نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

سلام یارو دکتر خوشتیپه گفته به هر کی میرسم نگم سلام،ولی من میگم به شما،شما که هر کی نیستی، سلام جات خالی،پریشب باد زد برگ درخت پیره رو ریخت رو حیاط آسایشگاه،یهو دیدم همه جا ...

سلام یارو دکتر خوشتیپه گفته به هر کی میرسم نگم سلام،ولی من میگم به شما،شما که هر کی نیستی، سلام جات خالی،پریشب باد زد برگ درخت پیره رو ریخت رو حیاط آسایشگاه،یهو دیدم همه جا شد برگای چروکِ زرد و نارنجی،خسسّه ی خسّه، فهمیدم پائیز شده،پائیز یهو میاد،میدونی که،وقتی میاد ...

۲ مهر 1398
188K
از اینکه تنهات میزارم متاسفم اما یادت نره حرفامو همیشه زخماتو بپوشن از چشم معشوق رفیق همسایه خواهر برادر چرا که هر وقت بخوان دست روی زخمات میزارن هر وقت بخوان با همون زخما تو ...

از اینکه تنهات میزارم متاسفم اما یادت نره حرفامو همیشه زخماتو بپوشن از چشم معشوق رفیق همسایه خواهر برادر چرا که هر وقت بخوان دست روی زخمات میزارن هر وقت بخوان با همون زخما تو رو از پا در میارن یادت نره هر شب بهت شب بخیر میگمو بدون شب ...

۳۱ فروردین 1398
78K
یلدا بانو کیمیا از در رفت بیررون هق هقم شدید تر شد. سهیل اومد نزدیکم .. سهیل ــ من نمـ داد زدم +خفه شوورو نمیخوام صدات رو بشنومممم... بزور دستام و گرفت و من رو ...

یلدا بانو کیمیا از در رفت بیررون هق هقم شدید تر شد. سهیل اومد نزدیکم .. سهیل ــ من نمـ داد زدم +خفه شوورو نمیخوام صدات رو بشنومممم... بزور دستام و گرفت و من رو نشوند رویه کاناپه .. یه ریز اشکام میودن.. صدام و بردم بالا + اخـه تو ...

۶ فروردین 1398
199K
ادامه‌پارت ۹۶ . با شدت از جام بلند شدم . وای خدا این دیگه چه خوابی بود ؟ اصن چرا این چند وقته من هی خواب میبینم ؟ ساعتو نگاه کردم ؛ ۱۰ بود . ...

ادامه‌پارت ۹۶ . با شدت از جام بلند شدم . وای خدا این دیگه چه خوابی بود ؟ اصن چرا این چند وقته من هی خواب میبینم ؟ ساعتو نگاه کردم ؛ ۱۰ بود . رادوینم الان حتما سر کاره . از جام بلند شدم و رفتم یکم اب خوردم ...

۴ اسفند 1397
114K
روز سیزدهم سوگل:آخ از پا افتادم شادی:خب بابا حالا خوبه راع نرفتی سوگل:شادی من راه نرفتم بابای من بودش همه مغازه ها من و برد آخرشم اون چیزی ک خریده میگع خوشم نیومدع شادی:حالا سوگل ...

روز سیزدهم سوگل:آخ از پا افتادم شادی:خب بابا حالا خوبه راع نرفتی سوگل:شادی من راه نرفتم بابای من بودش همه مغازه ها من و برد آخرشم اون چیزی ک خریده میگع خوشم نیومدع شادی:حالا سوگل واقعا خوب بودش؟ خودتم خریدیو سوگل:ب خدا خوبع دست از سر من بردار ب جان ...

۷ بهمن 1397
24K
رمان همزاد پارت۳۳ #نور با خجالت سرموپایین انداختم ووارد خونه شدم.اوه خدای من خودت کمکم کن که چیزی نگم درسته دارم ازیتش میکنم وگناه داره ولی خوب وقتی اینجوری خودشو به آب وآتیش میزنه دوست ...

رمان همزاد پارت۳۳ #نور با خجالت سرموپایین انداختم ووارد خونه شدم.اوه خدای من خودت کمکم کن که چیزی نگم درسته دارم ازیتش میکنم وگناه داره ولی خوب وقتی اینجوری خودشو به آب وآتیش میزنه دوست دارم. -وای نور سرموبرگردوندم آدرینا بود به سمتم اومد وبغلم کرد. آدرینا:وای نور چه سوپرایز ...

۵ بهمن 1397
32K