرامش جهانست 🔱 تمام انرژیمو جمع کردم و دویدم سمت اون طرف خیابون کاری به بوق بوق کردنای ماشین هااا هم نداشتم 😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭 من چه ...

پارت ۲۵رومان آغوشت آرامش جهانست 🔱 تمام انرژیمو جمع کردم و دویدم سمت اون طرف خیابون کاری به بوق بوق کردنای ماشین هااا هم نداشتم 😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭 من چه ابلهه بودم که باور کرد ادم خوبیه ادرین ،خانواده به اون خوبی ،صدام میزد به ...

۲۱ دی 1397
4K
پارت ۲۴رومان آغوشت آرامش جهانست 🔱 کیکمو که تموم کردم راه افتادم سمت حال پوریا :ارام 😠 تمومش کن آدرین :سلاممممممم ارام خوبی خوشی ؟ من‌:اول پوریا من کاری نکردم که تمومش کنم ،دوم سلام ...

پارت ۲۴رومان آغوشت آرامش جهانست 🔱 کیکمو که تموم کردم راه افتادم سمت حال پوریا :ارام 😠 تمومش کن آدرین :سلاممممممم ارام خوبی خوشی ؟ من‌:اول پوریا من کاری نکردم که تمومش کنم ،دوم سلام آدرین خوبی خوشی ؟من که حالم خوبه خوبه پوریا :ببین به خدا این دفعه بد ...

۲۱ دی 1397
5K