#پارت1 #موهای نارنجی من👑 +هی آرمان این دختره رونگاه چقدخوشکله بااین موهای نارنجیش شبیه آنه شرلی شده -کدوم؟؟؟؟ +ایناهاش بابااین چمدونه قرمزه -اوههههه بهتره بهش نزدیک نشی +چرا -خیلی وحشیه +حرف دهنت وبفهم -چقدبیشعوری توخوبه ...

#پارت1 #موهای نارنجی من👑 +هی آرمان این دختره رونگاه چقدخوشکله بااین موهای نارنجیش شبیه آنه شرلی شده -کدوم؟؟؟؟ +ایناهاش بابااین چمدونه قرمزه -اوههههه بهتره بهش نزدیک نشی +چرا -خیلی وحشیه +حرف دهنت وبفهم -چقدبیشعوری توخوبه الان دیدیش ها +غلط میکنی به خانومم فحش میدی -بابابزارپنج دقیقه ازدیدنت بگذره بعدبگو خانومم ...

۱ هفته پیش
14K
پاتند کردم که برم توی ماشین که حرفش روحم ونابود کرد +بهارتروخدانرو تحمل رفتن دوباره توندارم اشکام دیگه راه خودشون پیدا کردن بهار اسمم بهاربابایی بهار باهق هقم پاتندکرد دوید به طرفم ومحکم توی آغوشش ...

پاتند کردم که برم توی ماشین که حرفش روحم ونابود کرد +بهارتروخدانرو تحمل رفتن دوباره توندارم اشکام دیگه راه خودشون پیدا کردن بهار اسمم بهاربابایی بهار باهق هقم پاتندکرد دوید به طرفم ومحکم توی آغوشش فرو رفتم اینقد محکم که قلبم ازحرکت ایستاد برای این بغل چه شبها که گریه ...

۲ هفته پیش
14K
صاف ایستاد واحمی کرد روبه سام گفت *اشکالی نداره اختیاردارین منکه چشمام بیشترازاین جانداشت گندشون کنم رفت طرف صلف وبایه لیوان اب برگشت به طرفم اومد کمی بامکث ایستاد بالبخندملیحی مُراد ونگاه کردواب وروم خالی ...

صاف ایستاد واحمی کرد روبه سام گفت *اشکالی نداره اختیاردارین منکه چشمام بیشترازاین جانداشت گندشون کنم رفت طرف صلف وبایه لیوان اب برگشت به طرفم اومد کمی بامکث ایستاد بالبخندملیحی مُراد ونگاه کردواب وروم خالی کرد ابم گرم گرم دیگه واقعاسوختم سام که چشماش داشت ازکاسه درمیومد برگشت وباچشمای سرخ ...

۲ هفته پیش
49K
۳ هفته پیش
3K
| #معرفی_کتاب | | 📖 راهنمای دوست داشتنی بودن به روش آدری هپبورن | «آدری هپبورن» سال ‌هاست از میان ما رفته و مدام محبوب ‌تر می ‌شود چون هر روز بیش از گذشته مشخص ...

| #معرفی_کتاب | | 📖 راهنمای دوست داشتنی بودن به روش آدری هپبورن | «آدری هپبورن» سال ‌هاست از میان ما رفته و مدام محبوب ‌تر می ‌شود چون هر روز بیش از گذشته مشخص می ‌شود جانشینی ندارد. کتابی که می ‌خوانید اما فقط درباره‎ی زندگی خانم آدری هپبورن ...

۳ هفته پیش
32K
#معرفی_کتاب آیدا، امید و شیشه ی عمرم! تمامِ بدبختی های من، بازیچه‌ی مضحک و پیش پا افتاده یی بیش نیست. تمام این گرفتاری ها فقط یک مگس مزاحم است که با تکان یک دست برطرف ...

#معرفی_کتاب آیدا، امید و شیشه ی عمرم! تمامِ بدبختی های من، بازیچه‌ی مضحک و پیش پا افتاده یی بیش نیست. تمام این گرفتاری ها فقط یک مگس مزاحم است که با تکان یک دست برطرف می شود. بدبختی فقط هنگامی به سراغ من می آید که ببینم آیدای من، لبخندش ...

۳ هفته پیش
9K
-خانوم محترم لطفابرین بیرون +چرااستاد -1بخاطرآدامس جویدن سرکلاس -2اهنگ گوش داد 3چرت زدن گاه وبیگاه 4نظم کلاس وبهم ریختن چشم +چشم درکلاس وبازکردم که صدای استادبلندشد -کجاخانوم +بیرون کلاس اقا -چه خوششم میاد درومحکم بستم ...

-خانوم محترم لطفابرین بیرون +چرااستاد -1بخاطرآدامس جویدن سرکلاس -2اهنگ گوش داد 3چرت زدن گاه وبیگاه 4نظم کلاس وبهم ریختن چشم +چشم درکلاس وبازکردم که صدای استادبلندشد -کجاخانوم +بیرون کلاس اقا -چه خوششم میاد درومحکم بستم که اینقدکصشرنگه به نرده هاکه رسیدم یه فکری به سرم زد تندی رفتم رونرده ها ...

۴ هفته پیش
14K
جلوی آیینه رفتم چشمام کاسه ی خون بود سعی کردم اول اشنایمون وبه یادبیارم .............. گذشته» بوققققققققققققق +مگه هاری مگه رم کردی پسره ی چسخول -ببخشیدخانوم +زهرمار لعنت به این بی نزاکتی -خب حالاانگارتوخیلی نزاکت ...

جلوی آیینه رفتم چشمام کاسه ی خون بود سعی کردم اول اشنایمون وبه یادبیارم .............. گذشته» بوققققققققققققق +مگه هاری مگه رم کردی پسره ی چسخول -ببخشیدخانوم +زهرمار لعنت به این بی نزاکتی -خب حالاانگارتوخیلی نزاکت داری +ببنداون گاله رو نسترن -والابخدا +خفههههههه عشقممممممم -چشممممممم عشقممممممممممم +نسترن ادای من ودرنیار -اتی ...

۴ هفته پیش
23K
پر زرق وبرق شرکت طنین انداخته بود به بعضیا که می رسیدم سلام میکردم وبه سوال بعضیا جواب میدادم تارسیدم به منشی سام یعنی طوفان خدایی این اسم اصلا بهش نمیخورد باخنده به سمتم اومد ...

پر زرق وبرق شرکت طنین انداخته بود به بعضیا که می رسیدم سلام میکردم وبه سوال بعضیا جواب میدادم تارسیدم به منشی سام یعنی طوفان خدایی این اسم اصلا بهش نمیخورد باخنده به سمتم اومد و خوش خوشانه دست شو روی شونه م گذاشت -سلام مادر نمونه ی سال چطوری ...

۴ هفته پیش
24K
چشمام وبستم وبه صدای قشنگ بارون گوش دادم توی کیفم گشتم وفلاش وپیداکردم زدمش به ظبط ماشین زدم صدای آهنگ سکوت وشکست بزن باران که من هم ابریم بزن باران پرازبی صبریم بزن باران که ...

چشمام وبستم وبه صدای قشنگ بارون گوش دادم توی کیفم گشتم وفلاش وپیداکردم زدمش به ظبط ماشین زدم صدای آهنگ سکوت وشکست بزن باران که من هم ابریم بزن باران پرازبی صبریم بزن باران که من هم ابرینم بزن باران پرازبی صبریم همینجوری داشت میگفت که چشمام گرمای شدیدی وحس ...

۴ هفته پیش
11K
بارون نم نم داشت میبارید وصدای ملودی خوش گیتاربه محیط بیرون فضای شاعرانه ی الهام بخشیده بود صدای خواننده که اومد خودبه خود لبم به پوزخندواشد میشه گفت دل بستیم به هم توتو دلم هستی ...

بارون نم نم داشت میبارید وصدای ملودی خوش گیتاربه محیط بیرون فضای شاعرانه ی الهام بخشیده بود صدای خواننده که اومد خودبه خود لبم به پوزخندواشد میشه گفت دل بستیم به هم توتو دلم هستی که من این روزا حالم خیلی بات بهترشده یه حال نابم پیش تو بیشترازاین بهترنشو ...

۴ هفته پیش
11K
باترس چشماموبازکردم یاخداچرادنیااینجوریه چرا اینقدسبکم نکنه مُردم درکه بازشد یه مرد بایه روپوش سفید اومد توماشالا عجب چشمایی عجب لبی عجب موهای لختی عجب قدوهیکلی این روپوشه یارکابیه وای چقدخوشمل وناناسه خدایا این فرشته مرگمه ...

باترس چشماموبازکردم یاخداچرادنیااینجوریه چرا اینقدسبکم نکنه مُردم درکه بازشد یه مرد بایه روپوش سفید اومد توماشالا عجب چشمایی عجب لبی عجب موهای لختی عجب قدوهیکلی این روپوشه یارکابیه وای چقدخوشمل وناناسه خدایا این فرشته مرگمه یافرشته ی نجاتم دیدم دکترخوشکله وپرستار کنارش که دخترنازوکوچولوی ودلبری بود داشتن میخندیدن باگنگی نگاشون ...

۴ هفته پیش
14K
روم وازش برگردوندم که زنگ خونه به صدادراومد خودش رفت ودرو بازکرد -سلام ناناسم سلام عشقم چطوری توخبری نبود ازت -ببخشید تنهات گذاشته بودم رفته بودم سفر باپاپام دیگه نشد ازت خداحافظی کنم بچمون کو ...

روم وازش برگردوندم که زنگ خونه به صدادراومد خودش رفت ودرو بازکرد -سلام ناناسم سلام عشقم چطوری توخبری نبود ازت -ببخشید تنهات گذاشته بودم رفته بودم سفر باپاپام دیگه نشد ازت خداحافظی کنم بچمون کو بازاین عفریته کجارفته چه بچه م بچه م میکنه بازخوبه توی وجود من داره رشد ...

۴ هفته پیش
15K
داشتم گوشتاروقاچ قاچ میکردم که بیدارشد بابد عنقی روی صندلی نشست وبااخم نگام کرد منم باصدای بلندگفتم چیه دعوا داری؟؟؟ -اره دعوا دارم. گارد گرفتم وباغیض تندتندو پشت سرهم گفتم باشه زودباش زودباش یه نگابه ...

داشتم گوشتاروقاچ قاچ میکردم که بیدارشد بابد عنقی روی صندلی نشست وبااخم نگام کرد منم باصدای بلندگفتم چیه دعوا داری؟؟؟ -اره دعوا دارم. گارد گرفتم وباغیض تندتندو پشت سرهم گفتم باشه زودباش زودباش یه نگابه من ویه نگاه به شکمم کردوباصدای مضحکی گفت -وای ترسیدم آخه پنگون بااین بخچت چطوری ...

۴ هفته پیش
7K
پارت8 چند ماه بعد» «آتوسا» ازپله هاپایین رفتم بوی غذامیومد داشتم بالا میاوردم بدوبدوخودمو رسوندم به حمام پایین فقط عق میزدم حالم خیلی خراب بود «سام» باصدای عق زدن به سمت حمام دویدم که پام ...

پارت8 چند ماه بعد» «آتوسا» ازپله هاپایین رفتم بوی غذامیومد داشتم بالا میاوردم بدوبدوخودمو رسوندم به حمام پایین فقط عق میزدم حالم خیلی خراب بود «سام» باصدای عق زدن به سمت حمام دویدم که پام به مبل گیرکرد شق افتادم زمین تندی بلندشدم دویدم طرف حمام که لیس بود وبامخ ...

۲۳ شهریور 1398
23K
#part7 معجزه ی عشق یه فکری به سرم زد تندی رفتم توخونه یه چیزدرازپیداکردم دویدم توکوچه سلناهم دنبالم دوید فک کنم اونم نگران شده بود به حق چیزای نشنیده چیزه بلندرو لای پنجره بردم تو ...

#part7 معجزه ی عشق یه فکری به سرم زد تندی رفتم توخونه یه چیزدرازپیداکردم دویدم توکوچه سلناهم دنبالم دوید فک کنم اونم نگران شده بود به حق چیزای نشنیده چیزه بلندرو لای پنجره بردم تو وباتمام قدرت به پایین سوق دادم تق دربازشد اینقدهیجان زده شدم که نفهمیدم دارم چیکارمیکنم ...

۲۲ شهریور 1398
15K
#part6 #معجزه ی عشق «آتوسا» تارسیدم به یه تپه ی بلندجون میداد واسه جیغ زدن اومدم پایین کفشای پاشنه بلندمو توی ماشین گذاشتم وپابرهنه دویدم روی نقطه ی بلندبلندش پاهام زق زق میکرد خیلی درد ...

#part6 #معجزه ی عشق «آتوسا» تارسیدم به یه تپه ی بلندجون میداد واسه جیغ زدن اومدم پایین کفشای پاشنه بلندمو توی ماشین گذاشتم وپابرهنه دویدم روی نقطه ی بلندبلندش پاهام زق زق میکرد خیلی درد میکرد نمی دونستم چی شده برامم مهم نبود که چی شده رفتم روی تپه انقدجیغ ...

۲۲ شهریور 1398
12K
#partp5 «سام» باوکیلم اهسته اهسته به سمتشون رفتیم وکیلاباهم دست دادن و مااحوال پرسی کردیم..... سلناهم که خداروشکردسشویی بود روکردم به آتوسا وآهسته گفتم آزمایشاروانجام دادی آتوسا«آره همه روانجام دادم» سام«خب چی شد» آتوسا«نمی دونم ...

#partp5 «سام» باوکیلم اهسته اهسته به سمتشون رفتیم وکیلاباهم دست دادن و مااحوال پرسی کردیم..... سلناهم که خداروشکردسشویی بود روکردم به آتوسا وآهسته گفتم آزمایشاروانجام دادی آتوسا«آره همه روانجام دادم» سام«خب چی شد» آتوسا«نمی دونم نپرسیدم فقط انجام دادم و اومدم» سام«باشه» سلنارودیدم که اون سالن خرامان خرامان داشت میومد ...

۲۲ شهریور 1398
17K
#part4 «سام» 8:07جیک جیک باصدای ساعت ازخواب بیدارشدم من چراساعت وکوک کردم یادم نمیومد بلندشدم حوله موبرداشتم یه دوش گرفتم.همینطورکه باحوله روی کاناپه نشسته شده بودم داشتم فک میکردم چراساعت وکوک کردم که تلفن خونه ...

#part4 «سام» 8:07جیک جیک باصدای ساعت ازخواب بیدارشدم من چراساعت وکوک کردم یادم نمیومد بلندشدم حوله موبرداشتم یه دوش گرفتم.همینطورکه باحوله روی کاناپه نشسته شده بودم داشتم فک میکردم چراساعت وکوک کردم که تلفن خونه زنگ زدانگارمنتظرهمین تلفن بودم تندازجاپاشدم وجواب دادم سام«بله بفرمایید» «سلام عشقم » باصداش صورتم جمع ...

۲۲ شهریور 1398
20K
#part3 «آتوسا» بازنگ ساعت ازخواب بیدارشدم رفتم سرویس بهداشتی وکارهای مربوطه روانجام دادم ومشغول آرایش شدم یه آرایش کمرنگ ولی زیبا شال وکلاه وهمه چیزم و سفیدپوشیدم باعطرم دوش گرفتم نیم پوتم و پوشیدم ودرارو ...

#part3 «آتوسا» بازنگ ساعت ازخواب بیدارشدم رفتم سرویس بهداشتی وکارهای مربوطه روانجام دادم ومشغول آرایش شدم یه آرایش کمرنگ ولی زیبا شال وکلاه وهمه چیزم و سفیدپوشیدم باعطرم دوش گرفتم نیم پوتم و پوشیدم ودرارو قفل کردم وسوارفراریم شدم عاشق این ماشین بودم توی پیچ که پیچیدم تابلوی بزرگی خودنمایی ...

۲۱ شهریور 1398
11K